تبليغاتX
تفتان خبر

استان سيستان و بلوچستان آبستن خيلي از حوادث مي باشد. شرايط استثنايي قومي و مذهبي ان در ساير نقاط كشور نمونه اي ندارد. در بحث قوميتها ،سيستاني ها ،بيرجنديها و بعضاً كرماني ها و يزدي ها و قوم بزرگ ديگر يعني بلوچها تركيب جمعيتي آن را تشكيل داده اند.  و در مقوله مذهب نيزافرادي از شيعه و سني در همة اقوام وجود دارند . در سيستان  سني و شيعه با هم و در كنار يكديگر در يك طبقه خويشاوندند و در بلوچستان نيز بلوچ  شيعه و سني با هم قرابت خوني دارند . در بين اقوام اين استان آميختگي خوني و خويشاوندي بگونه اي ايجاد شده كه فرزندان برخي خانواده ها عموهايشان از يك قوم و مذهب و دايي هايشان از قوم و مذهبي ديگر و خودشان احساس قرابت به هر دو قوم و مذهب را دارند . آميختگي اقوام و مذاهب در اين استان و جاي جاي شهرها و روستاهها چنان قوي و شدت يافته كه گريزي از حتي تغيير فاميل خانوادگي نيست و هستند فاميلهايي كه با آرم سني در جامعه معروفند اما از نظر اعتقادي شيعه اند ريگي ها ، نارويي ها ، شه بخش ها ، عبدالهي ها ، بامري ها ، كردها و دهها فاميل ديگر و خانوادة ‌ديگر با هم در آميخته اند چنانچه كه نه نام قوميت خاصي برخود مي گيرند و نه مذهب خاصي ، اما يك نام زيبندة آنهاست مسلمان بودن و ايراني بودن . اما چرا دشمن سرمايه گذاشته تا اين زيبندگي را از مردم استان بگيرد و آنها را محصور در بلوچ بودن ،‌سيستاني بودن و قجر بودن و شيعه بودن و سني بودن بنمايد . چرا مردم اين استان قبل از افتخار بر قوميت و مذهب ، بر ايراني بودن و مسلمان بودن خود مباهات نكنند و چرا برخي از سران اقوام و مذاهب در استان نگاه جهاني و انقلابي خود را محدود به سه ضلع بلوچستان ‌، عربستان و پاكستان نموده اند و چرا ورود به بلوچستان براي هر ايراني به مثابة پاگذاشتن به سرزميني بيگانه هست كه به زعم ساكنانش خدا آن را صرفاً براي يك قوم خاص مقرر كرده است . چرا شهروندان ايراني و مسلمان در بلوچستان امنيت نداشته باشند و اين گوشه از خاك ميهن عزيز را وطن خود ندانند آيا سخن آقاي نكونام كه فرمودند : در اين استان بر لبة تيغ حركت مي كنيم درست هست ؟ آيا صهيونيست جهاني سرزمين كوچكي به نام فلسطين را نگفته كه اختصاص به يهود دارد و آيا پيوندي بين تفكر يهوديت و برخي از سران قوم بلوچ كه اين خطه را صرفاً براي بلوچ مي خواهد ، ميتوان يافت .كدام جامعه شناس معروف گفته كه محصور بودن يك قوم در چارچوب مرزي مشخص بدون ارتباط با ساير نقاط سرزميني انها را به پيشرفت و اباداني ميرساند.به خود اييم كه دشمن كمر همت بسته تا سرزمين مادري را تيكه تيكه كند. همانطور كه قبلا تاجيكستان و بحرين و افغانستان و اذربايجان را از ايران بزرگ گرفت. همانطور كه كشورهاي عربي را از هم جدا كرد . افتخار كنيم به ايراني بودن و مسلمان بودنمان.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/09/25 و ساعت 20:57 |

با نزديک شدن به ايام آغاز مناسک روحاني حج، پايگاههاي اينترنتي وابسته به فرقه ضاله وهابيت در عربستان، تحرکات ضد شيعي خود را در سطحي گسترده آغاز کرده اند.
به گزارش شيعه نيوز به نقل از شبکه خبر، پايگاه خبري البروج در خبري ويژه ضمن ارائه مستنداتي از پايگاههاي وهابيت نوشت: موج جديد تهاجم آشکار فرقه ضاله وهابيت عليه شيعه بيشتر متوجه حجاج شيعه به ويژه مراجع و علماي برجسته مذهب شيعه است که براي سفر حج وارد خاک عربستان شده اند. تبليغات ضد شيعي عربستان تنها منحصر به مقالات و اخبار منتشر شده در پايگاههاي اينترنتي وابسته به وهابيت نيست، بلکه در فرودگاههاي عربستان تنگناهاي زيادي عليه حجاج شيعه اعمال مي شود و برخورد مأموران امنيتي سعودي با حجاج شيعه بسيار اهانت آميز است.
بازرسي بسيار دقيق وسايل همراه شيعيان، به کار بردن الفاظي چون رافضي و صفوي هاي کافر در خطاب به حجاج شيعه و معطل کردن طولاني مدت شيعيان در سالن هاي انتظار نمونه هايي از اين اهانتهاست، ضمن آنکه برخي از اخبار موثق از هجوم فيزيکي مأموران امنيتي عربستان به برخي از حجاج شيعه حکايت دارند.
پايگاههاي اينترنتي وابسته به وهابيت نيز در حملات بي سابقه اي به برخي از علماي شيعه که تاکنون براي انجام فريضه حج وارد عربستان شده اند، بدترين و زشت ترين الفاظ را در توصيف اين بزرگان به کار گرفته اند، ضمن آنکه شيعيان مقيم عربستان نيز از اين تبليغات وحشيانه در امان نمانده اند.
+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/09/18 و ساعت 17:31 |
اخیرا نقش واضح الله بر گوش یک نوزاد فلسطینی اعجاب همگان را برانگیخته بسیاری از رسانه های خبری جهان را به خود مشغول کرد.

تامرشادی حوشیه کودک 45 روزه فلسطینی در حالی متولد شد که نقش لا اله الا الله بر گوش وی به صورت مادرزادی نقش بسته بود.مادر این کورک در گفتوگوبا بنا در این باره گفت: پس از گذشت 37 روز ازتولد فرزندم تامر متوجه لفظ پر جلال الله برگوش سمت چپ وی شدم.ازسوی دیگر شادی پدر این نوزاد فلسطینی تصریح کرد: نقش پرجلال الله بر گوش برفرزندم کرامتی الهی است که من در آن خوش یمنی فراوانی برای مردم فلسطین وآزادی آن می بینم.وی افزود: از زمان اعلام این خبر تاکنون هزاران نفر از این کرامت الهی بازدید کرده وهدایای فراوانی به این کودک اهدا شده است.شادی پدر 25 ساله این کودک کارگر یک مغازه لباس فروشی در رام الله ومادر وی خانه دار است.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/08/22 و ساعت 21:27 |
                                                               

ya ali

                                                              فزت و رب الکعبه

كمينگاه ها فراوانند، تيرهاي فتنه از هر سو مي بارد. چرا جوشن نپوشيم و خود را آرامش نبخشيم. وقت زمزمه است. زمان نيايش و فصل استجابت است. بايد از خواب به نفع »بيداري« گذشت. چشم هاي بسته، فرصت تماشا را از ما مي گيرند، خواب را به حرمت »بيداران« ناديده بگيريم و ديده را به جست و جوي خورشيد، به جست و جوي ستاره ها از شب عبور دهيم! ماه رمضان را قدر بدانيم. همين شب هاست كه مناجات علي(ع) در نخلستان خاموش مي شود.
همين شب هاست كه پيش از طلوع آفتاب، برق شمشيري آفتاب را به خسوف مي نشاند. همين شب هاست كه كودكان يتيم شرنگ يتيمي را ديگر بار در كام مي ريزند. همين شب هاست كه آسمان يتيم مي شود و كهكشان كمرشكسته و نخل ها غريب و بي همنوا! ماه رمضان را قدر بدانيم، شب قدر در دو قدمي ماست. شبي عزيزتر از هزار ماه، خوب تر از هرچه »روزه« است. شبي كه قرآن بر سفره جان ما گذاشته مي شود شبي كه آسمانيان مهمان زمين هستند و آن قدر فرشته مي آيد كه زمين »تنگ« مي شود. شبي كه خواندن سوره » قدر« را پاداش چنان است كه گويي پيش چشم رسول خدا(ص) در خون خود غوطه مي خورد. شبي كه هركه ادراكش كرد از همه شب هاي درون خويش رسته است! ماه رمضان را قدر بدانيم وگرنه »بي قدر« مي مانيم و پس از آن باز دهان بازي هستيم كه زيستن را خوردن و بلعيدن مي فهمد و حيات را عرصه اي براي بازي، همين    

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/07/08 و ساعت 21:5 |

يك روزنامه‌ي كره‌يي امروزنوشت، كيم جونگ ايل، رهبر كره‌ي شمالي هوادار پر و پا قرص "لي يونگ ئه" (يانگوم) در سريال "جواهري در قصر"، هنرپيشه‌ي محبوب كره‌ي جنوبي است و در اجلاس قريب‌الوقوع رهبران دو كره دي وي دي‌هايي از فيلم‌ها و بازي‌هاي اين هنرپيشه را به عنوان هديه دريافت خواهد كرد 

به گزارش سایت خبری ایران ،  روزنامه‌ي "جونگ آنگ" به نقل از يك مقام رسمي كره‌ي جنوبي اعلام كرد: كيم جونگ ايل، رهبر كره‌ي شمالي به برنامه‌هاي تلويزيوني كره‌ي جنوبي علاقمند است ودر ميان هنرپيشه‌هاي كره‌ي جنوبي لي يونگ ئه را از همه بيشتر دوست دارد 

اين مقام رسمي گفت: دي وي دي‌هاي فيلم‌ها و نمايش‌هاي كره‌ي جنوبي از جمله آن دسته از فيلم‌هايي كه لي يونگ ئه در آنها بازي مي كند، به عنوان هديه در اجلاس سران دو كره به رهبر كره‌ي شمالي داده خواهد شد 

لي يونگ ئه 26 ساله از محبوبيت بسيار زيادي در آسيا برخوردار است. قرار است كيم جونگ ايل و رو مو هيون، رييس‌جمهور كره‌ي جنوبي 2 تا 4 ماه اكتبر (10 تا 12 مهر) با يكديگر در پيونگ يانگ ديدار كنند.

 گفته مي‌شود كيم جونگ ايل مجموعه‌اي شامل بيش از 20 هزار فيلم خارجي در كتابخانه‌ي شخصي‌اش دارد. هم‌چنين گفته مي‌شود رهبر كره‌ي شمالي خودش نيز چندين فيلم تهيه كرده كه بيشتر آنها درباره‌ي قهرمانان انقلابي است

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/07/07 و ساعت 18:52 |

مطالب ذيل از جناب اقاي عبدالحميد اسماييل زهي هست كه در هفته هاي اخير بيان شده . با دقت دران به تناقض ها ميتوان پي برد .مطالب فقط مربوط به اين اواخر ميباشد. البته پاسخ هم دارد كه باشد به وقتي ديگر و اما فرمايشات ايشان:

 

1- با توجه به صدور قطعنامه در شوراي امنيت و اعمال برخي تحريم‌ها عليه ايران، از هر وقت ديگري ملت ما نياز به انسجام و اتحاد و وحدت كلمه دارد.

2- اما جاي تأسف است كه با گذشت 28 سال شمسي و30 سال قمري از عمر پر بركت انقلاب، انتظاري كه براي رفع تبعيض بين شيعه و سني و تحقق وحدت عملي وجود داشته، كه هنوز متحقق نشده است

3- وقت پروژهای دولت خیلی مهم است اما یک وقت ضرورت ایجاب می کند که باید همه کارها را به تاخیرانداخت وپروژها را تعطیل کرد وبه نیازروز پاسخ داد

4- دروقت ضرورت نباید ازجان، مال وآبروی خود دریغ کنیم زیرا رضایت الهی درهمین است که از زیربارمسئولیتها فرارنکنیم و درمصائب و مشکلات باید با تمام وجود حاضر شد و خدمت کرد زیرا سعادت ما درهمین است که اززیر بارمسئولیتها شانه خالی نکنیم.
5-
اما متاسفانه درچابهار و جنوب بلوچستان آمادگی این که باید قبلا انجام میگرفت ، انجام نشد و با هلیکوپترهایی که باید امداد رسانی می کردند وبه آسیب دیدگان به موقع رسیدگی می کردند، رسیدگی نشد و این یک عملکرد ضعیف بود.
6-: اطلاعات دقیقی که ازمنطقه رسیده، امداد رسانی که بعد دو روز با هلیکوپترها انجام شده موفقیت آمیز نبوده وبه نیازمندان رسیدگی نشده و امداد رسانی بسیارناچیز وجزئی بوده است.

7- که ما فکر نمی کردیم مدیریت استان اینقدر ضعیف و نا توان باشد که بعد ازگذشت هشت روز،هنوز نتوانند خیمه و وسائل مورد نیاز را دربین سیل زدگان تقسیم کنند درحالیکه انبارهای هلال احمر و ستادهای غیرمترقبه استان و کشور امکانات فراوانی را در اختیار داشتند ولی متاسفانه ضعیف عمل کردند.

8- ما این گلایه را داریم و این سوال را مطرح می کنیم که اگر این آفت به سیستان می آمد، آیا همین طوررسیدگی می شد و عمل می کردند که دردشتیاری،کهیر و کنارک رسیدگی کردند و عمل نمودند؟
بنابر این مردم سیل زده از مسئولین بومی گلایه دارند.
9- بنده به مدیریت بومی استان خیرخواهانه توصیه می کنم که به نحوی رفتار کنید که بین مذاهب و قومیتهای استان، اتحاد ملی و انسجام اسلامی حفظ شود تا فردا کسانی نگویند که افراد بومی نمی توانند استان را اداره کنند.

10- از استاندار بومي سيستان و بلوچستان مي‌خواهيم در تامين نياز سيلزدگان چابهار و كنارك ، اقدامات بيشتري انجام دهد.

11-: از مسوولان استان‌انتقاد نمي‌كنيم، اما انتظارت بيشتري براي حل مشكلات سيلزدگان به ويژه مناطق روستايي چابهار و كنارك داريم.

12- تلاش خوبي براي كمك به سيلزدگان توفان "گونو " و بارانهاي سيل آسا در جنوب اين استان انجام شده اما كافي نيست.

13-: اميدواريم با كمك دولت، استاندار و نيز مردم سخت كوش اين استان، محروميت‌ها در اين استان از بين برود.

14-: اقشار مختلف اين استان اعم از سيستاني و بلوچ بسيار خشنود شدند كه پس از سالها مديري دلسوز(دكتر دهمرده) و درد آشنا به اين سمت برگزيده شد.

15- از بلوچ‌هاي اين منطقه مي‌خواهم همه مشكلات را به گردن دولت نيندازند و براي پيشرفت و عمران اين شهر مهم بندري ، بيش از پيش تلاش كنند.

.......و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل....

اقاي مولوي عبدالحميد: ايا شما شعور مردم اين استان را دست كم گرفته ايد كه راحت تغيير موضع و تاكتيك ميدهيد انهم نه به خاطر اين مردم بلكه اولا به خاطر گافهاي گذشته و ثانيا در پيش بودن انتخابات هشتم مجلس ثالثا گرفتن تاييد صلاحيت برخي كانديداهاي مسئله دار كه مورد وثوق شما هستند.رابعا جلب نظر همه ي منتقديني كه حرفهاي سبك گذشته ي شما را به باد انتقاد گرفته بودند.. اقاي مولوي : نظام با كسي شوخي ندارد.ايا اين را ميدانيد . مثالش در كشور زياد هست

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/04/17 و ساعت 22:30 |

 

 

 

 

سيستان وبلوچستان سرزميني است كه در جنوب شرقي ايران قرار گرفته واز شمال با خراسان جنوبي، غرب با استان كرمان، جنوب با درياي عمان وشرق با كشور پاكستان وافغانستان هم مرز مي باشد. اين سرزمين به جهت استراتژيك از اهميت ويژه اي برخوردار بوده وجغرافيايي منحصر به فردآن را همچنان بكر ودست نخورده باقي گذارده است. اين سرزمين داراي 2400000هزار نفر جمعيت مي باشد ومسكن اصلي قوم بلوچ وسيستاني ها در ايران بشمار مي آيد، همچنين اقليت هايي از ساير مناطق ايران وبرخي كشورها وبويژه قاره آفريقا درآن ساكن مي باشند. جمعيت منطقه تقريبا به صورت يكپارچه مسلمان بوده، 54 درصد جمعيت را اهل سنت حنفي مذهب
 و 46 درصد آن را شيعيان تشكيل مي دهند كه در سطح مناطق پراكنده اند با عنايت بر اين موضوع به صورت منطقي بايد امكانات مذهبي ومنابع انساني
- كارشناسان مذهبي- وامكانات مادي به نسبه درصد جمعيتي ان در اختيارمردم بايد  باشدالبته بعضي امكانات هم سواي مذهب و قوميت حق عموم مردم ميباشد.اما در بخش مذهبي با كمال تاسف آمارهاي غير قابل مقايسه اي
 در اين خصوص وجود دارد كه برخي از آنها چنين است:ضمن اينكه اين امار تقريبي هستند.

1.   در استان با احتساب منطقه سيستان- بيش از14000مولوي سني وجود دارد كه در مقابل ، تعداد روحانيون شيعه در استان از 200 نفر تجاوز نمي كند

2.   تعداد مدارس علميه شيعه در استان 6 مدرسه مي باشد در حالي كه اهل سنت داراي 20 مدرسه علميه بزرگ مي باشند كه برخي از آنان مانند مدرسه مكي زاهدان، گشت سراوان و... داراي عالي ترين سطوح آموزش هستند.

3.   تعداد طلاب علوم ديني شيعه شاغل به تحصيل در استان و خارج از آن حدود 600 نفر است در حالي كه طلاب سني جمعيتي بيش از 15000 نفر هستند، به عبارت ديگر جمعيت آنان 25 برابر جمعيت طلاب شيعه مي باشد در حالي كه جمعيت آنان 6 درصد بيش از شيعيان است.

4- در كل استان سيستان وبلوچستان 620 مسجد براي شيعيان وجود دارد در حالي كه اهل سنت بيش از 6،000 مسجد برخوردارند.

بنابراين با توجه به حساسيت منطقه سيستان وبلوچستان و وجود دخالتهاي مذهبي  كشورهاي همجوار(پاكستان، افغانستان، حاشيه خليج فارس) در بحث نفوذ به مدارس ديني اهل سنت مي طلبد تا اين مدارس هم ساماندهي و قانونمند شده وقوانين جمهوري اسلامي را مورد توجه قرار دهند.

5-از طرفي باوجود اين همه مدرسه جاي سئوال هست كه چرا برادران اهل سنت به جاي سرمايه گذاري در اين بخش ها امكانات و انرژي خود را صرف برطرف كردن مدارس كپري نميكنند.اين استان براي توسعه به شدت نيازمند همكاري اهل سنت ميباشند

 

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/04/15 و ساعت 10:46 |
شنیده شد که نماینده ی ویژه ی مقام معظم رهبری امروز به مناطق سیل زده بلوچستان سرکشی دارند و احتمالا چند روزی در استان هستند. امیدوارم واقعیتهای استان انگونه که هست بررسی و مراتب به ایشان منعکس شود شاید مرهمی باشد بر الم این مردم مظلوم و رنج کشیده .
+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/04/11 و ساعت 13:27 |

با عرض سلام و خسته نباشيد و ارزوي طول عمر براي اقا. و اما بعد بطور خيلي خلاصه: اخيرا در سيستان و بلوچستان سيل ويرانگري امده و مناطق شيعه نشين و سني نشين را در نورديده و اكثر باغات و مراتع كشاورزي و دامات مردم مظلوم و دردكشيده از 10سال خشك سالي را از بين برده. جاده ها و پلهاي ارتباطي و كپرها و خانه هاي خشتي را از بين برده و مردم را اواره كرده هست . از اينكه نماينده ي دولت در استان اقدام به كمك رساني  با همكاري ساير نهادها و ارگانهاي نظامي و انتظامي كرده جاي تقدير و تشكر دارد. اما حجم فاجعه چنان بالاست كه هر انچه كه دولت كمك كرده كفايت نميكند و درصد بسيار ناچيزي از الام ودردهاي مردم را مرهم نهاده است. در كنار اين همه درد ! يك نكته از همه بيشتر مورد توجه هست وان عدم نگاه ملي به اين فاجعه. چرا ؟ چون تلفات جاني بسيار اندك بود! و شايد به همين دليل باشد كه رسانه ي ملي در ازاي جان باختن سه نفر در ايتاليا در اثر گرمازدگي خبر انرا در يك بيست و چهار ساعت! 15 بار از بخشهاي مختلف خبري پخش كرد اما اخبار سيل يكماهه ي اخير كه چند بار هم تكرار شد در رسانه ي ملي و حتي مطبوعات سراسري به محاق رفت تا اينكه رسانه هاي خارجي با سرهم كردن چند دروغ ان را پوشش خبري دادند . با اين حال اين مردم از اينكه الام انها رسانه اي شود . و چرا نشده انقدر بزرگوار هستند كه حرف انرا به زبان هم نمي اورند . اما نكته ي غم انگيز اينجاست كه ضمن اينكه رسانه ي استاني به اين جريان يك نگاه معمولي دارند در خبرها نشنيديم كه از طرف دفاتر رياست جمهوري و يا مقام معظم رهبري . صرفا براي همدردي و نه كمك ،به اين مردم سري بزنند . از ذهن مردم خاطره ي ديدار رهبري از اين استان هنوز پاك نشده كه ايشان ايرانشهر را به نوعي خانه ي دوم خود اعلام كردند اما انتظار مردم هم اين هست كه در پي اين الطاف ،اقا، نمايندگاني را براي ديدار ونه بررسي عمق فاجعه به گوشه اي از اين مناطق اعزام ميكردند . ايا اين انتظار  غير منطقي ست.؟ ديروز به بخش كوچكي از اين استان سفري داشتم . اين حرف نه بخاطر اينكه فرزند اين استان هستم . بلكه براي اينكه يك ايراني ام و  مسلمان ! پاي حرفهاي اين مردم فقط بايد اشك ريخت. اگر سيل تلفات جاني نداشت !عمق فاجعه در روزهاي اينده تلفات جاني خودش را روي دست نظام خواهد گذاشت . اين را بگذاريد در كنار عواقب سياسي و اجتماعي براي مردم و مسئولين استاني. اقا استدعا داريم دستور فرماييد از كنار اين مطالب گذرا رد نشوند. ديدن كي بود مانند شنيدن . متاسفانه مسئولين استاني هم با اين جريان خيلي عادي برخورد كردند. ديروز خبر از  روستايي گرفتيم كه علارغم بيست روز سيل و ازبين رفتن همه ي امكانات خدماتي و كشاورزي و .... در دل كوير تاكنون يك مسئولي هم به انجا سر نزده و مردم انجا هم صدايشان به هيج جايي نرسيده . چرا در اين مملكت اسلامي ،ما شاهد اين حوادث باشيم. اميدوارم كه دستور فرماييد مسائل از نزديك توسط نمايندگان ويژه و نه استاني مورد بررسي قرار گيرد. انشالله

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/04/08 و ساعت 10:56 |

 

 

 

 نظر شما چیه دوست عزیز؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/02/10 و ساعت 22:27 |

تجربه (گفت و شنود)

گفت: يكي از نظاميان متجاوز انگليسي كه در ايران بازداشت شده بود بعد از آزادي اعلام كرده است قصد دارد از نيروي دريايي انگليس استعفا بدهد و در تلويزيون گزارشگر وضعيت هوا بشود.
گفتم: حالا چرا از ميان اين همه شغل گزارشگري وضعيت هوا در تلويزيون را برگزيده است؟
گفت: خودش مي گويد وقتي در ايران بازداشت بودم و در مقابل دوربين تلويزيون از روي نقشه مرزي تجاوز به آب هاي ايران را تشريح كردم از اين شغل خوشم آمده است.
گفتم: خب! اگر در خواندن نقشه و ارزيابي آن مهارت داشت كه به آبهاي ايران تجاوز نمي كرد.
گفت: اي بابا! انگليس كشور شلم شورباست، مگر توني بلر سياست سرش مي شود كه نخست وزير انگليس شده؟
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي براي استخدام در شغل فروشندگي به يك فروشگاه بزرگ مراجعه كرده بود از او پرسيدند سابقه فروشندگي داري؟ جواب داد؛ نه! مگر تجربه و دانش مي خواهد؟ گفتند؛ معلومه كه هر شغلي به تجربه و دانش نياز دارد، يارو گفت؛ خيلي عجيبه! من قبلا نجات غريق بودم و شنا هم بلد نبودم! (کیهان)

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 86/02/01 و ساعت 22:24 |

جمشيد دلشاد نخستين ايرانی است که به شهرداری يک شهر در آمريکا انتخاب می شود. دلشاد که اولین بار چهار سال پيش به عضويت شورای شهر بورلی هيلز و معاونت شهرداری آن انتخاب شد، يک ايرانی کليمی است.
وی در انتخابات اخير اين شورا آرای لازم برای کسب سمت شهرداری اين شهر را کسب کرد. قرار است مجمع عمومی شورای شهر بورلی هيلز در روز ۲۷ مارس دلشاد را به طور رسمی به عنوان شهردار جديد اعلام کند.
بورلی هيلز با جمعيتی در حدود ۳۳ هزار نفر در ايالت کاليفزنيا و در غرب شهر لس آنجلس قرار دارد.دستکم ۸ هزار نفر از ساکنان بورلی هيلز ايرانی هستند.جمشيد دلشاد که ۶۶ سال سن دارد، چهل و هشت سال است که ساکن ايالت کاليفرنيا است و در زمينه صنعت رايانه بسيار موفق بوده است.او همچنين در هيات مديره پنج مؤسسه خيريه خدمت کرده است. جمشيد دلشاد موفقيت خود در شورای شهر بورلی هيلز را برای حضور بيشتر ايرانی های کاليفرنيا در عرصه های اجتماعی و سياسی مهم می داند. او می گويد حضور چهار ساله او در شورای شهر بورلی هيلز و رای اول در انتخابات اخير اين شورا به شناساندن ايرانی ها در عرصه اجتماعی کاليفرنيا کمک کرده است.به گفته آقای دلشاد ايرانی های آمريکا به رغم موفقيت های فردی به خاطر نگرانی و آشنا نبودن با نظام سياسی، مشارکت چندانی در امور اجتماعی خود نداشته اند. به گفته او: "ايرانی های بورلی هيلز از نظر تحصيلی و شغلی در موقعيت خوبی قرار دارند. منتهی تا به حال کسی را نداشته اند که در (حضور در عرصه های اجتماعی) را به روی آنها بازکند. متاسفانه چون خيلی با هم همکاری نمی کنند و با اين فعاليت ها هم آشنا نيستند، آنهايی هم که قصد حضور در انتخابات شورای شهر يا هیأت مديره آموزش و پروش را داشتند، شکست خورده اند."جمشيد دلشاد همچنين می گويد قصد دارد در دوران خدمتش به خاطر حضور جمعيت قابل توجه ايرانی، مراسم نوروز را به طور رسمی در بورلی هيلز برگزار کند.به گفته او: "شهر لس آنجلس امروز را به عنوان روز نوروز نامگذاری کرده بود و شهردار لس آنجلس به من تبريک گفت.خيلی از دوستان ايرانی به اين مراسم آمده بودند و لباس های قشنگی پوشيده بودند و موسيقی ايرانی در آن اجرا شد. من هم تصميم دارم سال آينده يک روز را در شهر بورلی هيلز به نام ايران و نوروز نامگذاری کنم."

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/12/27 و ساعت 19:49 |

رضا لک زایی، دانشجوی آزاد شده فاجعه تروریستی تاسوکی، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری «انتخاب»، برخی جزئیات روزی های اسرات را تشریح کرد.

متن کامل این گفت و گو در پی می آید:
- در تاسوکی چه می کردید؟
من همراه داماد، برادرزاده، خواهرم و دو تا بچه¬اش از زاهدان به زابل می رفتیم. حدود 100کیلومترمانده به زابل افرادی با لباس نیروی انتظامی ایست بازرسی زده بودند، در حالی که برای خودروهای عبوری دست تکان می داند، ما را متوقف کردند؛ آنها از ما خواستند ماشین را به پایین جاده ببریم و می گفتند به ما گزارش داده¬اند. جایی که آنها ما را پیاده کردند و 22 نفر از عزیزانمان را به شهادت رساندند ریگزاری است که تاسوکی نام دارد.

- چه شد که گروگان گرفته شدید؟
نمی دانم. شاید به خاطر قیافه و ظاهرم.

- گروگان گیران چه افرادی بودند؟
آنها ایرانی بودند. از استان سیستان و بلوچستان. حنفی مذهب با گرایشات وهابیت. یکی از آنها با صراحت گفت که ما وهابیت را قبول داریم اما آنها کمی تندرو هستند. آنها می گفتند دولت از ما بی گناه کشته ما هم بی گناه کشتیم. من از آنها چندین بار شنیدم که می گفتند کسانی که در تاسوکی کشته شدند بی گناه بودند.

- درباره دلایل به گروگان گرفته شدن تان چه می گفتند؟
قسمت عده¬ای بوده که کشته شوند و قسمت عده¬ای این که اسیر شوند. آنها به ما بیشتر اسیر می گفتند تا گروگان. در برابر خواسته¬شان. تقاضای آنها از دولت این بود که دولت باید 5 زندانی ما را آزاد کند تا آنها ما را آزاد کنند.

- آیا از قبل با این افراد و گروه و اهداف و برنامه های آنها آشنا بودید؟
نه، من جریان پاسگاه سراوان و به گروگان گرفته شده سربازهای همان پاسگاه را شنیده بودم، اما نمی¬دانستم کار اینها بوده.

- این مدت چگونه گذشت؟
با توکل و توسل و تفکر. در طول این مدت به یونس، به یوسفِ در چاه و زندان، به ابراهیم پرتاب شده در آتش، به ایوب غم زده، به امام سجاد، به زینب کبری، به حضرت زهرا و به تمام ائمه (علیهم السلام) می اندیشیدم. نیز به یعقوب که به هجران یوسف مبتلا شد، به حضرت ولی عصر (علیه السلام) که هنوز در غیبت به سر می برد و به قول خواجه نصیرالدین طوسی در کشف المراد «و غیبته منّا». قیاس با این انوار پاک، قیاس مع الفارق بوده و هست، لیکن خدای محمد (صلوات الله علیه و آله) خدای من و خدای همه هست. لذا امیدوار بودم. خدا را علی شناخت از درهم شکسته شدن اراده های پولادین و گشوده شدن گره های بسته. کسی می گفت که: آخرین چیزی که می میرد، امید است. لذا امیدوار بودم.

- از سختی های گروگان گرفته شدن بگویید؟
یکی خبر شهادت 22تن از هم وطنانمان. دیگری خبر شهادت داماد و برادر زاده¬ام که جزء همین 22 شهید بودند. و دیگر این که اینها این کار را به نام رسول الله انجام داده بودند و عملی مرتکب شده بودند که پیامبر عطوفت و رحمت به عنوان پیامبر خشونت معرفی شود. دیگری رنج دیدن و زجر کشیدن دوستانم در اسارت. مخصوصاً وقتی تلفنی با خانواده شان صحبت می کردند.

- در این مدت بحثی هم با آنها داشتید یا خیر؟
بله.

- درباره چه موضوعی بود؟
یکی پیرامون آثار علمای شیعه مشخصاً بحارالانوار علامه مجلسی و دیگری پیرامون کاری که این گروه انجام داده بود و نظر مرا می خواستند. یکی از آنها از من پرسید تو به ما حق می دهی که ما این کار را انجام داده ایم. پاسخ من منفی بود. لذا سکوت کردم. اما طرف که منتظر جواب بود طلبکارانه گفت بفرما! به ما حق نمی¬ده! به او گفتم من یک سئوال دارم، بعد قضاوت می کنم. از او پرسیدم که قرآن می فرماید: «و لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا؛ دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند.» توضیح دادم که شما خودتان می گویید کسانی که در تاسوکی کشته شدند بی گناه بودند و خودتان می گویید دولت به شما ظلم کرده، حال با این آیه چه می کنید؟ طبق این آیه شما به عدالت رفتار نکرده¬اید. او در پاسخ این آیه را خواند: «قاتلوهم کافة کما یقاتلونکم کافة؛ همه¬ی آنها را بکشید چنان که آنها همه¬ی شما را کشتند.» البته این در قرآن به این صورت است: «قاتلوالمشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة» و ترجمه¬ی آن چنین: با مشرکان دسته جمعی پیکار کنید، همان¬گونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار می کنند. من منظور او را از این آیه نفهمیدم، چرا که ما نه مشرک بودیم و نه با آنها جنگیده بودیم، بلکه آنها بودند که راه را با لباس نیروی انتظامی بر ما بسته بودند. بعد هم از ظلمهایی که مدعی بود دولت در حق آنها روا داشته شروع کرد گفتن.

- شنیده شده که عده ای از مأموران امنیتی پس از چند ماه موفق شدند محل گروگانگیران را بیایند اما به دلیل آن که گروگانها را با زنجیر به یکدیگر بسته بودند، موفق به آزادی شما نشدند؟ آیا این مسأله صحت دارد؟
من خبر ندارم. این مطلب را نیروهای امنیتی باید توضیح بدهند.

- طی این مدت، برخی رسانه ها از جمله \"انتخاب\" به شدت عیله این تروریستها موضع گیری می کرد و عصبانیت آنها از طریق ایمیل¬هایی که می فرستادند و تهدید می کردند، روشن بود. آیا در مورد رسانه¬ها و بازتاب عملیاتشان در رسانه¬های جمهوری اسلامی و ... چیزی نمی گفتند؟
از انتخاب اسمی نمی بردند اما به طور کلی از رسانه¬ها نا راضی بودند.

-  آیا برای فیلمبرداری از گروگانها برای معرفی خود، اجبار در کار بود؟
آنها دیکته کردند و ما هم همان را گفتیم. وقتی من گفتم «دولت محترم» سرکرده¬ی آنها به من گفت چه کسی گفت بگویی دولت محترم؟ من هم گفتم خوب نمی گویم.

- آیا گروگانگیران، گروگانها را مورد آزار و اذیت قرار می دادند؟
آنها به ما گفته بودند کارهای ما ثانیه¬ای است و ما شب که می خوابیدیم و صبح که بیدار می شدیم نمی دانستیم آیا دوباره طلوع و غروب خورشید را خواهیم دید یا نه؟ البته شکنجه جسمی نداشتیم.

- در بین گروگانها، زمانی که عکسهای این فاجعه و سی دی آن منتشر شد، تنها کسی که چهره ی بسیار راحتی داشت، جنابعالی بودید، چرا چنین بود و چه حسی داشتید؟
انتظار دارید چی بگم. ای وای اگر حدیث گنه رو به رو رود.

- گروگانگیران مدعی بودند که به شما بسبیار محبت می کردند و خود دیرتر از شما غذا می¬خورند و از شما مانند یک مهمان، پذیرایی می¬کردند!؟
آنها برخی اوقات مثلاً  مدتی که ما در افغانستان بودیم اول به ما غذا می¬دادند. البته یکی از آنها یک بار در حضور من و یکی دیگر از دوستان گفت من شما را انسان نمی دانم. آن شب به ما شام ندادند. من هم فکر کردم چون ما را انسان نمی داند از شام هم خبری نیست. بعد گفتند یادمان رفته و شما خودتان مقصر هستید که چیزی نگفته اید!

- زندگی در بین گروگانگیران چگونه بود؟
یک جور زندگی بود با کسانی که به خون تو تشنه بودند. یکی از آنها به صراحت خودش این حرف را به ما گفت. و فکر می کردند چون تو اسیر آنها هستی، زبان و قلب و جسمت هم باید اسیر آنها باشد. یک بار به من گفتند فراموش نکن که اسیری!

- چه غذاهایی به شما می دادند؟
معمولاً هر غذایی که خودشان می خوردند. برنج . آبگوشت با گوشت و بدون گوشت. دوغ . بیشتر برنج  بود. ماکارانی و....

- آیا با سایر گروگانها به راحتی در تماس بودید؟
بله! البته یکی دو بار آنها پنهانی حرف¬های ما را گوش دادند.

- آیا در این ماهها که اسیر بودید، فرصتی پیش آمد که بتوانید بگریزید؟
بله. اما به دلایل متعدد از قبیل بلد نبودن راه و زبان، نداشتن پول و آذوقه منصرف می¬شدیم. از سویی چون این گروه به سه نفر امان داده بود و گفته بود آنها را نمی کشد بین ما تقریباً اتحادی نبود.

- اصلاً این فکر را کردید که بگریزید و آیا با سایر گروگانها برای این کار برنامه ریزی داشتید؟
برنامه ریزی که نه ولی حرفش را زیاد می زدیم.

- آیا متوجه شدید که شما را دقیقاً به کجا بردند؟
خیر.

- آیا اثری از برنامه های این افراد با بیگانگان می دیدید؟
غیر از تماسهایی که با رسانه¬های غربی داشتند من چیز دیگری متوجه نشدم.

- از مصاحبه های عبدالمالک با رادیوصدای ایران بگویید. آیا او گروگانها را مجبور به مصاحبه می کرد؟
او به عنوان مثال هراتی را صدا زد و گفت هر چه پرسید حقیقت را بگو. فقط اگر پرسید: کجایید؟ بگو نمی دانم اما فکر می کنم بلوچستان هستیم. اما احمد زاهد شیخی می گفت: برای من روی کاغذ نوشتند و من به ناچار هر چه آنها نوشته بودند را خواندم. احمد  24ساعت شبانه روز را 26ساعت شبانه روز خوانده بود. این را هم خودش و هم یکی از آنها به ما گفت.

- عبدالمالک در کل چگونه آدمی بود؟
عبدالمالک ریگی جوانی بیست و سه ساله، ایرانی و اهل استان سیستان و بلوچستان است. مالک دارای افکار ضد شیعی است و معتقد است که شیعه کافر است و کسی که حتی در کفر شیعه شک داشته باشد، هم کافر است. از تحصیلاتش اطلاعی ندارم، اما طرفداران او می¬گفتند که خیلی اهل مطالعه است و خیلی کتاب دارد. من ترجمه کلمة «بثّی» که در آیه شریفه «انّما اشکو بثّی و حزنی الی الله و اعلم من الله ما لا تعلمون» آمده، را از او پرسیدم، به خاطر نداشت و گفت باید تفسیر را نگاه کنم. می گفت فیلسوف کسی است که عقیده ای دارد و مطلبی را می پذیرد و به آن اعتقاد دارد، بعد آن را برهانی می کند و برای آن دلیل اقامه می کند. مي گفت اصول فلسفه و روش رئاليسم 6جلد است. در صحبت هایش هم به آیات قرآنی و احادیث پیامبر استناد می کرد.

- آیا دائماً در محل نگهداری گروگانگیران بود؟
خیر. در17روزی که در افغانستان بودیم که اصلاً نیامد و در حدود60روزی که در پاکستان در غار به سر می بردیم بعضی وقت¬ها می¬آمد. در 60 روز دومی که در خانه ای در یک روستا زندانی بودیم هم نیامد.

- آیا فیلمی که سر یکی از گروگانها را می برند برای \"وحشت\" شما و سایر گروگانها، نمایش داده شد و تهدید به چنین  اعمالی می کردند؟
فیلم را به ما نشان ندادند. اما از زبان چند نفر از آنها ماجرای سربریدن شخصی به نام شهاب منصوری  توسط عبدالمالک را شنیدیم. اهل تهدید که بودند. یکی از آنها به من گفت اگر کشتنی شدی، خودم می کشمت. یک بار هم یکی از آنها به ما گفت مهلتی که به شما داده بودیم تمام شده و کسی کاری برای شما نکرده، شما را چطوری بکشیم؟ سنگسار، تیربار، یا با گیوتین سرتان را قطع کنیم؟ از تک تک ما پرسید و جواب می خواست. و می گفتند اگر دولت چهار نفر زندانی مارا آزاد نکند شما کشته می شوید. همان سی¬دی هم که شما ملاحظه فرمودید دارد که اگر تا چند روز دیگر تقاضای ما بر آورده نشود سرهای گروگانها را برای رییس جمهور هدیه می فرستم. وقتی هم خبر شهادت آقای احمد زاهد شیخی را به ما دادند گفتند اگر باور نمی کنید، فیلم اعدام شدنش را به شما نشان بدهیم. که البته پاسخ ما معلوم بود که منفی است.

- از تماس¬هایتان با خانواده¬تان بگویید. چند بار و چگونه فرصت تلفن زدن پیدا کردید و چه به خانواده گفتید؟ واکنش خانواده چگونه بود؟
تماس¬ها بیشتر برای مطرح کردن خواسته های آنها انجام می شد. و برای احوال پرسی در طول این 150روزسه بار با خواهرم صحبت کردم و یک بعد از ظهر هم گفتند هر کس به تو زنگ زد گوشی را به تو می دهیم. من که برای بارسوم با خواهرم صحبت کردم به او گفتم به بقیه هم بگوید تماس بگیرند. واکنش خانواده الحمدلله خیلی خوب بود. ضمن این که با عزت و خویشتنداری و بدون زاری و التماس صحبت می کردند به من روحیه می¬دادند مثلاً برادرم به من گفت: «انه علی رجعه لقادر»؛ و منظور او این بود که خداوند برای برگرداندن تو قادر است. خانواه¬ به آنها گفته بودند که من دانشجو هستم. یک بار هم که سرکرده این گروه با داداشم تلفنی شروع کرد حرف زدن سرکرده این گروه گفت: برای من بی گناه و گناهکار فرقی نمی کند. احتمالاً داداشم از او پرسیده بود گناه این آدم چیست؟ و او آن گونه گفته بود.

- در شب فاجعه تاسوکی، آیا متوجه تیراندازی تروریستها شدید که 22 نفر را به شهادت رساندند؟
خیر. به دلیل این که با پارچه¬ای که چشمهایم را بسته بودند گوشهایم هم بسته شده بود، گمان کردم تیرها هوایی شلیک شده.

- چه شد که ناگهان آزاد شدید؟
خیلی هم ناگهانی نبود. بالاخره بعد از 150 روز آزاد شدم.

- آیا از آزادی شما سخنی به زبان آوردند؟
تا چند ساعت قبل از آزاد شدنم خیر.

- نیرورهای امنیتی در این مدت چه کارهایی کردند؟
نمی دانم. اما تروریست¬ها می گفتند دولت به ما گفته شما را بکشیم! و این که به ما گفته اند اسم شما را جزو شهدا نوشته اند.

- آیا اقداماتشان ملموس بود؟
خیر.

- چه انتظاری از آنان داشتید؟
ما با یکی از مسؤولین تلفنی صحبت کردیم او گفت من برای شما دعا می¬کنم. به یکی دیگر از مسؤولین زنگ زدیم، و او متأسفانه حاضر به صحبت نشد و تلفنش را خاموش کرد.

- کلاً در طی این همه مدت چگونه با شما برخورد می شد؟
برخی اوقات به ما واقعاً سخت می گذشت. و از لحاظ روحی آزرده می¬شدیم.

- برای مثال آیا اجازه قرائت قرآن به شما داده می شد؟
خیر آنها به ما می گفتند شما مشرک هستید، و قائل به تحریف قرآن هستید. لذا به ما در این 150روز که آنجا بودیم با این که از اولین روزهایی که در اسارت آنها بودیم تا روزهای آخر از آنها درخواست قرآن کردیم اما به ما قرآن ندادند.

- فیلمی که از الجزیره از شما و دیگر گروگان ها پخش شد چگونه و کجا تهیه شده بود؟
توسط یکی از آنها ضبط شد. چیز خاصی نبود.

- از همراهانتان و دیگر گروگان ها بگویید؟
از یک خانواده دو برادر بودند که با هم مغازه¬ی فرش فروشی داشتند. محمد شاهبازی بود که ستوان یکم پاسدار بود. او می گفت خانمش حامله است. مجید نجار بود که دو تا دختر داشت. یک دخترش مدرسه می رفت و دختر دیگرش کوچولو بود. مجید می گفت شیر خواره است. پورشمسیان هم کارمند هلال احمر بود و برای سرکشی به اکیپ¬های هلال اهمر از تهران آمده بود. او هم یک دختر شیر خواره و یک پسر داشت که اول دبستان بود. هراتی هم مسئول صدور گواهینامه¬ی رانندگی استان بود.

- گفته می شود دو نفر از آنها که برادربودند از کسبه زاهدان بوده اند؟
بله درست است. گفتم که فرش فروش بودند و کارت مغازه¬ هم در جیبشان بود.

- چرا آنها را به گروگان گرفته بودند؟
نمی دانم. باید از خود آنها سؤال کرد. لابد از مسؤولان بوده اند و خود خبر نداشته اند!

- آیا از قبل با آنها آشنایی داشتید؟
خیر.

- تروریست ها مدعی بودند جمعی از مسؤولان را ترور کرده اند اما شما که دانشجو بودید چرا به گروگان گرفته شدید؟
آنها با لباس نیروی انتظامی ایست بازرسی جعلی زده بودند و برای ماشین ها دست تکان می¬دادند. و این طور نبود که آنها به کاروان مسئولین حمله کرده باشند. وانگهی ما و همچنین آقای محمد شاهبازی و آقای مجید نجار از زاهدان به زابل می رفتیم و مسئولین از زابل به زاهدان می آمدند.  

- آیا توجیهی برای به گروگان گرفته شدن شما داشتند؟
آنها شیعه را مشرک می دانستند. یک بار یکی از آنها در حضور ما گفت ما برای کشتن شیعه ثواب زیادی قائل هستیم. برای همین هم بود که وقتی یکی از آنها بعد از به گلوله بستن قریب به سی نفر بی گناه در تاسوکی سوار ماشین شد گفت: «ربنا تقبل منا»!

- باز گردیم به شب تلخ فاجعه تروریستی تاسوکی. با توجه به این که غالب شهدای این فاجعه از مردم عادی بودند و نه از مسؤولین، درباره دلایل کشتار آنان چه می گفتند؟
می گفتند دولت از ما بی¬گناه کشته ما هم بی گناه کشتیم. و مسئول خون آنها هم مسئولین هستند.

- با توجه به این که خیلی ها و از جمله تمامی علمای اهل سنت به طور رسمی به وجود آورندگان این فاجعه را محکوم کرده بودند موضع آنها چه بود؟
ما تفاوتی در موضع گیری آنها احساس نکردیم. فقط وقتی مولوی مدنی کار آنها را محکوم کرد سرکرده این گروه گفت 50 میلیون تومان برای کشتن او جایزه تعیین کرده¬ام.

- در طی این مدت در کجا نگهداری می شدید؟
داخل چادر. در غار. زیر درخت. دامنه¬ی کوه زیر آسمان. در اتاق.

- آیا کشورهای مذکور واکنشی در این زمینه داشتند؟
ما واکنش خاصی احساس نکردیم.

- با توجه به این که نیروهای انگلیسی و امریکایی در افغانستان حضور مستقیمی دارند آیا در طی این مدت برای آزادی شما اقدامی از سوی آنان صورت نگرفت؟
من متوجه چیزی نشدم.

- دلایل این مسأله را با توجه به شعار مبارزه با تروریسم از سوی آنان چه می دانید؟
کدام مبارزه با تروریزم؟ اگر تا به حال در دروغگویی آنها شک داشتم دیگر مطمئن شدم دروغ می¬گویند. من که دانشجو بودم، بماند. آقای علی پورشمسیان که از کارکنان هلال اهمر بودند، چه؟ با این که از الجزیره به یقین، تمام، یا بیشتر سازمان¬های حقوق بشر ایشان را در آن وضعیت دیدند هیچ موضع¬گیری ملموسی نکردند. یا آقای خدابخش و خداداد باغبانی که کاسب بودند و مجید نجار که راننده سرویس مدرسه¬ی فرزندان کارکنان سپاه بود و به دستور سرکرده¬ی گروه خودشان را معرفی نکردند، نیز ظاهراًهیچ سئوالی برای هیچ خبرنگار و داعی حقوق بشری ایجاد نکرده بود که حد اقل مطرح کنند که این سه نفر چه شغلی دارند.

- در ایامی که در اسارت تروریست ها بودید آنها ادعا کردند که آقای شهبازی را به شهادت رسانده¬اند؛ این مسأله را از منظر مذهبی چگونه توجیه می کردند؟
من از کسی که خبر شهادت احمد زاهد شیخی را نه محمد شهبازی را  به من داد پرسیدم او که مکانیک بود و کاری نکرده بود چرا کشته شد؟ او درپاسخ من گفت شیعه بود و پس از مکثی کوتاه ادامه داد پاسدار بود.

- در حال حاضر و پس از آزادی چه می کنید؟
با توجه به این که در مقطع کارشناسی ارشد فلسفه قبول شده¬ام مشغول درسم هستم.

- تغییری نسبت به گذشته پیدا کرده¬اید؟
بله. احساس می کنم مسئولیتم از گذشته بیشتر شده است.



نظرات كاربران :

خیلی خوب و قابل استفاده بود. از رسانه ای مثل انتخاب این انتظار بود که همچنان که از ابتدا فاجعه تروریستی تاسوکی را پوشش داده بود چنین گفت و شنودی ترتیب دهد.
البته آنچه در وحله نخست می توان گفت این است که هنوز خیلی از ماجرا گفته نشده است و این تمام ماجرا نیست. امیدوارم باز هم گفت و گوهایی انجام گیرد و ابعاد ماجرا شکافته شود. به حمدالله ایشان در حال نگارش خاطرات خود هستند که امیدواریم زودتر به پایان برسد و بهره مند شویم.
برای شما آرزوی موفقیت و بهروزی دارم.
یک هموطن

با سلام .کجایند مسئولانی که ادعای برقراری عدالت را داشتند کجایند انهایی که حرف از عدالتگشتری ومهرورزی میزدند چه کسی پاسخگوی خون ناحق ریخته شده این شهیدان است این طریقه ای برای برقراری عدالت در جامعه نیست که اشرار ازادانه در شهر بگردند وفقط بحث نیز بررروی تاسوکی نیست در موارد دیگر از جمله انفجار اتوبوس سپاه وشهادت 4تن از ماموران نیروی انتظامی واما فاجعه ای دیگر قبل از ان که واقعا شرم اور است شهادت معاون ثبت احوال استان توسط یکی از نیروهای امنیتی که بدون هیچگونه برخورد این قاتل در دید تمام مردم در حال عبور ومرور است خود را جای خانواده این شهید بگذارید چقدر درداور است که نه تنها اقدامی صورت نگرفته حتی در داخل نیز ضعفهایی وجود دارد .به امید ظهور اقا امام زمان(عج)وبرقراری عدالت واقعی وکنار زدن تمامی این دورنگیها .یاحق
یک زاهدانی

با سلام خدا لعنت کند این گروه از خدا بیخبر را به امید به دار اویختن ریگی تا خودم با دست خود او را سنگ باران کنم.یاحق

baba jam konid in harfa ro kar az ina gozashte oonghadar goftan ostandare jadid ostandare jadid in hamoon ostandare montakhabe shomast dige oonam az aghaye shahryari va foroozesh dar majles aslan che kardan aya vazayefe khodeshoonam midoonestan ?>?????

وقتی شکاف بین علمای شیعه وسنی اینطور زیاد باشد همین میشود که دیده اید یکی میشود مشرک وکافر دیگری میشود بهشتی و مسلمان بهتر است اقایان  شیعه فارق از هرگونه خودبینی با مراکز سنی مذهب و علمای اهل سنت ارتباط بهتر و مستمری برقرار کنند.همچنین چرا دولت به برادران اهل سنت اجازه نمی دهند که مسجد مخصوص خودشان داشته باشند؟و یا اجازه دهد انها به روش خود به عبادت بپردازند و بجای تقابل از در همکاری دربیاید...
واقع بین

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/12/27 و ساعت 8:10 |

     

سعید قنبزهی                       جواد ناروئی

   

علیرضا براهوئی                                هوشنگ شهنوازی

  

مسعود نصرت زهی              عبدالباقی کهرازهی

یحیی سهراب زهی

ایا اینان بویی از انسانیت دارند ؟ سعید قنبر زهی فرزند یک اعدامی هست که ۱۷ سال پیش پدررش اعدام شد و او در انزمان یک ساله بود او در دامان مادری بزرگ شد که هر روز زمزمه ی انتقام در گوشش نواخته میشد و ۱۷ سال بعد دیگرانی را به جرم ناکرده و هم سن و سالان خود را به خاطر یک مشت دلار به خاک و خون کشید .او یک خواهر افلیج هم دارد که مادرش از راه گدایی و فروش نان خشک شکمشان را سیر میکند و متاسفانه نظام انها را به حال خود رها کرده است . عنقریب که پنج فرزند باقی مانده از نصرالله شنبه زهی اگر از طرف نظام رها شوند و این جریان یعنی خانواده های معدومین  اسیب شناسی نشوند په بسا چند سال بعد انها نیز به روی مردمی اتش بگیرند که در زمان اعدام پدرش تازه متولد شده اند.شرایط امروزاستان مردان علوم اجتمایی را میطلبد تا این قوم سرکش و یاغی را روانکاوی و روانشناسی کنند. اما در کنار همه تدابیر علمی دیگر اخیرا در المان وقتی یک زندانی از ایران ازاد میشوند دولت اولین کاری که کرد اوردن یک روان شناس بر بالین این زندانی بود که در ایران به اصطلاح زندان بود. این قوم هم باید روانکاوی شوند که چرا یاغی بودند .و چرا یاغی میشوند ؟ البته یاغی بودن برای انها ارثی  شده و لذت بخش!!!!!

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/12/27 و ساعت 8:7 |

قتل عــام در برابر چشـم شیــشه ای .. !            (از وبلاگ سیستان)

چاپ

ارسال به دوست

26 اسفند 1385 ساعت 20:46

در اخرین روزهای اسفند ماه گذشته اخبار مربوط به درگیری  مسلحانه یک گروهک معاند با نام جندالله در تاسوکی تنها زمانی امکان انتشار گسترده  در سانه های داخلی و خارجی یافت  که منجــــر به شهادت 22 تن از شیعیان سیستان و بلوچستان که بعضا برخی مقامات دولتی نیز در بین انها بود ه است  را گردید . اگر چه مقا مات نا ارامی های اخیر در استان سیستان و بلوچستان را به اشـــرار  تحریک شده نسبت می دهند اما اوضاع امنیتـــی در این استان روز به روز پیچیده تر می شود . دور تازه نا ارمی ها که از اردیبهشــت ماه 84 نشانه های ان نمایان شد ه بود اکنون به یکی از مشکلات حـــاد دولت  بـــدل گردیده است.

اگر چه در نخستین روز های دیماه 84 اخباری مبنی بر ربودن  9 تن از پرسنل نیروی انتظامی در " پاسگاه مرزی ناهوک سراوان "  منتشر شد منابع انتظامی این ربایش را به فتنه اشرار مسلح نام دادند و تلاش نمودند تا با نسبت دادن این ماجـرا به قا چا قچیان مواد مخدر مانع از تلقی سیاسی نسبت به این ماجــرا شوند اما  قتل عام در تاسوکی مقامات مسئول را چنان بهت زده کرد که دیگر نمی شد این ماجرا را به اشرار عادی نسبت داد. عبدالمالک ریگی سرکرده گروهگ موسوم به چندالله  این بار برای انتشار رسانه ای عملیات پلید شبه نظامیان سنی خود ضمن تهیه فیلم از از جنایت تاســــوکی اندکی بعـــد فیلم گرو گانهای  خود را از شبکه عرب زبان الجزیره پخش کرد تا به مقامات دولتی ایران نشان بدهد که  کارش را خوب بلد است. تنها سه هفته بعد از این ماجرا بود که خبرگزاری های نزدیک به وزارت کشور از مرگ عبدالمالک ریگی خبر دادند .و پایگاه اینترنتی انتخـــاب نیز از از قول منابعی در  نیروی انتظامی این خبر راتایید کرد . با این همــه 24 ساعت بعد همه چیز تمـــام شد ! روابط عمومی وزارت کشـــور طی بیانه ای کوتـاه اعـــلام کرد نمی تواند خـــبر مرگ عبد المالک ریگی و مزدورانش را تایید کند.!

* آفریقــــای ایــــران ....؟

بر اساس اخرین سر شماری نفوس مرکز آمار ایران در سال 1375 استان سیستان وبلوچســتان دارای جمعیتی بالغ بر 1.722.579 نفر بوده که 794.528 نفر در نقاط شهری و 928.051 نفر در روستا ها سا کن هستند به گـزارش مرکز امـــــار


ایران اکثر جمعیـــــــت این استان ر ا مسلمانان تشکیل می دهندو فقــــــط 2590 نفر از وابستگان اقلیتهای مــــذهبی در ان ساکن هستند. با این همه در میان مردم مسلمان ساکن این منطقه تعداد کــــمتری شیعه اثنی عشری و مابقی اهل سنت هستند . شیعیان غالبا در سیستان و زاهدان وبخشهایی در جنوب غرب ایرانشهر مقیم می باشند.
در باره بی توجهی  دولت مرکزی در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به موقعیت اقتصادی و اجتماعی مردم این استان همین بس که به گفته معاون حقوقی و سجلی ثبت احوال کشور سیستان وبلوچستان در کنار هرمزگان و خراسان جنوبی سه استانی هستند که هنوز تعداد زیادی از اهالی بومی منطقه از داشتن شنا سنامه ایرانی محرومند با لا بودن نرخ بیکاری و بیسوادی نسبت به متوسط کشوری در این استان در حین حال بالا بودن نرخ زاد و ولد و جوان بودن جمعیت استان انرا به لحاظ اجتماعی در موقعیت دشواری قرار داده است و همه این محرومیت ها وقتی مضاعف می شود که بدانیم این استان سرشار از ذخایر معدنی و کانی های فلزی و فرصت های تجارت و ترانزیت کالا  درکنار شیلات می باشد اینجا جایی است که یکی از اعضای مجلس هفتم این استان را آفریقای ایران نام داده است.قابلیتهای پنهان در پس محرومیت های اشکار !!



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/12/27 و ساعت 7:42 |

آقای صدوقی امام جمعه ی فعلی یزد از دوستان بزرگوار من هستند. ایشان از نزدیکان امام و از دوستان صمیمی حاج احمد آقای خمینی بودند؛ در پاریس با امام همراه بوده و با هواپیمای ایشان هم برگشته است. دو خاطره جالب نقل می کرد: یکی این که می گفت ۲۸ سال پیش وقتی قرار شد در پرواز بازگشت امام به ایران همه به طرف هواپیما برویم، امام زودتر و از درب دیگری به داخل هواپیما رفته بودند. ورودی های خرطومی هنوز کم بود. این ها هم اولین باری بوده که در فرودگاه پاریس خرطومی می دیدند. می گفت با یکی دو تا از دوستان مسیری را که نشان داده بودند رفتیم و داشتیم بلند بلند می خندیدیم و حرف می زدیم؛ به گمان این که باید سوار ماشین بشویم و برویم نزدیک پلکان. یک مرتبه دیدیم امام آن جا روی صندلی نشسته و ما نفهمیده بودیم که وارد هواپیما شدیم! کلی از امام خجالت کشیدیم.نکته ی جالب دیگر هم این بود که در مسیر راه وقت نماز صبح شد. همه نماز خواندند. دو نفر از بزرگان طبقه ی بالا بودند و خواب. با عجله دویدیم که برویم آنها را از خواب بیدار کنیم که نماز بخوانند. امام پرسید کجا؟ گفتیم برای بیدار کردن فلانی ها می رویم. امام گفته بود مگر به شما سپرده بودند که بیدارشان کنید؟ گفتیم نه. امام فرموده بود لازم نیست بیدارشان کنید. بگذارید بخوابند. اگر به شما سپردند لازم بود بیدارشان کنید. الان ضرورت ندارد. این کار شاید جلوه ای باشد که کسی حق ندارد دیگران را به زور به بهشت دعوت کند.



+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/11/20 و ساعت 15:55 |

عاملان توطئه شوم كه در آن زنى براى قتل همسرش، آدمكش اجير كرده بود به قصاص نفس و ۳۰ سال زندان محكوم شدند. روز دوم آذرماه سال ۸۳ مأموران جسد مرد جوانى را كه به وسيله لوله آهنى و ضربات كارد از پاى درآمده بود در اطراف بيابان هاى قيامدشت كشف كردند. وقتى مشخص شد قربانى جنايت بيابانى «محمد» ۳۰ ساله است، پسرخاله همسر وى يك ماه بعد در خيابان پيروزى بازداشت شد و در بازجويى ها پرده از جزئيات جنايت برداشت و گفت: دخترخاله ام به خاطر اختلاف خانوادگى با دادن ۲۰۰ هزار تومان از من خواست تا او را به قتل برسانم.اين مرد ادامه داد: روز حادثه مقتول را به بهانه اى به بيابان هاى قيامدشت بردم و با ضربات ميله و چاقو او را به قتل رساندم. با اعتراف هاى اين مرد، همسر قربانى و همدست ديگر عاملان جنايت بازداشت شدند و اتهام خود را پذيرفتند. صبح ديروز - سه شنبه ۱۷ بهمن ماه - زن توطئه گر و دو مرد آدمكش در شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران در برابر قاضى عزيزمحمدى و چهار مستشار رحيمى، باقرى، عبداللهى و سالارى ايستادند و از خود دفاع كردند. با وارد شدن هيأت قضايى اين دادگاه به شور، عامل اصلى اين جنايت به قصاص نفس - اعدام - و همسر ۲۷ ساله مقتول و پسرعمه اش به خاطر معاونت در قتل و تحريك عامل جنايت هر يك به تحمل ۱۵ سال زندان محكوم شدند.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/11/18 و ساعت 16:50 |

جانشين فرمانده نيروي انتظامي با اشاره به اينكه پليس با دارندگان هرگونه سلاح غير مجاز در كشور برخورد قانوني مي كند، افزود: ناجا طرح تشديد برخورد با واردكنندگان و دارندگان سلاح را به اجرا در مي آورد.
به گزارش سايت پليس، سردار حسين ذوالفقاري با بيان اين مطلب اظهار داشت: ناامني‌هاي موجود در كشور عراق باعث شد كه عده اي فرصت طلب اقدام به خريد و فروش و حمل آن به داخل كشور و در نهايت ايجاد ناامني كنند. وي با اشاره به اين كه از كشور تركيه نيز شاهد ورود سلاح كلت كمري به داخل كشور هستيم، تصريح كرد: تا كنون محموله‌هاي مختلفي از اين سلاح در استان‌هاي كشور شناسايي و كشف شده است.
جانشين فرمانده نيروي انتظامي در ادامه از كشف 22 هزار قبضه انواع سلاح جنگي و شكاري غير مجاز از ابتداي سال جاري در كشور خبر داد و خاطر نشان كرد: در برخي موارد از اين سلاح‌ها براي ارتكاب جرائم مختلفي از قيبل سرقت مسلحانه ، نزاع و ... استفاده مي شود. ذوالفقاري با اشاره به اين كه پليس با دارندگان هرگونه سلاح غير مجاز در كشور برخورد قانوني مي كند، از اجراي طرح تشديد برخورد با واردكنندگان و دارندگان سلاح در كشور خبر داد و از كساني كه با خود سلاح حمل كرده و يا سلاح نگهداري مي‌كنند خواست با ماموران نيروي انتظامي همكاري و نسبت به تحويل سلاح خود اقدام كنند.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/11/18 و ساعت 16:48 |

کشيش پروتستان 107 ساله نيجريه‌اي در سومين ازدواج خود با دختري 30 ساله ازدواج کرد.
به گزارش واحد مركزي خبر، «ساموئل اکينبود پسادلا» در مراسم ازدواج خود ادعا کرد نيروي خود را به طور مستقيم از خدا مي‌گيرد.اين کشيش در سال 1934 براي نخستين بار در 21 سالگي ازدواج کرد که حاصل اين ازدواج هفت فرزند بود که همه آنها در جواني مردند.
وي پس از مرگ همسر اولش در سال 1965 براي دومين بار ازدواج کرد که همسر دومش نيز در سال 2001 فوت کرد.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/19 و ساعت 18:55 |
آلودگي اقتصادي مدير امنيتي سابق مجلس شوراي اسلامي، از عوامل نفوذ يك جاسوس به مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي شد.رئيس مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي امروز از كشف يك جاسوس در اين مركز خبر داد و گفت: اين فرد از سال 80 وارد مجلس شد و گزينش مجلس ششم نيز نسبت به وي مثبت بود كه در اين مدت اطلاعات را جمع‌آوري و به منافقين منتقل مي‌كرد.
وي افزود: پرونده اين شخص براي انجام محاكمه تكميل شده و به زودي محاكمه وي آغاز مي‌شود.
اين در حالي است كه مديركل حراست مجلس ششم كه مسئوليت اين اقدام بر عهده وي بوده است، از مديران ارشد يك نهاد امنيتي در دهه 70 بوده است كه پس از تحولات اين نهاد و مسئوليت چهره‌هاي ارزشي در حفاظت اطلاعات،‌ از اين نهاد پاكسازي شد، اما با حمايت ويژه رئيس مجلس ششم، به رغم نظر منفي نهادهاي مسئول، به سمت مديركل حراست مجلس ششم منصوب مي‌شود.
گفتني است، تخلفات گسترده اين مدير سابق امنيتي نيز تاكنون از رسيدگي دقيق قضائي در امان مانده است.
+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/19 و ساعت 18:52 |
بر اساس آخرين آمار، شمار مبتلايان به HIV / ايدز در كشور تا تاريخ اول دي ماه 85، به 14 هزار و90 مبتلا رسيد كه از اين ميزان يكهزار و 760 نفر به علت ابتلا به ايدز جان خود را از دست دادند. 

از 14 هزار و 90 مبتلا به HIV و ايدز شناسايي شده تا كنون 13 هزار و 308 نفر مرد (4/94 درصد) و 782 نفر زن ( 6/5 درصد) هستند. همچنين از 864 فرد مبتلا به ايدز (مرحله نهايي بيماري) در كشور، 789 نفر مرد (3/91 درصد) و 75 نفر زن (7/8 درصد) هستند.

بر پايه اين گزارش آماري، تعداد فوت‌شدگان بر اثر ابتلا به ايدز تا كنون يكهزار و 760 نفر گزارش شده كه از اين تعداد يكهزار و 695 نفر (3/96 درصد) مرد و 65 نفر (7/3 درصد) زن هستند.

بر اساس آمار نهايي مبتلايان به HIV /ايدز، بر حسب جنس و سن، در رده سني 25 تا 34 سال 4 هزار و 407 مبتلا به HIV / ايدز (8/40 درصد ) بيشترين مبتلا قرار دارد و رده سني 35 تا 44 سال با 3 هزار و 338 مبتلا (9/30 درصد) در مرحله بعدي به لحاظ فراواني ابتلاست.

راه انتقال غالب در مبتلايان به HIV / ايدز شناسايي شده در كشور اعتياد تزريقي (9/64 درصد) و سپس راه انتقال نامشخص (5/25 درصد)، آميزشي (5/7 درصد) دريافت خون و فراورده‌هاي خوني (7/1 درصد) ‌و بالاخره مادر به كودك 5/0 درصد است.

بر اساس موارد ابتلا به HIV‌ / ايدز بر حسب راه انتقال و سن نيز در رده سني 25 تا 34 سال راه انتقال به ترتيب اعتياد تزريقي، نامشخص، آميزشي، دريافت خون و فراورده‌هاي خوني و بالاخره مادر به كودك گزارش شد.

اين در حاليست كه در رده سني 35 تا 44 سال نيز اعتياد تزريقي، راه انتقال نامشخص، آميزشي و بالاخره دريافت خون و فراورده‌هاي خوني به ترتيب راه‌هاي انتقال غالب گزارش شده است.

براساس موارد ابتلا به ايدز بر حسب جنس و سن در كشور نيز، رده سني 25 تا 34 سال با 298 مبتلا (5/35 درصد) و سپس گروه سني 35 تا 44 سال با 296 مبتلا (2/35 درصد) بيشترين مبتلايان را به خود اختصاص داده‌اند. همچنين راه انتقال 864 مبتلا به ايدز به ترتيب، اعتياد تزريقي (9/56 درصد)، آميزشي (1/19 درصد)، دريافت خون و فراورده‌هاي خوني (6/14 درصد)، راه انتقال نامشخص 8 درصد و بالاخره مادر به كودك 2/1 درصد گزارش شده است.

بر پايه اين گزارش بيشترين مرگ ناشي از ايدز در مردان 25 تا 34 سال (577 نفر) و سپس مردان 35 تا 44 سال (542 نفر) بوده است.

اين در حاليست كه راه انتقال غالب در فوت شدگان بر اثر ابتلا به ايدز به ترتيب اعتياد تزريقي (1/72 درصد)، راه انتقال نامشخص (5/10 درصد)، آميزش (7/9 درصد)، دريافت خون و فرآورده‌هاي خوني (1/7 درصد) و بالاخره از مادر به كودك (6/0 درصد) گزارش شده است
+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/16 و ساعت 18:1 |



 
اقوام زنی که با یک دانشجوی پاکستانی ازدواج کرده بود ، گوش ها و بینی شوهر او را بریدند و با تبر ساق پاهایش را شکستند زیرا مرد بیچاره ظاهرا بدون اجازه بزرگترهای قبیله دختر با او ازدواج کرده بود.
محمد اقبال به خبرگزاری آسوشیتدپرس ، گفت: حدود 30 مرد از اقوام همسرش به خانه روستایی مادر او حمله کردند تا به خاطر بی آبرویی ناشی از ازدواج او با دخترشان از او انتقام بگیرند.
اقبال گفت: آنان که خنجر و تبر داشتند فریاد می زدند تو با این کار ، آبروی خانواده ما را به لجن کشیدی.
اقبال 22 ساله گفت: مهاجمان دیوانه گوش های برادرش را هم بریدند و به پای مادرش گلوله زدند. منظور احمد افسر ، پلیس شهر مولتان - که 3 قربانی در بیمارستانی در آن تحت مداوا هستند - گفت: 7 نفر از عوامل این جنایت در روستای عنایت پور در استان پنجاب ، دستگیر شدند و پلیس در تعقیب 22 نفر دیگر از آنان است.شهنار بی بی 19 ساله ، همسر اقبال ، هنگام حمله در خانه او نبود. شهناز از 2 ماه پیش که اقوام او در حمله به خانه اقبال انگشتان دست ها او را شکستند در شهر دیگری زندگی می کند. اقبال که گوش ها و بینی او با عمل جراحی تقریبا به حالت اول برگشته ، گفت: سال گذشته با رضایت طرفین و به خاطر علاقه به یکدیگر بطور قانونی و شرعی ازدواج کردند و مرتکب خلافی نشده اند. اقبال که از باغ پدر شهناز میوه می خرید و می فروخت با او آشنا شد و ازدواج کردند. خانواده شهناز که از طبقه بالاتر و مالک هستند با این ازدواج مخالف بودند و چند روز پس از عروسی از اقبال به اتهام دزدیدن دخترشان شکایت کردند اما پس از ارائه مدارک قانونی زن و شوهر ، اقبال آزاد شد. این زوج یک دختر 3 ماهه به نام شایسته دارند. معلوم نیست با داشتن این همه گرفتاری و چنین اقوام احمقی که وقت داشته اند ، بچه دار شوند.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/16 و ساعت 17:59 |
.

آقاي احمدي‌نژاد همچنان در خوزستان است و مورد استقبال شديد قرار مي‌گيرد.


ـ يكي منو از اين استقبال شديد نجات بده!


لابد با ديدن اين عكس فكر مي‌كنيد پليس برف هم تشكيل شده.

ولي اين عكس مربوط به «همايش» اسكي ناجا در ديزين است.


 

اينجا اگر لنگر فكندي ناخدايي!


اين هم تصويري از يك كارت دعوت به جشن تولد كه يكي از خواننده‌ها برايمان فرستاده.

البته جناب فرستنده توضيح هم داده كه هيچ كدام از ميهمان‌ها اين كار را نكرده‌اند: به خاطر عدم اعتماد به آقاي بابا!


نانسي پلوسي، رهبر حزب دمكرات آمريكا، اولين رئيس مجلس زن آمريكا شد.

همانطور كه مشاهده مي‌شود، همه جا دارد احمدي‌نژادي مي‌شود، به خصوص سر ماجراي كنترل جمعيت...!


تضاد!

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/16 و ساعت 17:56 |
عزیزی از ماموران نیروی انتظامی در شهرستان ایرانشهر احتمالا فرمانده منطقه ی ان شهر سرهنگ جعفری طی درگیری با اشرار به درجه ی رفیع شهادت می رسد به خانواده ی این شهید تسلیت و تبریک عرض میکنیم
+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/13 و ساعت 19:43 |

با وجود كمبود بنزين توليدي در كشور و افزايش بي‌رويه مصرف آن، بخش زيادي از بنزين توليدي در كشور به وسيله قاچاقچيان به خارج از كشور منتقل مي‌شود.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، با توجه به پايين بودن قيمت بنزين در ايران كه با مبلغي حدود يك‌پنجم قيمت تمام‌شده در اختيار مصرف‌كنندگان قرار مي‌گيرد، گراني بنزين در كشورهاي همسايه، زمينه خوبي براي انتقال غيرقانوني اين محصول به كشورهاي همسايه ايران، فراهم آورده است.
كشور تركيه كه قيمت هر ليتر بنزين در آن نزديك به دو هزار تومان است، از مقاصد قاچاقچيان سوخت است كه از راه سلماس و كردستان انجام مي‌شود. قاچاقچيان با خريد قاطر به مبلغي حدود هفت ميليون تومان، روزانه نزديك به 320 ليتر بنزين با هر قاطر به خارج از كشور حمل مي‌كند كه درآمدي حدود چهارصد هزار تومان در هر حمل بار، نصيب آنان مي‌شود.
بنا بر اين گزارش، نحوه استفاده از قاطرها به اين صورت است كه 16 پيت 20 ليتري كه در هر طرف هشت عدد قرار مي‌گيرد،‌بر روي قاطر جاسازي شده، به خارج از كشور منتقل مي‌شود.
مقاومت قاطرها و كارايي بالاي آنها براي قاچاق سوخت از نقاط صعب‌العبور مرزي باعث شده تا قيمت اين حيوانات در مناطق مرزي، چندين برابر قيمتشان در مناطق مركزي كشور باشد.
اين گزارش مي‌افزايد: در شهرهاي جنوب شرقي كشور مانند زاهدان هم كه به دو شهر «كويته» و «كراچي» پاكستان راه دارد، قاچاق سوخت با تويوتا هايلوكس كه در هر بار رفت‌‌وآمد، قابليت حمل پنجاه پيت 20 ليتري را دارد، انجام مي‌شود و در منزل بسياري از خانواده‌هاي فقير، اين خودرو مدل بالا ديده مي‌شود.
گفتني است، بنا بر محاسبات انجام شده، روزانه رقمي در حدود چهارده ميليون ليتر سوخت به خارج از كشور قاچاق مي‌شود كه چهارده ميليارد تومان سود ناشي از خريد و فروش غيرقانوني سوخت را به جيب قاچاقچيان سرازير مي‌كند.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/12 و ساعت 18:33 |



تلاش‌هاي فرزندان مرحوم جمال كريمي راد وزير دادگستري و سخنگوي قوه قضاييه براي نجات وي در شامگاه پنجشنبه بجايي نرسيد. در آن غروب يخبندان جاده ساوه به اراك، آمبولانس‌ها در ماموريت بودند و سرانجام پيكر نيمه جان وزير دادگستري با تريلي به درمانگاهي در سلفچگان منتقل شد كه در مسير درمانگاه، دار فاني را وداع گفت. جمال كريمي راد پنجشنبه شب درحالي كه سوار بر خودرو پژو پارس از مسير ساوه - اراك عازم بروجرد بود، در اثر يك سانحه رانندگي در سه راهي تفرش ‪ ۱۲‬كيلومتر مانده به سلفچگان، دچار ضربه مغزي شد. به‌گفته "محمد" فرزند ‪ ۲۶‬ساله مرحوم كريمي راد كه رانندگي خودرو را برعهده داشت، بر اثر لغزندگي جاده و انحراف به چپ و گردش ‪ ۱۸۰‬درجه‌اي خودرو، تريلي عبوري از پشت سر با آنان برخورد كرد.وي گفت: به كمك برادرم، پدر و مادر را كه در پشت خودرو آسيب ديده و گرفتارشده بودند، پس از ‪ ۱۵‬دقيقه تلاش از خودرو خارج كرديم، اما به دليل نبود آمبولانس، ناچارا پدر را كه نيمه هوشيار بود، به همراه مجيد برادر كوچكتر سوار بر تريلي به درمانگاه سلفچگان اعزام كرديم. محمد مي‌گويد: متاسفانه به محض رسيدن به درمانگاه به ما گفتند پدرتان بر اثر جراحات وارده در مسير درمانگاه جان باخته است. به‌گفته رييس اورژانس قم، دليل عدم حضور خودروهاي امدادي و آمبولانس در محل صحنه تصادف خودروي وزير دادگستري، ماموريت‌هاي امدادي آمبولانس‌هاي مستقر در منطقه سلفچگان بوده است. دكتر حسين خاكي رييس اورژانس قم در گفت‌و گو با خبرنگار ايرنا افزود:
سانحه تصادف درساعت ‪ ۱۹‬و‪ ۵۰‬دقيقه پنجشنبه شب از طريق پليس ‪ ۱۱۰‬اعلام شد كه به دليل ماموريت آمبولانسهاي درمانگاه سلفچگان و نبودن آنها در محل، يك آمبولانس از قم و يك آمبولانس از دو راهي آشتيان به محل اعزام شد. وي يادآور شد: آمبولانسهاي اعزامي به دليل وضعيت مه آلوده و يخبندان بودن جاده درساعت ‪ ۲۰‬و‪ ۴۰‬دقيقه به درمانگاه سلفچگان رسيدند و همسر و دو فرزند مجروح وزير را به بيمارستان نيكويي قم منتقل كردند و هم اكنون حال آنها خوب است و همسر مرحوم كريمي راد در حال مداوا و درمان است. وي به‌اين نكته اشاره كرد كه وزير فقيد دادگستري قبل از رسيدن به درمانگاه سلفچگان در مسير فوت كرده بود. مجيد پسر ‪ ۲۰‬ساله كريمي راد نيز به خبرنگار ايرنا گفت: به رانندگي محمد برادر بزرگترم به سمت سلفچگان درحال حركت بوديم كه در اثر لغزندگي جاده خودرو به سمت چپ منحرف شد و تريلر عبوري از پشت به خودرو برخورد كرد. وي گفت: مدت زيادي طول كشيد كه پدر مصدوممان را از خودرو بيرون آورديم و بعد از نااميد شدن از آمدن خودروهاي اورژانس، مرحوم را كه هنوز زنده بود به وسيله تريلر به درمانگاه سلفچگان منتقل كرديم. هم‌اكنون پيكر مرحوم جمال كريمي راد به قم منتقل شده و قرار است روز جمعه طي مراسمي تشيع وبه تهران منتقل شود.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/08 و ساعت 16:2 |

تلاش‌هاي فرزندان مرحوم جمال كريمي راد وزير دادگستري و سخنگوي قوه قضاييه براي نجات وي در شامگاه پنجشنبه بجايي نرسيد. در آن غروب يخبندان جاده ساوه به اراك، آمبولانس‌ها در ماموريت بودند و سرانجام پيكر نيمه جان وزير دادگستري با تريلي به درمانگاهي در سلفچگان منتقل شد كه در مسير درمانگاه، دار فاني را وداع گفت. جمال كريمي راد پنجشنبه شب درحالي كه سوار بر خودرو پژو پارس از مسير ساوه - اراك عازم بروجرد بود، در اثر يك سانحه رانندگي در سه راهي تفرش ‪ ۱۲‬كيلومتر مانده به سلفچگان، دچار ضربه مغزي شد. به‌گفته "محمد" فرزند ‪ ۲۶‬ساله مرحوم كريمي راد كه رانندگي خودرو را برعهده داشت، بر اثر لغزندگي جاده و انحراف به چپ و گردش ‪ ۱۸۰‬درجه‌اي خودرو، تريلي عبوري از پشت سر با آنان برخورد كرد. وي گفت: به كمك برادرم، پدر و مادر را كه در پشت خودرو آسيب ديده و گرفتارشده بودند، پس از ‪ ۱۵‬دقيقه تلاش از خودرو خارج كرديم، اما به دليل نبود آمبولانس، ناچارا پدر را كه نيمه هوشيار بود، به همراه مجيد برادر كوچكتر سوار بر تريلي به درمانگاه سلفچگان اعزام كرديم. محمد مي‌گويد: متاسفانه به محض رسيدن به درمانگاه به ما گفتند پدرتان بر اثر جراحات وارده در مسير درمانگاه جان باخته است. به‌گفته رييس اورژانس قم، دليل عدم حضور خودروهاي امدادي و آمبولانس در محل صحنه تصادف خودروي وزير دادگستري، ماموريت‌هاي امدادي آمبولانس‌هاي مستقر در منطقه سلفچگان بوده است. دكتر حسين خاكي رييس اورژانس قم در گفت‌و گو با خبرنگار ايرنا افزود:
سانحه تصادف درساعت ‪ ۱۹‬و‪ ۵۰‬دقيقه پنجشنبه شب از طريق پليس ‪ ۱۱۰‬اعلام شد كه به دليل ماموريت آمبولانسهاي درمانگاه سلفچگان و نبودن آنها در محل، يك آمبولانس از قم و يك آمبولانس از دو راهي آشتيان به محل اعزام شد. وي يادآور شد: آمبولانسهاي اعزامي به دليل وضعيت مه آلوده و يخبندان بودن جاده درساعت ‪ ۲۰‬و‪ ۴۰‬دقيقه به درمانگاه سلفچگان رسيدند و همسر و دو فرزند مجروح وزير را به بيمارستان نيكويي قم منتقل كردند و هم اكنون حال آنها خوب است و همسر مرحوم كريمي راد در حال مداوا و درمان است. وي به‌اين نكته اشاره كرد كه وزير فقيد دادگستري قبل از رسيدن به درمانگاه سلفچگان در مسير فوت كرده بود. مجيد پسر ‪ ۲۰‬ساله كريمي راد نيز به خبرنگار ايرنا گفت: به رانندگي محمد برادر بزرگترم به سمت سلفچگان درحال حركت بوديم كه در اثر لغزندگي جاده خودرو به سمت چپ منحرف شد و تريلر عبوري از پشت به خودرو برخورد كرد. وي گفت: مدت زيادي طول كشيد كه پدر مصدوممان را از خودرو بيرون آورديم و بعد از نااميد شدن از آمدن خودروهاي اورژانس، مرحوم را كه هنوز زنده بود به وسيله تريلر به درمانگاه سلفچگان منتقل كرديم. هم‌اكنون پيكر مرحوم جمال كريمي راد به قم منتقل شده و قرار است روز جمعه طي مراسمي تشيع وبه تهران منتقل شود.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/08 و ساعت 6:45 |

كيفرخواست پسر جوانى كه پس از دوستى اينترنتى با دختر دانشجويى، وى را به قتل رسانده بود، صادر شد.
عصر يكى از روزهاى مرداد سال گذشته، در حالى كه مرد كشاورزى قصد داشت براى استراحت به آلاچيقى كه در زير درختان انگور ساخته بود، برود، متوجه جسد دختر جوانى شد.
بازپرس محمدى جرقويه اى پس از حضور در محل جنايت، پى برد جسد به دختر ۲۸ساله اى تعلق دارد كه بر اثر خفگى ميان ساعات ۱۲ تا ۱۵ به قتل رسيده است. جسد با دستور بازپرس جنايى به پزشكى قانونى منتقل شد. دو روز بعد، دو مرد ميانسال جسد را شناسايى كردند وگفتند: جسد مربوط به خواهرشان است كه دانشجوى دانشگاه آزاد است و از ۲روز پيش ناپديد شده است. تحقيقات نشان داد اين دختر دانشجو كه با پدر و مادرش زندگى مى كرده، از طريق اينترنت با پسرى آشنا شده بود. پس از بررسى پرينت تلفن ها، شماره تلفنى به دست آمد كه مربوط به پسرى ۲۳ساله بود. پدر اين پسر به مأموران گفت: از ۲۰روز قبل، پسرم كارى در اطراف اصفهان پيدا كرده و رفته است.پس از بازرسى وسايل شخصى اين پسر ۲۳ساله مدارك مربوط به مقتول پيدا شد و متهم به قتل جوان دستگير شد. وى گفت: ۸ ماه پيش بود كه از طريق اينترنت با هم آشنا شديم و او اصرار به ازدواج داشت. وى افزود: آن روز براى ناهار با هم بيرون رفتيم و بعد از ناهار با موتور او را به باغ بردم. مى دانستم صاحب باغ براى ناهار از باغ بيرون مى رود. او را به باغ بردم و به قتل رساندم. با صدور كيفرخواست، پرونده براى صدور حكم به شعبه اول دادگاه كيفرى ارسال شد.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/06 و ساعت 17:19 |

اين بار دختران جوان در مشهد قرباني نقشه هاي پليد سرنشينان پيكان كرم رنگي شدند كه پس از تعرض، اموال همراه طعمه هايشان را به سرقت مي بردند؛ پليس جنايي هشدار داد: اين حوادث در پي سوارشدن قربانيان به خودروهاي مسافركش شخصي طي ساعتهاي پاياني شب رخ داد. به گزارش خبرگزاری «انتخاب» به نقل از ايسنا، رسيدگي به اين پرونده زماني در دستور كار مأموران پليس آگاهي مشهد قرار گرفت كه دختر 28 ساله اي كه در يك آموزشگاه زبان مشغول به كار بود روز 14 آذرماه سال جاري، شبانه به كلانتري «سجاد» مراجعه و ادعا كرد: ساعت 35/20 دقيقه از يكي از خيابانهاي مشهد به عنوان مسافر سوار دستگاه خودروي پيكان كرم رنگ كه جز راننده، دو سرنشين جوان نيز داشت، شدم. دختر جوان با اعلام شكايت به پليس گفت: پس از طي مسافتي، راننده مسير خودرو را تغيير داد، به همين دليل به موضوع مشكوك شدم و به او اعتراض كردم كه ناگهان دو سرنشين ديگر به من حمله ور شده و سرم را به زير صندلي برده و با تهديد چاقو، مرا وادار به سكوت كردند.
وي افزود: به اين ترتيب متهمان، مرا به مسير جاده «مشهد- چناران» انتقال داده و در آنجا هر سه به من تعرض كرده و در ادامه محتويات كيفم را به سرقت بردند. در ادامه اين گزارش، شاكي اظهار داشت: پس از سرقت محتويات كيفم، سرنشينان خودروي پيكان، مرا مورد ضرب و شتم قرار داده و سپس در محدوده قاسم آباد مشهد رهايم كردند كه براي تشريح حادثه به پليس مراجعه كردم.
* تكرار حادثه
به دنبال اينكه تيم ويژه اي از كارآگاهان پليس آگاهي مشهد، رسيدگي به اين پرونده را آغاز كرده بودند و بررسي آلبوم عكس متهمان سابقه دار و تردد خودروها در منطقه وقوع حادثه نيز در حال پيگيري بود، اين بار دختر 22 ساله اي كه پرستار بود با مراجعه به يكي از مراكز انتظامي اعلام كرد: مقارن ساعت 30/21 دقيقه روز 18 آذر ماه، در حالي كه قصد داشتم به عنوان مسافر از احمدآباد به نقطه اي ديگر عزيمت كنم، سوار يك دستگاه سواري پيكان كرم رنگ شدم. در حالي كه با اظهارات اين دختر جوان، پليس متوجه تغيير محل ارتكاب جرم توسط متهمان شده بود، تكرار حادثه ابعاد نگران كننده اي را به موضوع داد، زيرا در بررسي ادعاهاي شاكي، مأموران پي بردند: سرنشينان پيكان كرم رنگ با همان شيوه قبلي پس از تهديد دختر جوان با چاقو، وي را به زير صندلي برده و با وادار كردن به سكوت، قرباني را به جاده فردوسي انتقال داده و پس از آن كه هر سه متهم به دختر جوان تعرض كرده اند، با ضرب و شتم وي، محتويات كيفش را به سرقت برده و او را در نزديكي مشهد رها كردند.

* قربانيان پيكان كرم رنگ
در حالي در حاليكه اقدامها براي شناسايي متهمان در ميان مجرمان سابقه دار و گذاشتن كمين در نقاط ارتكاب جرم بي نتيجه مانده بود، پليس مشهد با شكايتهاي جديد ديگري از سرنشينان پيكان كرم رنگ مواجه شد؛ به طوري كه سه زن كه به ترتيب كارمند 29 ساله، كارشناس ارشد حقوقي 26 ساله و كارآموز وكالت 26 ساله بودند طي شكايتهاي جداگانه اي، مدعي شدند توسط سرنشينان خودروي پيكان كرم رنگ به خارج از مشهد منتقل شده و پس از ضرب و شتم و سرقت اموال همراهشان، رها شده اند. اين اظهارات در حالي است كه بررسيهاي به عمل آمده حاكي از آن است كه به احتمال زياد اين سه تن نيز در جريان سرقت به عنف از سوي سرنشينان پيكان مورد نظر مورد تعرض قرار گرفته اند، اما حاضر به اعلام شكايت در اين خصوص نشدند.

دستگيري سردسته باند
به گزارش ايسنا، با توجه به حساسيت اين پرونده ها، اقدامهاي وسيع و همه جانبه اي با اخذ دستورات قضايي در اين خصوص آغاز شد تا اين كه سرانجام مأموران با به دست آوردن اطلاعاتي مبني بر تردد يك دستگاه سواري پيكان كرم رنگ در يكي از خيابانهاي شهر، موضوع را تحت بررسي قرار داده و با انجام يك عمليات غافلگيرانه، جوان 21 ساله به هويت «صادق» در نزديكي يكي از شكارگاههايش شناسايي و دستگير شد. با انتقال متهم به پليس آگاهي، او ابتدا منكر هر گونه ارتكاب جرمي بود، اما در مواجهه حضوري با قربانيان در حالي كه شناسايي شد، سرانجام لب به اعتراف گشود و طي اعترافهايي به پليس گفت: من به همراه دو تن از دوستانم به هويت «علي» و «حميد» با خودروي پيكان كرم رنگ كه متعلق به پدرم بود، از قوچان به مشهد آمديم و با طرح نقشه اي براي شكار دختران پولدار وارد عمل شديم. متهم در ادامه از حضور فردي به هويت «اسماعيل» در ارتكاب يكي از جنايتهايش، مأموران را مطلع كرد.
دستگيري متهمان ديگر
بدين ترتيب با شناسايي ديگر متهمان اين پرونده، مأموران موفق شدند، هر دو آنها را به دام بيندازند.
اين گزارش همچنين حاكي از آن است كه متهمان در بازجويي هاي پليسي علاوه بر ارتكاب 5 فقره سرقت به عنف كه همراه با دو فقره تجاوز نيز بوده است، اعتراف كردند: در موارد ديگر نيز مبادرت به شكار و سرقت به عنف دختران جوان با همين شگرد كرديم، اما به علت شكايت نكردن مالباختگان، در حال حاضر اين اتهامها قابليت رسيدگي ندارند.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/06 و ساعت 17:17 |
عامل‭ ‬جنايت‭ ‬هولناك‭ ‬خانوادگي‭ ‬خيابان‭ ‬غياثي‭ ‬تهران‭ ‬كه‭ ‬در‭ ‬اقدامي‭ ‬جنون آميز‭ ‬همسر‭ ‬خود‭ ‬ومادر‭ ‬و‭ ‬پدر‭ ‬او‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬ضربات‭ ‬چاقو‭ ‬به‭ ‬قتل‭ ‬رسانده‭ ‬بود،‭ ‬سرانجام‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬‮٦‬روز‭ ‬جستجوي‭ ‬پليسي‭ ‬در‭ ‬اراك‭ ‬دستگير‭ ‬شد‮.‬‭ ‬
وقوع‭ ‬جنايت‭ ‬
به‭ ‬گزارش‭ ‬ايسنا‭ ‬و‭ ‬خبرنگار‭ ‬ما‭ ‬شامگاه‭ ‬بيست‭ ‬و‭ ‬هفتم‭ ‬آذر‭ ‬ماه‭ ‬سال‭ ‬جاري،‭ ‬دختري‭ ‬طي‭ ‬تماس‭ ‬با‭ ‬پليس‭ ‬از‭ ‬به‭ ‬قتل‭ ‬رسيدن‭ ‬پدر،‭ ‬مادر‭ ‬و‭ ‬خواهرش‭ ‬در‭ ‬منزلشان‭ ‬در‭ ‬كوچه‭ ‬زارع پور،‭ ‬خيابان‭ ‬غياثي‭ ‬خبر‭ ‬داد‮.‬‭ ‬بر‭ ‬اساس‭ ‬اين‭ ‬گزارش‭ ‬با‭ ‬حضور‭ ‬ماموران‭ ‬پليس‭ ‬و‭ ‬كارآگاهان‭ ‬اداره‭ ‬ويژه‭ ‬قتل‭ ‬پليس‭ ‬آگاهي‭ ‬در‭ ‬موقعيت،‭ ‬مشخص‭ ‬شد‭ ‬كه‭ ‬عامل‭ ‬يا‭ ‬عاملان‭ ‬جنايت‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬به‭ ‬قتل‭ ‬رساندن‭ ‬مرد‭ ‬‮٥٥‬ساله‭ ‬اي‭ ‬به‭ ‬هويت‭ ‬‮«‬امامقلي‮»‬‭ ‬و‭ ‬همسر‭ ‬وي‭ ‬به‭ ‬هويت‭ ‬‮«‬معصومه‮»‬‭ ‬‮٠٥‬ساله،‭ ‬دختر‭ ‬‮١٢‬ساله‭ ‬آنها‭ ‬به‭ ‬نام‭ ‬‮«‬زينب‮»‬‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬ضربات‭ ‬متعدد‭ ‬چاقو‭ ‬به‭ ‬قتل‭ ‬رسانده اند‮.‬‭ ‬
آغاز‭ ‬پيگيري‮ ‬ها‭ ‬
در‭ ‬حالي‭ ‬كه‭ ‬خواهر‭ ‬‮«‬زينب‮»‬‭ ‬كه‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬مراجعه‭ ‬به‭ ‬منزل‭ ‬با‭ ‬جسد‭ ‬اعضاي‭ ‬خانواده اش‭ ‬روبه رو‭ ‬شده‭ ‬بود،‭ ‬به‭ ‬ماموران‭ ‬گفت‭ ‬كه‭ ‬به‭ ‬احتمال‭ ‬زياد‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬،‭ ‬همسر‭ ‬‮«‬زينب‮»‬‭ ‬مرتكب‭ ‬اين‭ ‬جنايت‭ ‬شده‭ ‬است،‭ ‬بررسي‮ ‬ها‭ ‬نيز‭ ‬نشان‭ ‬داد‮:‬‭ ‬همسايه ها‭ ‬روز‭ ‬حادثه،‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬‭ ‬راكه‭ ‬سراسيمه‭ ‬در‭ ‬حال‭ ‬فرار‭ ‬بوده‭ ‬است‭ ‬مشاهده‭ ‬كرده اند‮.‬‭ ‬به‭ ‬گزارش‭ ‬ايسنا،‭ ‬‮«‬زينب‮»‬‭ ‬از‭ ‬يك‭ ‬سال‭ ‬و‭ ‬نيم‭ ‬قبل‭ ‬با‭ ‬همسرش‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬‭ ‬اختلاف‭ ‬پيدا‭ ‬كرده‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬منزل‭ ‬پدري‮ ‬اش‭ ‬بازگشته‭ ‬بود‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬اين‭ ‬ترتيب‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬زمان‭ ‬به‭ ‬بعد‭ ‬چند‭ ‬بار‭ ‬از‭ ‬سوي‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬‭ ‬تهديد‭ ‬به‭ ‬مرگ‭ ‬شده‭ ‬بود‮.‬‭ ‬
اين‭ ‬در‭ ‬حالي‭ ‬بود‭ ‬كه‭ ‬اقوام‭ ‬مقتولان‭ ‬نيز‭ ‬به‭ ‬پليس‭ ‬گفتند‭ ‬كه‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬،‭ ‬چندي‭ ‬پيش‭ ‬اعضاي‭ ‬اين‭ ‬خانواده‭ ‬را‭ ‬تهديد‭ ‬به‭ ‬مرگ‭ ‬كرده‭ ‬بود‮.‬
‭ ‬داماد‭ ‬خانواده‭ ‬مظنون‭ ‬اصلي
به‭ ‬اين‭ ‬ترتيب‭ ‬با‭ ‬انجام‭ ‬تحقيقات‭ ‬تكميلي‭ ‬و‭ ‬محرز‭ ‬شدن‭ ‬وقوع‭ ‬اين‭ ‬جنايت‭ ‬از‭ ‬سوي‭ ‬داماد‭ ‬خانواده،‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬‭ ‬‮٠٣‬ساله‭ ‬به‭ ‬عنوان‭ ‬مظنون‭ ‬اصلي‭ ‬تحت‭ ‬تعقيب‭ ‬پليس‭ ‬قرار‭ ‬گرفت‮.‬‭ ‬
شناسايي‭ ‬ردپاي‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬‭ ‬در‭ ‬اراك‭ ‬
بنابراين‭ ‬گزارش‭ ‬در‭ ‬حالي‭ ‬كه‭ ‬بررسي‮ ‬هاي‭ ‬پليس‭ ‬نشان‭ ‬داد‭ ‬متهم‭ ‬اهل‭ ‬اراك‭ ‬بوده‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬احتمال‭ ‬زياد‭ ‬در‭ ‬شهرك‭ ‬ولي‭ ‬عصر‭ ‬‮(‬عج‮)‬‭ ‬اين‭ ‬شهرستان‭ ‬مخفي‭ ‬شده‭ ‬است،‭ ‬كارآگاهان‭ ‬اداره‭ ‬ويژه‭ ‬قتل‭ ‬پليس‭ ‬آگاهي‭ ‬پايتخت‭ ‬با‭ ‬اخذ‭ ‬نيابت‭ ‬قضايي‭ ‬به‭ ‬اراك‭ ‬عزيمت‭ ‬كرده‭ ‬و‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬چند‭ ‬روز‭ ‬تعقيب‭ ‬و‭ ‬مراقبت،‭ ‬متهم‭ ‬را‭ ‬ساعت‭ ‬‮٠٣:٩‬روز‭ ‬سوم‭ ‬دي‭ ‬ماه‭ ‬در‭ ‬منزل‭ ‬دوست‭ ‬معتادش‭ ‬دستگير‭ ‬كردند‮.‬‭ ‬
اعترافات‭ ‬هولناك‭ ‬متهم‭ ‬
بر‭ ‬اين‭ ‬اساس‭ ‬متهم‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬دستگيري‭ ‬بلافاصله‭ ‬لب‭ ‬به‭ ‬اعتراف‭ ‬گشود‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬اعترافات‭ ‬هولناكي‭ ‬به‭ ‬ماموران،‭ ‬گفت‮:‬‭ ‬روز‭ ‬حادثه‭ ‬به‭ ‬منزل‭ ‬پدرزنم‭ ‬رفتم‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬حالي‭ ‬كه‭ ‬او‭ ‬در‭ ‬منزل‭ ‬تنها‭ ‬بود،‭ ‬ابتدا‭ ‬بر‭ ‬سر‭ ‬اختلافات‭ ‬قبلي‭ ‬با‭ ‬او‭ ‬درگيري‭ ‬لفظي‭ ‬پيدا‭ ‬كردم‭ ‬و‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬كه‭ ‬درگيري‭ ‬بالا‭ ‬گرفت‭ ‬با‭ ‬چاقويي‭ ‬كه‭ ‬همراه‭ ‬خود‭ ‬داشتم،‭ ‬چندين‭ ‬ضربه‭ ‬به‭ ‬بدنش‭ ‬وارد‭ ‬كردم‭ ‬و‭ ‬او‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬قتل‭ ‬رساندم‮.‬‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬‭ ‬در‭ ‬ادامه‭ ‬اعترافاتش‭ ‬اظهار‭ ‬كرد‮:‬‭ ‬قصد‭ ‬خروج‭ ‬از‭ ‬خانه‭ ‬را‭ ‬داشتم‭ ‬كه‭ ‬همسرم‭ ‬به‭ ‬همراه‭ ‬مادرش‭ ‬به‭ ‬منزل‭ ‬آمدند‭ ‬و‭ ‬من‭ ‬نيز‭ ‬كه‭ ‬ترسيده‭ ‬بودم‭ ‬آنها‭ ‬مرا‭ ‬لو‭ ‬دهند،‭ ‬ابتدا‭ ‬مادر‭ ‬همسرم‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬ضربات‭ ‬چاقو‭ ‬به‭ ‬قتل‭ ‬رساندم‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬همسرم‭ ‬پيشنهاد‭ ‬كردم‭ ‬كه‭ ‬با‭ ‬من‭ ‬بيايد‭ ‬تا‭ ‬فرار‭ ‬كنيم‮.‬‭ ‬
وي‭ ‬افزود‮:‬‭ ‬وقتي‭ ‬او‭ ‬پيشنهاد‭ ‬مرا‭ ‬نپذيرفت،‭ ‬او‭ ‬را‭ ‬نيز‭ ‬با‭ ‬چاقو‭ ‬به‭ ‬قتل‭ ‬رساندم‭ ‬و‭ ‬پس‭ ‬از‭ ‬اين‭ ‬كه‭ ‬حلقه‭ ‬ازدواجمان‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬دستش‭ ‬خارج‭ ‬كردم،‭ ‬تلفن‭ ‬همراهش‭ ‬را‭ ‬نيز‭ ‬برداشتم‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬اراك‭ ‬متواري‭ ‬شدم‮.‬‭ ‬
انتقال‭ ‬متهم‭ ‬به‭ ‬پليس‭ ‬آگاهي‭ ‬تهران‭ ‬
سرهنگ‭ ‬سلطاني،‭ ‬معاون‭ ‬پليس‭ ‬آگاهي‭ ‬تهران‭ ‬بزرگ‭ ‬با‭ ‬تاييد‭ ‬اين‭ ‬خبر‭ ‬‮ ‬گفت‮:‬‭ ‬‮«‬مهدي‮»‬‭ ‬هم‭ ‬اكنون‭ ‬در‭ ‬حال‭ ‬انتقال‭ ‬به‭ ‬تهران‭ ‬است‭ ‬تا‭ ‬با‭ ‬انتقال‭ ‬به‭ ‬اداره‭ ‬ويژه‭ ‬قتل‭ ‬پليس‭ ‬آگاهي‭ ‬مورد‭ ‬بازجويي‭ ‬قرار‭ ‬گيرد‮.‬
+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/04 و ساعت 17:11 |
 

پسر جواني كه با تغيير چهره خود به شكل دختر اقدام به كلاهبرداري و شيادي مي‌كرد، زماني كه براي سوءاستفاده از تغيير چهره‌اش به اداره اطلاعات پليس رفته بود، دستگير شد.

سرهنگ حميد اندرزچمني رئيس مركز اطلاع‌رساني فرماندهي انتظامي استان تهران با بيان اين خبر افزود: در اوايل دي‌ماه سال جاري مأموران پليس اطلاعات شهرستان اسلامشهر در اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي و گشت‌زني در ساعات شب، يك واحد صنفي متخلف را در خيابان نوري كه از مناطق جرم‌خيز مي‌باشد به علت فعاليت پس از ساعت 24 پلمپ كردند.

دو روز بعد از پلمپ اين واحد صنفي فردي با معرفي خود به عنوان مرجان در پوشش دخترانه و با آرايش غليظ و تحريك‌آميز به اداره پليس اطلاعات اسلامشهر مراجعه و ضمن نسبت دادن خود به يكي از مسئولان انتظامي با چرب‌زباني و حركات غير متعارف درخواست كرد واحد صنفي موردنظر از پلمپ رها شود. رئيس مركز اطلاع‌رساني فرماندهي انتظامي استان تهران در ادامه گفت: مأموران پليس اين فرد دخترنما را به علت عدم رعايت حجاب و ظاهر نامناسب جهت ارشاد در اختيار مأموران پليس زن اسلامشهر قرار دادند. كه مأموران در حين بازجويي به رفتارهاي وي مظنون و متوجه شدند كه مرجان پسر مي‌باشد. سرهنگ چمني اظهار داشت: با توجه به اينكه بين واحد صنفي پلمپ شده و فرد مراجعه‌كننده هيچ نوع ارتباط حقوقي وجود نداشت و تصدي‌گري آن را دو برادر به عهده داشتند، متهم دستگير شده به نام محمدعلي 18 ساله تحت بازجويي‌هاي پليسي قرار گرفت كه اعتراف كرد: «من از 6 سال پيش در پوشش دختران ظاهر مي‌شدم و با استفاده از اين پوشش با فريب دادن اقدام به كلاهبرداري مي‌كردم.»
محمدعلي يا همان مرجان در ادامه گفت: در نزد خانواده خود با وضعيت پسرانه و واقعي حضور پيدا مي‌كردم ولي در بيرون از منزل با مراجعه به منازل دوستان از پوشش دختران استفاده مي‌كردم.
رئيس مركز اطلاع‌رساني فرماندهي انتظامي استان تهران خاطرنشان كرد: در ادامه تحقيقات و بررسي‌ها مشخص شد كه متهم سابقه دستگيري قبلي نيز در اين خصوص داشته و داراي دو جلد شناسنامه به نام‌هاي مرجان و محمدعلي مي‌باشد كه يكي از شناسنامه‌ها را به مبلغ 200 هزار تومان از خيابان گمرك تهران خريداري كرده و جهت اهداف سو خود استفاده مي‌كرده است و همچنين با مراكز فساد در ارتباط بوده است و مدتي نيز در آرايشگاه زنانه فعاليت كرده است.
گفتني است، تحقيقات در اين خصوص همچنان ادامه دارد.
چمني در اين باره گفت: آنچه كه همواره سبب توفيق مجرمان و بزهكاران با استفاده از اين روش براي دستيابي به اميال و اهداف سودجويانه و پلبدشان شده، سستي در اعتقادات و ضعف‌هاي اخلاقي در ميان طعمه‌هاي انتخابي است. وي اضافه كرد: جواني كه با آرايش و پوشش زنانه و با بهره‌گيري از جذابيت‌هاي خاص توانسته است مردان را قرباني اهداف خود كند، تنها از يك روزنه اين امكان را براي خود ممكن كرده و آن سستي اعتقادات و تمايلات خاص در ميان برخي افراد است. مركز اطلاع‌رساني فرماندهي انتظاني استان تهران در اين راستا هشدار داد كه هوشياري و دقت‌نظر شهروندان در پي رعايت موازين اخلاقي و اسلامي مي‌تواند عامل بسيار مؤثري در پيشگيري از ارتكاب اين جرايم با شگردهاي مشابه باشد.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/04 و ساعت 17:8 |


تصميم خونين يك زن كه با همدستى مرد مورد علاقه اش همسر خود را به قتل رسانده است، از سوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران تحت رسيدگى قرار خواهد گرفت.كيفرخواست اين پرونده تلخ از سوى معاون دادستان شهررى صادر شد و در آن زن و مرد گناهكار شناخته شدند.
ساعت ۱۲ و ۳۰ دقيقه روز ۲۸ بهمن ماه سال ۸۴ جسد سوخته مرد ناشناسى در حالى كه با ضربات چاقو به قتل رسيده بود، در خيابان خاوران كشف شد.با گذشت ۱۰ روز از كشف اين جسد مردى با مراجعه به كلانترى شهررى اعلام كرد برادرش به نام ايرج روز ۲۷ بهمن ماه وقتى از خانه خارج شده، ديگر بازنگشته و ۴ روز قبل نيز همسر برادرش به همراه ۲ كودك خود ناپديد شده است.با ادعاهاى اين مرد، مأموران با رديابى تلفن خانه همسر ايرج، پى بردند وى از مدت ها پيش با ۲ مرد جوان آشنايى داشته و روز پنجم اسفند ماه نيز به همراه يكى از آنها متوارى شده است.همزمان با ناپديد شدن ايرج و پيدا شدن جسد سوخته، كارآگاهان در برابر يك جنايت خونين قرار گرفتند.مأموران با فاش شدن اين جنايت به دستور بازپرس دانشور تحقيقات گسترده اى را آغاز كردند و با دستگيرى يكى از مردان، راز جنايت خاموش فاش شد.اين مرد در بازجويى ها گفت: مدت ها پيش يكى از دوستانم به نام حسين با اين زن رابطه داشت و چند بار نيز من او را ديده بودم. روز حادثه دوستم به من گفت همسر اين زن پى به آشنايى آنها برده است و او قصد دارد تا با همسر اين زن صحبت كند. او از من خواست تا با خودرو به در خانه آنها برويم. در آنجا وقتى همسر اين زن سوار خودرو شد، در بين راه با يكديگر درگير شدند و حسين با ضربات چاقو همسر اين زن را به قتل رساند و سپس جسدش را در حوالى خاوران به آتش كشيد.با اعترافات اين مرد چند روز بعد عامل جنايت به همراه همسر قربانى با مراجعه به اداره آگاهى تسليم پليس شدند.به گزارش خبرنگار ما، با انجام تحقيقات و بازجويى از متهمان پرونده با صدور كيفرخواست از سوى قاضى شهيديان، معاون دادستان شهررى در اختيار دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/03 و ساعت 18:29 |
پيكر پاك شهيد "محمد علي ثاني حيدري" كه شب گذشته توسط عوامل بمب‌گذاري در زاهدان به شهادت رسيده بود عصر پنجشنبه تشييع شد. در اين آيين كه نماينده ولي فقيه در سيستان و بلوچستان، مسوولان محلي و جمع كثيري از قشرهاي مختلف مردم حضور داشتند تشييع‌كنندگان با سردادن شعارهايي خواستار برخورد قاطع نيروهاي امنيتي، انتظامي و قضايي با اشرار مسلح در منطقه شدند. شركت‌كنندگان در اين آيين با سر دادن شعارهاي "مرگ بر اشرار، انزجار خود را از اقدامات خرابكارانه و ترويستي مزدوران استكبار اعلام كردند. پيكر پاك اين شهيد در گلزار شهدا زاهدان به خاك سپرده شد. شهيد محمدعلي ثاني‌حيدري دو شب قبل در حين مسافركشي در زاهدان توسط اشرار و تروريست‌ها به همراه خودرو مربوطه ربوده شده بود. تروريست‌ها روز چهارشنبه در داخل خودروي شهيد حيدري ‪ ۱۱۵‬پوند تي ان تي كار گذاشته و قصد انفجار آن را داشتند كه خودرو مذكور و بمب داخل آن توسط ماموران انتظامي كشف و خنثي شد. اشرار و تروريست‌ها پس از شهادت شهيد حيدري، پيكر پاك وي را شب گذشته در يكي از خيابانهاي زاهدان رها كرده بودند.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/01 و ساعت 9:59 |

 شوراي تامين زاهدان با صدور اطلاعيه‌اي همراه با عكس، از شناسايي دو نفر از عوامل بمب گذار در اين شهر خبر داد. در اين اطلاعيه از عموم مردم خواسته شده در معرفي محل اختفاي عوامل بمب گذار با نيروهاي امنيتي انتظامي همكاري كنند. بر اساس اين اطلاعيه: با گزارشهاي مردمي يك محموله مواد منفجره قبل از انفجار، در زاهدان كشف شد. صبح روز چهارشنبه يك محموله سنگين مواد منفجره قبل از انفجار با گزارش مردمي توسط پرسنل جان بر كف انتظامي كشف شد. شوراي تامين شهرستان زاهدان عاملين اصلي اين اقدام را شناسايي كرده است. عناصر پليد كه در دو واقعه كشتار مردمي تاسوكي و دارزين نقش اصلي و محوري داشته‌اند، از صحنه متواري شده‌اند.در اين اطلاعيه با اشاره به عكسهاي منتشر شده از اين دو عنصر خرابكار، از عموم مردم و شهروندان تقاضا شده به محض مشاهده آنها و يا كسب هرگونه خبر و اطلاعي از موقعيت اين دو محكوم فراري و مرتبطين آنان، مراتب را بلافاصله به شماره تلفن ‪ ۱۱۰‬انتظامي و يا ‪ ۱۱۳‬ستاد خبري اطلاعات استان سيستان و بلوچستان اعلام كنند. اين اطلاعيه افزود: همچنين هشدار داده مي‌شود افرادي كه به هر عنوان و تحت هر شرايطي نسبت به اسكان، پشتيباني و همراهي عناصر مذكور و اعضاي گروهشان همكاري كنند، به عنوان معاونت در جرم تحت پيگرد قانوني قرار گرفته و به اشد مجازات خواهند رسيد.ماموران انتظامي زاهدان با همكاري يگان ويژه روز گذشته از يك دستگاه خودروي سرقتي ‪ ۱۱۵‬پوند تي.ان.تي را قبل از انفجار كشف كردند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/10/01 و ساعت 9:36 |

ماشین با جان کندن راه را می­پیماید. مجید نجار و محمد شاهبازی دست هایشان به هم قفل شده تکیه داده­اند به پشت شیشه؛ هراتی هم تکیه داده به آنها. دست مرا با هراتی بسته­اند. دستم در گرو هراتی است. چون جا نبود که من هم کنار او پناه بگیرم. کنارم سمت چپ هم حاج خداداد. پورشمسیان ته خودرو. دستش با خدابخش قفل شده. رو به روی من احمد زاهد شیخی و پشت سرش جناب سرهنگ. در اطراف هم آنها هستند.

احساس می کنم داریم از کوه بالا می رویم. راه ناهموار و پر از دست انداز است. مدتی نگذشته که ساعتم با دو بوق کوتاه، که سر ساعت می­نوازد، اعلام می کند ساعت ده است. به دوستان می گویم سال تحویل شده! مجید، که فکر کنم حالش هم کمی به هم خورده، با نشاط به محمد تبریک می گوید. و حاج خداداد می خواهد دعا کنیم که ان شاءالله هر چه زودتر آزاد شویم. دو ساعت بعد، حدود ساعت دوازده، دوازده و نیم ماشین متوقف می­شود. به ما می­گویند پیاده شویم. هر چه نگاه می­کنیم کوه­ است و کوه است و کوه. هیچ خانه­ای دیده نمی­شود. از علی که حالا با او رفیق شده­ایم می­پرسیم پس خانه­ای که قرار بود آنجا برویم چه شد؟

- به ما خبر دادند که آنجا نا امن شده، ما هم به ناچار شما را اینجا آوردیم.

در منطقه­ای کوهستانی هستیم. نمی­دانیم از آنِ کدام کشور است. کیسه خواب ها و ... را از داخل لنکروز بر می­داریم. خودرو می­رود. علی به همراه چند نفر دیگر باقی می­مانند. ما کیسه خوابهایمان را پایین کوه که شکل دیواری به خود گرفته، با این که نگران ریزش کوه هم هستیم، پهن می­کنیم. علاوه بر دست­ها، پاها هم به رفیق کناری قفل می­شود. من و هراتی، بعد دو برادر، بعد مجید نجار و محمد شاهبازی  و در آخر احمد زاهد شیخی و جناب سرهنگ کاوه. از علی جهت قبله را می­پرسم، بلافاصله سرش را بلند می­کند و به آسمان نگاه می­کند، ستاره­ای را به من نشان می­دهد، فکر کنم ستاره­ی قطبی است و می­گوید باید طوری بایستی که آن ستاره سمت راستت باشد آن وقت رو به رویت می­شود قبله. این  اولین باری است که می­بینم کسی با ستاره قبله را پیدا می­کند. شب سردی است. به دنبال ماه می­گردم. پشت کوه پنهان شده است. نیمه شب که چند بار بیدار می­شوم می­بینمش.

صبح برای نماز بیدار می­شویم، اما با پاهای بسته چگونه می­توان نماز خواند؟ یکی از دوستان، نمی دانم کدام یک، احتمالاً احمد با آب اندکی که داریم وضو می گیرد  و با پاهای بسته بلند می شود برای نماز. من هم که تیمم زده و نشسته دو رکعت نماز صبح را به جا آورده بودم متنبه می شوم که با دست و پای بسته هم می شود وضو گرفت و ایستاده نماز خواند، علی از راه می رسد و قفل پاها را می گشاید. بهتر شد. نماز که می خوانیم هنوز زیر کسیه خواب پناه نگرفته ایم که فرمان حرکت را صادر می کند.

دست راستمان به دست چپ یکی دیگر از همدردان قفل، کیسه خواب هایمان را بر می داریم. علی می گوید هر چه را نمی توانید ببرید بگذارید همینجا باشد. بقیه که آمدند می آورند. تعدادی از کیسه خواب هایمان را می گذاریم. به راه می افتیم. از مسیری که بر اثر عبور آب هنگام بارش باران حالت رودخانه مانندی پیدا کرده به سمت قله کوه به­ طرف بالا حرکت می کنیم. با این که روز اول بهار است، سوز سرما را به خوبی احساس می کنیم. بین راه چند باری می نشینیم و استراحت می کنیم. نمی دانیم به کجا می رویم تا این که به جایی می رسیم که کوهها به هم رسیده اند شکل 8 . بم بست است.

جایی روی تخته سنگ ها می نشینیم. آفتاب طلوع  کرده، و هوا را کم کم گرم می شود. فکر می کنم تا چند روز دیگر از اینجا خواهیم رفت. چند نفر دیگر هم بعد از ما از راه می رسند. تک و توک کیسه خوابی را که  ما گذاشته بودیم اینها با خودشان آورده اند. کیسه خواب ها را به ما می دهند و بالاتر جایی که علی و چند نفر دیگر هستند می روند. چای درست می کنند. با هیزم. پیرمردی که ابروهایی درهم و قیافه ای خشن دارد برای ما چای می آورد. همراه چای مقداری شکلات هم به ما می دهد. بعد می ایستد و به ما زل می زند. با لبخند می گوید: «الله مهربان است.» ما هم سری تکان می دهیم و حرف او را تأیید می کنیم. پیرمرد با این که چند دقیقه­ی دیگر هم ایستادنش را طول می دهد، بر جمله ای که گفته چیزی اضافه نمی کند. خودمانیم بر خلاف قیافه اش چه مهربان حرف زد!

کلید یکی از قفلهایی که پای احمد را با آن بسته اند، گم شده، چند نفری ریخته ایم سر احمد که قفل را بشکنیم. البته با اجازه­ی علی. با هر مشقتی که هست قفل را می شکنیم. زیر درخت بنه ای هستیم. کمی سنگ های بزرگ را بر می داریم و سعی می کنیم جای صافی درست کنیم که بشود آنجا بنشینیم و یا بخوابیم. زمین صاف هم نعمتی است!

علی که رسماً زندان بان شده است، می گوید اینجا بیشتر از چهار، پنج روز نمی مانیم. ما هم به آزادی در همین چند روز امیدوارتر می شویم.

خیلی دلم می خواهد بدانم کاوه و احمد را چطوری گرفته اند. اول پای صحبت جناب سرهنگ می نشینم. می گوید مرا گروه دیگری اشتباهی به جای آقای کشمیری گرفته اند، بعد تقاضای پول کرده اند و به این گروه فرو خته اند. البته خانواده ام تا حالا چندین میلیون تومان به این گروه پول داده اند. بعد هم با ناراحتی می گوید من اگر خیانت می کردم لااقل پیش اینها که رو سفید می بودم یا نه؟

احمد را که نگو. مجید نجار و محمد که با احمد همکار بوده اند می گویند درباره­ی تو شایع شده چون از تو قرض می خواسته اند، قرض خواهان تو را گرفته اند.

احمد با ناراحتی می گوید: سر شب همراه پدر، همسر، مادر و پدر همسر و بچه­ی دو ساله ام  داشتیم می رفتیم منزل عمویم که برای شام ما را دعوت کرده بود. از خانه زیاد دور نشده بودیم که پیکانی سفید رنگ جلویمان پیچید. عده ای اسلحه به دست پیاده شدند و چند تیر هوایی شلیک کردند. من از پیکانم پیاده شدم ، آنها مرا سوار کردند. به من می گفتند تو سرهنگ سپاهی! بگو در کدام عملیات ها بوده ای؟ اما من، رو می کند به مجید و محمد، شما که می دانید مکانیک سپاهم. به آنها هم گفتم که تحقیق کنند. یکی، دو روز بعد به من گفتند ما تو را اشتباهی گرفته ایم و می خواهیم آزادت کنیم. سه روز در خانه ای در زاهدان بودم. اما بعد از این که دست چند گروه گشتم، بالاخره از اینجا سر در آوردم. پس تو را هم این گروه نگرفته اند؟ این گروه، نه!

هر دو سه نفری دور هم نشسته ایم و حرف می زنیم. من تا حالا در چنین جمع هایی خیلی کم بوده ام. جمعهایی که افراد نه از ملاصدرا حرفی نقل کنند نه از شهید مطهری نه از علامه طباطبایی و نه از هیچ فیلسوف یا نویسنده­ی غربی یا شرقی دیگری. حرفی برای گفتن ندارم. اما حرف هایشان برای من تازگی دارد. حرف های پلیس کهنه کاری که از خاطراتش راجع به دستگیری مجرمین می گوید و آدم را یاد فیلمهای کارآگاهی تلویزیون می اندازد. احمد از سرگذشتش در مکانیکی حرف می زند. پور شمسیان از مردم زلزله زده­ی بم و دیگر جاهایی که بوده، مثل پاکستان، می گوید. دو برادر، حاج خداداد و خدابخش از بازار و فرش تجربیات گرانبهایی به آدم می دهند. بالاخره هر کدام در حیطه ی تخصصی خودشان ید طولایی دارند.

ظهر بعد از این که نمازمان را خوانده ایم همان پیرمرد همراه پیرمردی دیگر مشغول برداشتن قلوه سنگ ها از کنار درخت می شوند. علی به ما می گوید این جا را برای شما درست می کنیم، اگر دوست دارید می توانید با آنها کمک کنید. همراه چند نفر از رفقا من هم می روم کمک. چند تا سنگ ریز و درشت بر نداشته، خسته شده ام. می نشینم. به دست های پیرمردها خیره می شوم. انگار نه انگار که سنگهای زمخت و تیز را جا به جا می کنند. دست های آنها از سنگ های سخت کوه خشن تر است. زمینی ناهموار و پر از قلوه سنگ را که ما به ذهنمان نمی آمد که می شود هموارش کرد تا غروب صاف شده و در حالی که دورش را هم سنگ چیده اند، تحویل می دهند.

تا از نگهبان اجازه بگیریم و تک تک دست به آبی برویم و وضویی بگیریم، غروب جایش را به شب داده است. مزه­ی نماز زیر کام جانمان است که شام آورده اند. شام بقیه­ی همان گوسفندی است که ظهر کشته اند. نه نفر ما هستیم. آنها هم با چهار نگهبان و پنج پیر مرد همین تعداد را تشکیل می دهند.

بعد از شام همان جایی که پیرمردها آماده کرده اند، می خواهیم بخوابیم. علی سراغ زنجیرها را می گیرد. می آوریم. پاهایمان و نیز دست های هر نه نفرمان را با هم می بندند. و ما غرغر کنان که از این دره به کجا می توانیم بگریزیم که لازم است چنین به زنجیر شویم. ما که جایی را نمی دانیم. این طوری که نمی شود خوابید. و...

همه خسته ایم. با این امید که فردا روز آزادیمان باشد زیر آسمان بلند که این جا در حصار کوهها کوچک به نظر می رسد به خواب می روم.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/29 و ساعت 15:47 |

رييس كل دادگستري سيستان و بلوچستان گفت: گروههاي مافيايي قاچاق سوخت با برنامه‌هاي مختلف به دنبال فاسد كردن نظام اداري اين استان هستند.. حجت‌الاسلام والمسلمين ابراهيم نكونام روز سه‌شنبه در جمع كاركنان سازمان حمل و نقل و پايانه‌هاي اين استان در زاهدان افزود: مبارزه با اين معضل اجتماعي بايد بگونه‌اي طراحي شود كه كمترين تبعات فساد را در امنيت فكري مردم و كار تجارت داشته باشد. وي ادامه داد: دادگستري سيستان و بلوچستان با برنامه‌ريزي كاربردي، با افرادي كه فرآورده‌هاي نفتي را به عنوان سرمايه‌هاي ملي ما، قاچاق كنند قاطعانه برخورد مي‌كند.رييس دادگستري سيستان و بلوچستان گفت: با برقراري امنيت در اين استان در آينده نزديك، زمينه براي جذب و ورود سرمايه‌هاي خارجي فراهم مي‌شود. وي اظهار داشت: جذب سرمايه‌هاي داخلي و خارجي و رشد صنعت در استان سبب رفع مشكل بيكاري و كاهش قاچاق سوخت خواهد شد. او افزود: اگر مسوولان در راه قانون حركت كنند در آينده‌اي نزديك به واقعيتهاي توسعه اقتصادي خواهيم رسيد. گفته مي‌شود روزانه ميزان قابل توجهي انواع سوخت شامل بنزين، نفت سفيد و گازوييل از طريق سيستان و بلوچستان به كشورهاي پاكستان و افغانستان قاچاق مي‌شود.


+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/28 و ساعت 17:23 |

جانشين رييس ستاد انتخابات استان خراسان جنوبي گفت: اين استان بر اساس آمار سازمان مديريت و برنامه‌ريزي بيشترين درصد مشاركت مردم را درانتخابات كسب كرد. غلامرضا طاهري به خبرگزاري جمهوري اسلامي گفت: طبق آمارمزبور ميزان مشاركت مردم اين استان در انتخابات خبرگان رهبري ‪ ۸۶‬درصد و در انتخابات شوراهاي اسلامي ‪ ۸۷‬درصد اعلام شده است. وي واجدين شرايط راي دادن در استان خراسان جنوبي را ‪ ۳۳۹‬هزار و ‪ ۹۵۴‬نفر ذكر كرد و افزود: از اين تعداد ‪ ۲۹۵‬هزار و ‪ ۲۰۸‬نفر در انتخابات شركت كردند.
استان خراسان جنوبي با شش شهرستان بيرجند ، قاين ، سربيشه ، نهبندان ، درميان و سرايان داراي حدود ‪ ۵۷۰‬هزار نفر جمعيت مي‌باشد.
وي از حضور گسترده مردم استان در اين انتخابات قدرداني كرد.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/28 و ساعت 17:20 |

 اتفاقي رفته ايم «توانير». يعني ماكسيماي سورمه اي اش را كه مقابل ساختمان ديديم، وسوسه شديم برويم و

 ببينيمش. به طبقه دوم ساختمان كه رسيديم، مثل هميشه نجفي در را باز مي كند و باز فضايي قرمز جلوي چشمهايمان را مي پوشاند.
نجفي مي گويد: علي آقا خيلي كم اينجا مي آيد. بيشتر مي رود دفتر خيابان «گاندي»، الان هم تازه آمده. دفتر نسبت به سال قبل كه براي تهيه ويژه نامه به سراغ علي پروين رفته بوديم، تغييري نكرده بود. هنوز همان عكس علي آقا با «محمد» توي چشم مي زند. هنوز هم ويترين اتاق پر است از جامهاي پرسپوليس! هنوز هم فكر مي كني آنجا اتاق فرماندهي پرسپوليس است. پشت ميزش روي صندلي خودش را رها مي كند. كمي چاق تر شده و زير پوستش آب دويده . دستور چاي و شيريني مي دهد و مي گويد: «آقا داريم زندگي مي كنيم»! و ما مي خنديم. «پروين منهاي فوتبال به اضافه زندگي» اين بهترين تعبير است. قبل از اين كه وارد اتاق شويم، از حميد پرسيده بودم الان علي آقا كارش چيه و حميد گفته بود توي كار بيمه است. اما توي اتاق هر چه چشم مي چرخاندم، عكس پرسپوليس بود و يادبود و جام. نشاني از بيمه و بيمه كاري نبود. قبل از اينكه كنجكاوي ام را بروز دهم، مي گويد: «كارها را بچه ها انجام مي دهند، من بيشتر توي خانه كنار همسرم هستم».
به نظرم غير اين هم نبايد كاري انجام دهد. تمام اين سالها كه فوتبال نان و آب پروين بوده، همسرش يك تنه بچه ها را از آب و گل درآورده و خيلي نمي توان ردپايي از پروين در بزرگ كردن بچه ها ديد. توي همين فكرها هستم كه حميد اولين سؤال را در مورد تشويق استقلالي ها مي پرسد. رنگ صورتش به طرز عجيبي تغيير مي كند. پاسخ نمي دهد و فقط سرش را تكان مي دهد. مي گويد: از پرسپوليس بپرسيد. فنجانهاي قرمز رنگ چاي كه جلويمان قرار مي گيرد، صحبتها گرم مي شود، پروين بي پرده تر از گذشته سفره دلش را باز مي كند، اما سعي مي كند حاشيه اي براي پرسپوليس درست نكند. بعضي جاها تأكيد مي كند چيزي ننويسم. برخي جاها مي گفت اجازه بدهيد چيزي نگويم و برخي جاها تأكيد مي كرد حتماً بنويسم. صحبتهاي مردي با چشماني زاغ و موهايي جوگندمي با لقب «سلطان» را پس از ماهها خانه نشيني بخوانيد:
* در جريان بازي صباباتري و پرسپوليس، تماشاگران قديمي استقلال از ابتداي بازي شروع به تشويق كردن شما كردند! از اين كه استقلالي ها شما را تشويق مي كنند، چه احساسي داريد؟
(پروين به اين سؤال اصلاً جواب نداد! سري تكان داد و با حالت چشمهايش به ما فهماند كه بايد سراغ سؤالهاي بعدي برويم... اما مگر مي شد!)
* استقلالي ها شما را تشويق مي كنند! اين به نظر شما عجيب نيست؟
** نمي دانم چي بگويم...
(اين تنها جوابي است كه پروين در مقابل يك سؤال جنجالي به زبان مي آورد... نمي دانم چي بگويم. شايد براي خودش هم عجيب باشد.)
* ... بگذريم، احساس شما نسبت به پرسپوليس عوض شده؟
** پرسپوليس را از ته قلب دوست دارم. خودتان كه مي دانيد، بارها هم به شما گفتم؛ من براي پرسپوليس خون دل خوردم. روزهاي سختي را با پرسپوليس پشت سر گذاشتم. يادم مي آيد آن زمان باشگاه هيچ پولي در حسابش نداشت و ما فقط با رفاقت بچه ها را آماده مي كرديم. آن زمان پول نبود و فقط يك حس همكاري مشترك وجود داشت. البته، با پرسپوليس روزهاي بسيار خوبي را هم پشت سر گذاشتم... نه هيچ وقت احساسم نسبت به پرسپوليس عوض نمي شود.
* اين كه بيرون نشسته ايد و داريد از دور پرسپوليس را نگاه مي كنيد، مورد پسند عده زيادي از تماشاگران پرسپوليس نيست. خيلي ها پرسپوليس را فقط با علي پروين مي شناسند.
** اين طوري خيلي راحت ترم. راستش مدتها بود مي خواستم از پرسپوليس بروم.
* پس چرا اصلاً آمديد. يادتان هست كه با خريد تيم آذربايجان دوباره نامتان را سر زبانها انداختيد.
** آن روزها يك احساس خاص در من وجود داشت. خب، جوان تر بودم و مي خواستم خيلي چيزها را ثابت كنم. اتفاقهايي افتاده بود كه بايد مي آمدم و خودم را ثابت مي كردم. براي همين با كمك دوستانم يك تيم خريديم. بعدش هم كه باقي ماجرا. آمدم پرسپوليس و اتفاقهاي بعدي.
* فكر مي كنيد خودتان را ثابت كرديد؟
** كارنامه من در پرسپوليس روشن است.
* آن روز كه تصميم گرفتيد برويد، دليل خاصي داشت؟
** حقيقت اين كه ديگر خسته شدم. نمي خواستم خودم را خسته كنم. الان راحت مي نشينم داخل منزل و در كنار خانواده لذت مي برم... احساس مي كردم مدتهاست نمي توانم مزه زندگي كردن را بچشم.
* البته ديدن محمد (پسرتان) در لباس پرسپوليس مي تواند تداعي كننده روزهايي باشد كه خودتان در پرسپوليس بازي مي كرديد.
** آن روزها ما اصلاً امكانات امروز را نداشتيم. خيلي زحمت كشيديم تا به اين جا رسيديم. اين دوره با زمان ما اصلاً قابل مقايسه نيست. محمد بايد قدر اين روزها را بداند و حسابي خودش را نشان بدهد.
* فكر مي كنيد جوهر اين كار را داشته باشد؟
** محمد اگر خوب تمرين كند و دل به كار بدهد، از من هم بالاتر مي زند. بارها به محمد گفتم قدر اين فرصتها را بدان!
* در بازي مقابل صباباتري، دقايقي به ميدان آمد. پسرتان را در اين بازي چه طور ديديد؟
** محمد اگر فكر كند كه من پدرش هستم، هيچ پيشرفتي نمي كند. آدم با زحمت و مرارت به جايي مي رسد. من اگر جاي محمد بودم، خيلي بهتر بازي مي كردم. محمد بايد ياد بگيرد كه هميشه در اولين بازيها مي تواند خودش را نشان بدهد. او استعداد پيشرفت كردن را دارد، بارها خودم اين حرف را بهش زدم... حالا مي ماند به عرضه خودش. چون من همه جور امكانات كه لازم باشد برايش فراهم كردم...
* به تيم ملي هم دعوت مي شود؟
** يادم مي آيد براي اولين بار كه به تيم ملي دعوت شدم، به خاطر چند دقيقه تأخير خط خوردم... دعوت شدن به تيم ملي كار سختي نيست... حفظ كردن آن خيلي دشوار است. محمد مي تواند به تيم ملي دعوت بشود و حتماً هم اين طور خواهد شد، اما مهم اين است كه ملي پوش باقي بماند. من نزديك به 50 بار پيراهن تيم ملي را تن كردم، محمد بايد بالاتر از اين را ببيند تا پيشرفت كند.
* بازيهاي تيم ملي را دنبال مي كرديد؟ تيم قلعه نويي با اقتدار به مرحله پاياني مسابقات جام ملتها صعود كرد.
** قلعه نويي پسر باقابليتي است. اميدوارم كه در بازيهاي جام ملتها موفق بشود. اين كادري كه الان در تيم ملي كار مي كند، يكي از بهترين كادرهاي فني تيم ملي در چند سال اخير بوده. فكر مي كنم با تجربه اي كه تك تك اين بچه ها دارند، حتماً به مقام قابل توجهي در مسابقات جام ملتها دست مي يابند. براي امير هميشه آرزوي موفقيت كردم، چون پسر با معرفتي است...
* چند وقت پيش دوباره سر زبانها افتاد كه مي خواهيد در تيم ملي به عنوان مدير فني كار كنيد؟
** تيم ملي نيازي به من ندارد. الان كادر فني خوبي در تيم ملي دست به كار شده. بچه ها آن قدر توانايي دارند كه به وجود من نيازي نباشد. گذشته از اين گفتم كه، من ديگر روي نيمكت هيچ تيمي نمي نشينم.
* حتي اگر پرسپوليس به شما نياز داشته باشد، قصد نداريد به انصاري فرد كمك كنيد؟
** محمد حسن شاگرد خودم است. من بارها گفتم كه انصاري فرد به تنهايي نمي تواند كاري از پيش ببرد. از داخل باشگاه همه بايد دست به دست هم بدهند تا پرسپوليس قهرمان شود. من كه حال و حوصله روي نيمكت نشستن را ندارم. فقط از راه دور سعي مي كنم اگر نكته اي به ذهنم رسيد، به گوش آنها برسانم. واقعاً ديگر ذهنم نمي كشد... خب، پير شدم ديگر!
* مشكل اين روزهاي پرسپوليس چه طور حل مي شود؟
** ببينيد، باشگاه اگر پول نداشته باشد بازيكنان خود به خود مصدوم مي شوند! ما هم اين دوران را پشت سر گذاشتيم. پرسپوليس با دست خالي هميشه در معرض خطر است. وقتي پول نباشد، باشگاه از چاله به چاه مي افتد. اين روزها به غير از پول نمي شود با چيز ديگري بازيكنان را راضي كرد... در هر حال، انصاري فرد بايد به دنبال فراهم كردن امكانات اقتصادي باشد. بدون پول يك روز هم نمي شود دوام آورد.
* شما خودتان چه طور پول تهيه مي كرديد؟
** خيلي از جيبم رفت. آن روزها هر كس كه مي توانست به پرسپوليس كمك كند، مي آمد جلو؛ اما حالا دنيا عوض شده! ديگر كسي حاضر نيست صدتا يك توماني به رفيقش قرض بدهد. چه برسد به اينكه بخواهد قيد پولش را بزند. آن روزها ما رفقاي زيادي داشتيم كه خود جوش كمك حال ما بودند.
* با اين مشكلات، فكر مي كنيد پرسپوليس تا حالا خوب نتيجه گرفته؟
** مشكلات پرسپوليس يكي دو تا نيست. در بازي مقابل صباباتري ديديد كه تعداد زيادي از بازيكنان محروم و مصدوم بودند، من فكر مي كنم با اين شرايط پرسپوليس بهترين نتيجه ممكن را گرفته و اصلاً بد كار نكرده است.
* دنيزلي را قبول داريد؟
** چرا نداشته باشم! دنيزلي مربي بزرگي است كه تواناييهاي زيادي دارد.
* بعد از بازي با صباباتري مي گفت كه حتماً پرسپوليس قهرمان ليگ برتر خواهد شد.
** دنيزلي اگر خودش باشد و خودش همه كارها را انجام بدهد، حتماً با پرسپوليس به قهرماني مي رسد. من همه جا گفتم دنيزلي مربي با دسيپليني است. دنيزلي مي تواند پرسپوليس را در اين فصل به قهرماني برساند؛ يعني پرسپوليس لياقت قهرمان شدن را دارد و بايد هم قهرمان بشود.
* «دنيزلي خودش باشد» يعني چي؟
** متأسفانه پرسپوليس را دنيزلي نبسته و اين موضوع باعث مي شود تا مربي نتواند با بازيكنان دلخواهش كار كند. وقتي كه تيمش را خودش انتخاب نكرده، نمي توان زياد از او توقع داشت.
* به نظر شما اين موضوع تا چه اندازه مشكلات پرسپوليس را بزرگ مي كند.
** دنيزلي تا حالا هم خوب كار كرده، وقتي بازيكنان پرسپوليس با دستان عده ديگري انتخاب شده اند، نمي شود زياد توقع داشت. دنيزلي نمي تواند معجزه كند، اما براي او دور از دسترس هم نيست كه قهرمان بشود.

+ نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/28 و ساعت 17:16 |

 



  •   این شیوه انتخابات شورا ها فقط در یک روستای کوچک کاربرد دارد . چگونه یک فرد می تواند در شهر تهران بشناساند . اگر شناخته شده قبلی نباشد . شناخته شده های قبلی هم انتخاب شده اند .

  •   بيچاره رفتگران عزيز شهرداري كه از همين الان عزاي تميز كردن شهر را گرفته اند. آن هم توي اين سرما و برف. از همينش معلومه كه اين كانديداهاي محترم چقدر به فكر مردم هستند!

  •   اگر هدف واقعا و صرفا خدمت است و نه هيچ چيز ديگر چرا بايد چنين هزينه هاي گزافي صرف تبليغات شود و اصولا آيا كساني كه چنين سرمايه گذاريهائي ميكنند واقعا و قربتا الي الله فقط قصد خدمت دارند؟

  •   واقعا جالب است کسانی هزینه های میلیاردی جهت پاکسازی تبلیغاتشان روی دست مردم میگذارند، بعد مدعی دفاع ار حقوق شهروندان میشوند !!!

  •   خوشا به حال شهروندان با اين كانديداهاي شوراي شهر

  •   با سلام
    سئوالي داشتم ، چه كسي هزينه پاكسازي تبليغات اين افراد را ، كه نماي شهر را به اين روز انداخته اند متقبل مي شود .؟!!
    اين افراد براي كسب آرا دست به هر كاري ميزنند و به فكر مردم هم نيستند .

  •   نمي دانم بعضي از اين كانديدا ها كه ميخواهد امور شهر به عهده بگيرند خوشان اينقدر چهره شهر را زشت كرده اند و رعايت حقوق ديگران را ننموده اند ؟ چرا؟ آيا جواب قانع كننده دارند ؟

  •   خيلي جالب است که بدانیم این آقایانی که هنگام مصاحبه منزلشان اجاره ای هست و مخارجشان بزور تامین میشود این هزینه های گزاف تبلیغات از کجا تامین میشود !!!!

  •   مگرآقاي احمدي نژاد هم كانديداي شوراي شهر هستند؟
  • + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/24 و ساعت 8:22 |

     در ايران امکانات و تسهيلاتی برای توليد نان های ماشينی و صنعتی در نظر گرفته شده تا نان ماشينی در حجم انبوه و در کارخانه های نان سازی توليد شود.طرح صنعتی شدن نان در وزارت بازرگانی تهيه شده و اگر اين طرح در دولت و مجلس ايران تصويب شود، نانوا١ ?ی های سنتی در طول چند سال جمع آوری خواهد شد.مسعود ميرکاظمی، وزير بازرگانی ايران، در مورد اين طرح گفته است: "صنوف خبازی (نانوايان) می توانند سهامدار کارخانه های صنعتی شوند و چون خبازهای واحد تجاری محسوب نمی شوند با دريافت مجوز تجاری توزيع کننده نان شوند."

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/22 و ساعت 17:20 |
    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/19 و ساعت 19:42 |

    آنها می روند و ما چون پرنده ای زخمی و شکسته بال و پر ریخته و بی پناه هر کداممان گوشه ای کز کرده ایم و در خود فرو رفته ایم. این سکوت غصه ساز را صدایی باید بشکند، اما سوز کدامین صدای غمناک. بگذار غم به همراه این سکوت سهمگین، همسایه­ی دیوار به دیوار دلمان باشد، هنوز خیلی فاصله هست میان ما و زینب(س)! فاصله ای طی ناشدنی. فقط اوست که رهنورد و رکورددار این وادی است؛ او در یک روز بیش از هفتاد بار به شهادت رسید؛

    «سلام بر زنی که دشمن خون سرش را بر ستونهای کجاوه دید ولی تضرعش را ندید.»

    ما به گرد و غبار قدوم مبارک او نخواهیم رسید. وانگهی، شهیدان ما که از شهیدان او عزیزتر نبوده­اند. از عباس او، از علی اکبر او، از حسین او و....

    نمی دانم چه موقع است که در باز می شود و علی وارد می شود، او می­گوید قرار است  از اینجا به مکان دیگری برویم. و با لبخند ادامه می دهد البته آنجا از اینجا بهتر است. کی؟ -موقعش را بعد می گویم. یکی دیگر از دوستان می پرسد همان جایی که سرباز ها بودند؟ -نه! سربازها در خانه و در منطقه ای کوهستانی بودند. ما را هم دلداری می دهد که نگران نباشید درست می شود و.... اگر شما  در آن لحظه ناظر همدردی او می بودید باورتان نمی­شد که او زندان بان ماست. کمی  بعد از او همان  جوان می آید. شروع می کند حرف زدن از این که انرژی هسته ای نمی خواهند تا افسانه بودن شهادت حضرت زهرا(س) و این که چرا فرشهای  مساجد  شما بوی جوراب می دهد؟ چرا شما پاهایتان را موقع وضو گرفتن نمی شویید؟ چرا بر خاک سجده می کنید؟ تا خاطراتش در یکی از زندانهای ایران به خاطر تبلیغ دین رسول الله!

    او حسابی ما را نصیحت می کند. در ضمن یادش نمی رود که با یادآوری بحث دیروز مثل هم قطارش دوباره تکرار کند: بحار الانوار پر از مزخرفات است. و نیز یادش نمی رود که از من بپرسد تاربخ اسلام خوانده ام یا نه؟ به او پاسخ می دهم: نه! گفتم که رشته ام فلسفه است. سری می­جنباند. پس از نصایح او یکی از دوستان که ظاهراً جَو گیر شده می­پرسد: با این خانم­هایی که ایمانها را تضعیف می کنند چه باید کرد؟ جوان که متوجه سؤال او نشده عالمانه از او می خواهد سؤالش را دوباره تکرار کند. بعد از سؤال جوان سری تکان می دهد و می گوید: متأسفانه وضع حجاب خانم­ها خوب نیست. رعایت نمی کنند و ... همان رفیق ما دوباره می پرسد: شما برنامه ای ندارید؟ او چرایی می گوید و بعد از مکثی کوتاه با خون­سردی ادامه می دهد: اگر به همین وضع ادامه بدهند می کشیمشان.

    از این گفته تعجب می­کنم. حاج خداد که آدم دل رحمی هم هست بهت زده می گوید: اخطاری، تذکری، چیزی؟ و او متواضعانه سری تکان می دهد و می گوید: البته، قبلش اعلام می کنیم. خدا را شکر می کنم که لا اقل قبلش اعلام می کنند، بعد هم هر چه فکر می کنم که حدیثی، آیه ای و یا روایتی را به خاطر بیاورم که حضرت رسول(ص) مجازات کسی که چار لاخ مویش از زیر مقنعه، یا روسری و یا چادرش پیدا باشد، یا لباس مناسبی نپوشیده باشد را مرگ تعیین کرده باشد یادم نمی آید.

    و در آخر خطابه اش که در آن به خصوص از سپاه هم به شدت اعلام برائت کرده بود، از ما می خواهد مذهب آنها را در آنجا قبول نکنیم. می گوید: شما باید آزادانه حقیقت را انتخاب کنید. باید تحقیق کنید. باید مطالعه و بررسی کنید. و خلاصه از این که کور کورانه عقیده­ی آنها را بپذیریم ما را بر حذر می دارد. حقیر در اثنای  صحبت های او متوجه شده است کسی که قرار بوده با این جانب بحث کند همان جوان است، دیشب بحث هایی را آماده کرده ام. اما با شنیدن حرف های او ترجیح می دهم سکوت کنم مگر نه این است که در امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر باید داد؟ از سویی احساس می کنم ریشه­ی این حرف ها تا اعماق جان اینان نفوذ کرده. آخر کسی که حتی نمی شود به او بگویی: احتمال بده اشتباه می کنی، چگونه می توان با او حرف زد و به خود اجازه داد که به او بگویی اشتباه می کنی؟ اما نه انگار یک راه وجود دارد؛ عمل! همیشه این گونه بوده است.

    از ظهر گذشته که می رود. دم دمای غروب دوباره می آید رو به روی درِ دو لختِ آبی رنگ که شش، هفت تا سوراخ ریز و درشت دارد و آنها از این طریق نظارت نامحسوسی بر ما دارند، در حالی که بر دیوار تکیه داده ام، نشسته­ام. همه بلند می شوند من هم برای این که از بقیه عقب نمانم برمی خیزم. دوباره سر جایم می نشینم. او به طرف من می آید و بدون این که چیزی بگوید کتابی را به طرف من دراز می کند. کتاب را از او می گیرم. با این که هوا تاریک و کم رمق شده، کتاب را ورقی می زنم و می­بندمش و روی طاقچه پشت سرم می گذارم. فکر می کنم کتاب را داده که نگهدارم. نیز اعلام می­کند که می خواهیم از اینجا برویم، به خاطر این که اینجا دیگر امن نیست. از همراهانش، که دور تا دور اتاق ایستاده اند، می پرسد لباس محلی اضافه دارند که به ما بدهند. برخی از آنها دو دست و برخی سه دست  لباس دارند. آنها که سه دست لباس دارند می روند که بیاورند.

    منزلی که در آن در بند هستیم سه اتاق دارد. اولی اتاق ما، دومی اتاق چسبیده به اتاق ما از سمت چپ. اتاق سوم که محل استقرار نگهبان ها بود. این سه اتاق با هم مرا یاد اِل انگلیسی می انداختند. کسانی که یک دست لباس دارند و همچنان نشسته اند می گوید یکی از لباس هایشان را برای ما بیاورند و این آیه را می خواند: «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصه.» عجب! و آنها بین حسابگری و ایثار گری به زعم خودشان ایثارگری را بر می گزینند و لباسهایشان را برای ما می آورند. لباس ها را می پوشیم. ساعت 9 قرار است حرکت کنیم. یعنی یکی دو ساعت دیگر. وقتی می خواهد برود از من می پرسد کتاب را که دادم، بله ای می گویم. و کشف می­کنم که کتاب "نبی رحمت" را برای من آورده.

    می روند و در دوباره بسته می شود. وضو می گیریم و مشغول نماز می­شویم. حدود ساعت هشت و نیم در باز می شود. تذکر می دهند که آماده شویم و چیزی جا نگذاریم. چه چیزی را؟ ما که چیزی نداریم. اگر هم داشته­ایم که داشته ایم شما از ما گرفته اید. این را به خودم می­گویم. به علی هم که تازه از راه رسیده چنین می گوییم: شاید آنجا فرش نداشته باشد، فرش را با خودمان ببریم؟ سه روز قبل که اینجا آمدیم کف سرد و سیمانی اتاق برهنه و خاکی بود. دوستان به مصداق مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد این پیشنهاد را مطرح کردند. او می گوید: نه لازم نیست؛ آنجا هم خانه است و فرش دارد. با آن که نگرانیم آنجا نیز مثل همین منزل باشد اما دیگر چیزی نمی گوییم. علی می گوید میهمان دارید. میهمان! نکند کس دیگری گرفته باشند؟ -حالا کی هست؟ چیزی نمی گوید و در را می بندد و می رود.

    به ساعت کاسیوی ژاپنیم که سلمان چند روز بعد از کوچ مادرم از عالم ماده به عالم معنی، دم در مسجد حضرت اباالفضل(ع) به من داده بود نگاهی می کنم. ساعت نزدیک 9 را نشان می دهد. امشب شب عید است. ساعت دقیق تحویل سال یادم نیست. اما می دانم حدود ساعت 10 زمین طوافش را به دور کعبه­ی شمس به پایان می رساند. سال 84، از سوی رهبر انقلاب که کوهی از امید، اقیانوسی از عشق و نسیمی از عطر زندگی است، سال همبستگی ملی و مشارکت عمومی اعلام شد. خیلی دلم می خواهد  بدانم امسال را چه می­نامد.

    پار سال فکر می کردم بعضی ها عید ندارند، مثل مادری که من خود، هق هق گریه هایش را می شنیدم. بدان علت که طفل شیر خواره اش  را شوهر معتاد و نماز نخوانش گرفته بود و حتی اجازه نمی داد مادر، طفلش را ببیند، تا به قول یکی از نزدیکان همسرش، او را زهر کش کند. یا پدر، مادر، برادر، خواهر و اقوامی که برای جوانشان، برای "صادق"شان یک ماه قبل رفته بودند خواستگاری و یک ماه بعد به تشییع پیکر او. دیگر عید نداشتند. و امسال ما عید نداشتیم. نه تنها ما که حداقل سی خانواده عید نداشتند. به خاطر ....

    این بار که در باز می شود بعد از علی دو نفر دیگر هم وارد می شوند. یکی جوان است و دیگری پیرمرد. دستان پیرمرد که کلاهی هم به سر دارد با زنجیر بسته شده، اما از جوان هم دست ها و هم پاها. اگر اشتباه نکنم. علی زیاد ما را منتظر نمی گذارد. دستش را به طرف پیرمرد دراز می کند و می گوید: جناب سرهنگ کاوه، بعد هم به جوان که محزون به نظر می رسد اشاره می کند و می گوید: احمد زاهد شیخی. او توضیح می دهد که این دو نفر در همین اتاق کناری زندانی بوده اند و از این به بعد با شما هستند. با آنها سلام و علیک و احوال پرسی می کنیم. احساس می کنم احمد خیلی به سرهنگ احترام می گذارد.

    به خودم می گویم از فردا باید دست به سینه جلوی جناب سرهنگ خم و راست بشویم. مخصوصاً من که از همه کوچک­تر بودم! هم پیر مرد است، هم جناب سرهنگ. احمد هم معلوم است که خیلی تحویلش گرفته. به جناب سرهنگ و احمد با اجاز­ه­ی آنها اسمهایمان و آنچه بر ما رفته است را می گوییم. جناب سرهنگ از آنها اجازه می گیرد تا با ما صحبت کند. بفرما! مثل این که هنوز عرقهایش خشک نشده می­خواهد نصیحت کند و تجربه­اش را به رخ ما بکشد. حالتی کارآگاهی به خودش می گیرد و از ما می­پرسد: خوب چند وقت است که اینجا هستید؟ -با امروز 4 روز. فکورانه می گوید: کار شما دو هفته ای طول می کشد. خودتان را برای دو هفته آماده کنید. به خودم می گویم دو هفته! من امیدوار بودم سال تحویل آزاد شده باشیم. حالا هم که نشده تا همین چند روز. نه دو هفته. دو هفته خیلی زیاد است!

    برای ما هم زنجیر خریده اند. دست­های ما را دو به دو به هم قفل می کنند. کیسه خواب­هایمان را برمی داریم و سوار می شویم. 9 نفر آدم با چند نفر نگهبان به علاوه اسلحه­هایشان و ظرف و ظروف و قابلمه. یاد شب اول می­افتیم. جایمان واقعاً تنگ است. قرار عوض شده ساعت 5/9 حرکت می­کنیم. حاج علی پورشمسیان از جوانی که به او زل زده و لبخند می زند، می­پرسد: چرا می­خندی؟ -آن شب یادت هست وقتی روی خاک­ها دراز کشیده بودی کسی به تو لگد زد؟ پورشمسیان که او را هلال احمری هم صدا می زنند، با خنده پاسخ می دهد: ها! مگه میشه یادم بره؟ -فهمیدی کی بود؟ حاج علی مثل قبل با خنده جواب می دهد: نه بابا. –من بودم! حلالم کن! بالاخره آنجا میدان جنگ بوده!

    - کدام جنگ؟ با لباس نیروی انتظامی ایست بازرسی جعلی زده­اید، بعد هم انسانهایی را که دست و چشمشان را با چسب بسه بودید، از پشت به رگبار بسته اید، بدون این که آنها را بشناسید. بعد هم از اینترنت و اخبار با خبر شده اید که خون چه کسانی را بر زمین ریخته اید. مگر نه این است که وقتی اخبار استان اعلام کرد فرماندار زخمی شده تازه فهمیدید که فرماندار هم در جنگ! حضور داشته. به عنوان این که تحقیق هم کرده باشم از خوانندگان منصف می پرسم: کار اینان چه نام دارد؟ جنگ یا ترور؟-

    و ادامه می دهد راضی باشی آقای پور شمسیان. و پور شمسیان مگر می­تواند که راضی نباشد؟ استغفرالله!

    حیاط، درِ دو لختِ بزرگ قرمز رنگی  دارد. از دم در اتاق ما تا در حیاط پنجاه قدمی می شود. اطراف پر از کوه است. ساختمانی سفید رنگ هم رو به روی خانه قرار دارد، که نمی دانیم مال کجاست. از صدای اذانی که صبح به زحمت شنیده می شود و صدای کودکی که در روز اول مشغول بازی بود می­توان گفت در روستایی هستیم. الان هم شب حرکت می کنند به خاطر امنیت، به قول خودشان. چشم­هایمان را می بندند. پتو هم می کشند روی سرمان. چفت هم افتاده­ایم. ماشین روشن می شود و به راه می افتد. همان ماشینی است که از تاسوکی ما را تا این جا آورد.

    هوا سرد است. سرعت ماشین هم سوز  سرما را قوت بخشیده است.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/17 و ساعت 9:29 |


    پدر «الكساندر ليتويننكو» عامل پيشين سازمان اطلاعاتي روسيه اعلام كرد، پسرش كه بر اثر تشعشعات هسته‌اي در لندن جان سپرد در بستر مرگ به اسلام گرويد و خواست كه پيكر وي بر اساس قوانين اسلام به خاك سپرده شود. به گزارش فارس، «والتر ليتويننكو» روز گذشته به روزنامه كامرسانت روسيه گفت: «الكساندر هنگامي كه در آغوش من در بيمارستان در حال احتضار بود اين درخواست را مطرح كرد.» وي افزود: «پسرم به من گفت كه مي‌خواهد بنا بر رسوم اسلام به خاك سپرده شود. من به او گفتم كه پسرم، حتما خواست تو اجرا خواهد شد.» پدر اين جاسوس سابق روسي كه روز پنجشنبه در بيمارستان لندن جان سپرد، اعلام كرد: «ما هم‌اكنون در خانواده خود يك عضو مسلمان داريم و دخترم با يك مرد مسلمان ازدواج كرده است و مهمترين نكته در اسلام اعتقاد به خداوند متعال و وحدانيت الله است.» ليتويننكو قبل از مرگش و سه هفته قبل از اين كه توسط تشعشعات راديواكتيوي پلوتونيوم 210 مسموم شود، شهروندي انگليس را كسب كرد.
    وي كه يكي از منتقدين كرملين بود، ولاديمير پوتين، رئيس جمهوري روسيه را متهم كرد كه دستور مرگ آرام و سازمان‌يافته او را صادر كرده است.اين امر همچنين به تيرگي روابط روسيه و انگليس منجر شد. با اين حال كرملين اتهامات عليه خود را رد كرده و متعهد شده همكاري كاملي با تحقيقات انگليسي‌ها داشته باشد.
    همچنين گمانه‌زني‌هايي درباره دخالت برخي از عوامل تندرو و خشن اطلاعاتي روسيه در مرگ ليتويننكو در گزارش‌هاي رسانه‌اي اخير مطرح شده است. «جان ريد» وزير كشور انگليس روز گذشته اعلام كرده بود تحقيقات درباره مسموميت اين عامل اطلاعاتي پيشين روسيه گسترده‌تر خواهد شد. وي به شبكه اسكاي تي‌وي گفت: «پليس مسير تحقيقاتي را در هر كجا كه باشد، چه در داخل و چه در خارج روسيه دنبال خواهد كرد.» يكي از منابع پليس انگليس نيز به خبرگزاري «رويترز» گفته بود كه بازرسان انگليسي ممكن است به مسكو پرواز كنند تا با شاهديني كه با ليتويننكو قبل از مرگ وي ديدار كرده بودند، گفت‌وگو كنند. ليتويننكو يكي از عوامل اداره ضداطلاعات سازمان «كا گ ب» بود كه بعداً به سرويس امنيت فدرال (اف‌اس‌بي) پيوست. اين سرويس جايگزين كاگ‌ب براي رسيدگي به تهديدات داخلي شده بود.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/14 و ساعت 21:50 |
     پژوهشگر دانشگاه الزهرا(س ) با همكاري جهاد دانشگاهي اين واحد موفق به ساخت ماشين لباسشويي با قدرت پاك كنندگي بالا بدون نياز به مواد شوينده شد.
    پرديس بهمني كارشناس ارشد طراحي و توليد و مخترع اين ماشين لباسشويي و دانشجوي نمونه كشوري سال 84 ـ83 از دانشگاه الزهرا(س ) در گفت وگو با ايسنا درباره اين اختراع اظهار داشت : اين ماشين لباسشويي كه به صورت كوچك (روميزي ) و عمدتا براي شست وشوي لباس هاي زير طراحي شده با استفاده از امواج اولتراسونيك (فراصوت ) به جاي استفاده از مواد شيميايي ضد عفوني كننده ابداع شده است .
    مخترع اين ماشين لباسشويي در ادامه افزود : امواج فراصوت جذب سطحي مولكول هاي آب را از بين مي برد و اين مولكولهاي آب راحتتر در نسوج پارچه نفوذ مي كنند و عمل شست وشو راحت تر انجام مي شود. مواد ضد عفوني كننده كه در بازار مورد استفاده قرار مي گيرد حالت شيميايي داشته و حساسيت هاي خاصي را به خصوص در مورد لباس هاي زير ايجاد مي كنند كه بايد استفاده از مواد شيميايي را كاهش داد. وي با اشاره به اين كه اين اختراع در اداره ثبت شركت ها و مالكيت صنعتي به ثبت رسيده است خاطر نشان كرد : در اين نوع ماشين لباسشويي منفذي به كار گرفته شده است كه به واسطه سنسور خود وقتي پارچه و آب در تماس با يكديگر قرار مي گيرند امواج فراصوت را پخش مي كند و جذب سطحي مولكول هاي آب را از بين مي برد. وي تصريح كرد : امواج اولتراسونيك با از بين بردن پيوند هيدروژني بين مولكول هاي آب باعث مي شوند مولكول هاي آب جداگانه و آزادانه تر از حالت مايع به حالت بخار در بيايند و عمل شست وشو را بهتر انجام دهند.
    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/13 و ساعت 18:5 |

    خودکارم را بر داشتند. حیف شد! بعد هم در را می بندند و می روند. آنها که می روند، دوستان لب به سخن می گشایند و تا می توانند مرا راهنمایی و نصیحت می کنند. بالاخره همه شان از من بزرگ ترند و به قول معروف چند پیراهن بیشتر پاره کرده­اند. یکی از دوستان می گوید: تو که حرف می زدی من می ترسیدم. یکی دیگراز همراهان طوری که فقط خودم بشنوم با صدایی آهسته در حالی که با ابرو به همدردانم اشاره می کند، می­گوید: به اینها این جوری نگاه نکن؛ مشکلی پیش بیاید تنهایت می گذارند. به خودم می گویم: مهم نیست تا بوده همین بوده اما:«لا تستو حشوا فی طریق الهدی لقلة اهله» این مهم است. دوستان، کم کم برای نماز آماده می شوند. بعد از نماز حدود ساعت سه در باز و علی وارد می شود. بی مقدمه رو به من می گوید: من از کسی که از عقیده اش دفاع می کند خوشم می آید. به او می گویم اما رفقا می گویند حرف نزن. چیزی نمی گوید. فقط نگاهی معنادار به دوستان می اندازد.

    حاج خداداد می پرسد: کار ما تا کی طول می کشد؟ -درست می شود، زیاد طول نمی کشد. موقع سربازها که 35روز طول کشید. سربازها هم دست شما بودند؟ -بله! انگار یکی  از آنها کشته شد. -بله! فرمانده شان، نامجو! برای چی؟ -خودش را چند روزی زد به مریضی، بعد هم فرار کرد. بین راه پشت سنگی پنهان می شود، چند بار او را صدا می زنند ولی جواب نمی دهد، وقتی به همان جایی که احتمال می دانند که او پنهان شده تیر اندازی می کنند زخمی می شود. اگر فرار نمی کرد زنده می ماند؟ -بله! ما با او محترمانه رفتار می کردیم. بعد هم چون دوا و دکتر نداشتیم او را کشتیم. اینجا دکتر تیر خلاصی است. فکر کنم آن لحظه در دلمان همه دعا کردیم که خدا کند مریض نشویم. دوباره رو به من می گوید: خودت را آماده کن! فردا کسی می آید که با تو بحث کند حاج آقا! -من روحانی نیستم. کارت دانشجوییم که دست شماست. کارت بسیجی که داری؟ -نه دو تا کارت دارم یکی کارت دانشجویی است، یکی هم کارت سلف. که نشانی می دهد همان کارت کوچولو! -بله! همان کارت کوچولوی زرد رنگ. من می پرسم. -حتماً بپرس. -حالا کی هست؟ فردا می فهمی. او که می رود دوستان دوباره دلسوزانه راهنماییم می کنند که حرف نزن! نکند فردا با کسی که می آید بحث کنی. بعد هم می گویند: چرا به او گفتی که ما به تو گفته ایم حرف نزن؟ می گویم: نگفتید؟ و آنها جسورانه پاسخ می دهند: ما گفتیم، اما تو نباید به او می گفتی. -سرم را می اندازم پایین و به آرامی می گویم: باشد؛ دوباره نمی گم. این بار که علی می آید و غذا می آورد تند تند شعری را هم برای ما می خواند. فکر کنم شعر از مولوی بود. بیت آخرش یادم مانده:

    روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست

    کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست

    من هم در جواب شعر او که نفهمیدم معنایش را می دانست یا نه خواندم:

    در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

    شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

    چه چه و به به دوستان شعر را بدرقه می کند. تقریباً تا شب دوستان در گوشم می خوانند که مبادا با کسی که فردا قرار است بیاید بحث کنی. شب که در باز می شود، چند نفر وارد می شوند. یکی شان که قبلاً او را در جاده دیده بودیم با خنده رو به شاهبازی می گوید: چطوری همکار؟ یادت هست وقتی از تو پرسیدم: چه کاره ای؟ گفتی از همکارها هستم. تو کجا همکار ما هستی؟ و می زند زیر خنده.

    دو باره بحث سربازها پیش کشیده می شود. همو می گوید: ما هم اینجا یک بهشت زهرا داریم؛ نامجو را هم همانجا دفن کرده­ایم. هراتی از ماشینش که با آن از زابل به زاهدان مسافر می برده می پرسد. او با خنده می گوید: سوزاندیمش با شش تا ماشین دیگر! اما خنده­ی او امید امیر را زنده نگه می دارد که شاید شوخی کرده. مجید نجارهم سراغ خواهر زاده اش را می گیرد. نشانی می دهد. مثل لباس محلی شما پوشیده بود. لباسش سفید بود. تقریباً چهارشانه ونسبتاً قد بلند. -او را هم کشتیم. مجید سوزناک می گوید: پانزده، شانزده سال بیشتر نداشت! از دست ما کاری ساخته نیست. در همین لحظه علی از راه می رسد وعلت بی قراری مجید را جویا می شود. به او می گوییم. او حرف هم قطارش را به شدت تکذیب می کند و می گوید: ما به زن ها، بچه ها و پیرمردها کاری نداشته ایم. مجید کمی آرام می شود.

    شب هم زیبایی خاص خودش را دارد. به علاوه­ی یک سکوت و به علاوه­ی.... شب را هر طور هست به صبح می رسانیم. حدود ساعت 10صبح دوشنبه 29 اسفند 1384همان جوان دیروزی می آید. سه تلفن، که از موبایل بزرگتر است، را از جیب هایش، از هر جیب یکی! در می آورد و می گذارد مقابلش. کسی را هم می فرستد که کارت تلفن 10دلاری بخرد. دوست ما آقای...هم از فرصت استفاده می کند و برای چندمین بار تقاضای سیگار می کند. جوان می گوید برای او هم سیگار بخرند. و می خرند. کمی با ما صحبت می کند واز جمله می گوید: من دلم نرم شده است. با خودم می گویم خون 22 انسان بی گناه را ریخته ای می خواهی هنوز دلت نرم نشود؟ او از ما شماره تلفن می خواهد تا با خانواده مان تماس بگیرد. شماره ها را کسی یادداشت می کند. یک به یک تماس می گیریم، اما گریه به کسی امان حرف زدن نمی­دهد. تک به تک پشت تلفن صدای عزیزشان، مادرشان، پدرشان، همسرشان و فرزندشان بغض فرو خورده شان را به سان شیشه­ای بلورین می شکند. پنج مرد هق هق می گریند و آنها پنج بار قاه قاه می خندند. اولین نفری که صحبت می­کند محمد است. او نگران همسری است که آن شب همسفرش بوده، همراه دختر کوچکش. از اینها گذشته خانمش مسافری با خود داشت که هنوز پا بر سفینه­ی خاک نگذاشته بود و محمد مضطربِ دلهره­ی همسرش و به تبع آسیب طفلش به خاطر واقعه­ی آن شب بود. زنگ می زند زابل خانه­ی پدرش. اما خانمش نرسیده. می توانم بگویم نزدیک بود غالب تهی کند. گوشی را همان جوان می گیرد و می گوید باید به استانداری ... بروید تا دولت زندانی های ما را آزاد کند والا....

    محمد پریشان و نگران، بغض آلود با خود تکرار می کند نرسیده اند، نرسیده اند. جام وجود لبریز از غصه  و غم، تکیه می دهد به دیوار. به او می گویند زنگ بزند خانه­ی خودشان زاهدان. خدا را شکر! خانواه اش سالمند. آنها به جای رفتن به زابل، برگشته اند زاهدان. 

    مجید سراغ خواهرزاده اش  را می گیرد. می گویند سالم است. با خودم می گویم اگر هم اتفاقی افتاده باشد به تو که نمی گویند.

    هراتی به سرهنگی به نام آقای رخشانی زنگ می زند که از قضا در اتاق فرمانده­ی نیروی انتظامی استان، سردار حامد است. جوان گوشی را از هراتی می گیرد و بیرون می رود. از پشت پنجره می شنویم که می گوید: من می خواستم 500 نفر رابزنم. از ما بی گناه نزنید که ما هم بی گناه می کشیم . بمب گزاری می کنیم . اتوبوس های شرکت های مسافربری را با همه مسافرانشان با آرپیجی می زنیم و حسابی تهدید می کند.

    از هراتی می پرسیم سردارچی گفت؟ -به من گفت پسرم! اصلاً نگران نباش، ما برای آزادی شما تمام تلاشمان را می کنیم. هراتی از این که سردار او را پسرم خطاب کرده خیلی خوشحال شده بود. این را وقتی با لبخند به ما گفت: «بچه ها! سردار حامد به من گفت: پسرم» فهمیدم. یکی ازدو برادر با پدر پیرشان وبرادر دیگر هم فکر کنم با همسرش صحبت می کند و پور شمسان با مادرش.

    نوبت من می رسد. نمی گریم. نمی خندند. نمی دانم گوشی را چه کسی برداشته از او سراغ پدرم را می گیرم، نیست. ... نیست. و خیالم را راحت می کند که فقط او در منزل است. کجا رفته اند؟ می شنوم که می گوید: رفته­اند پرسه! دوستان همین که واژه­ی پرسه را می شنوند هاج و واج به همدیگر نگاه می­کنند و به گوشهایشان التماس می کنند که دقیق تر بشنوید. بلافاصله می پرسم پرسه­ی کی؟ اسم نعمت را می گوید. هنوز امیدوارم که مسلم سالم مانده باشد. با اصرار می پرسم دیگه کی؟ که اسم مسلم را بر زبان می آورد. مشک امیدم پاره پاره بر خاک نا امیدی فرو می­غلطد. جوان گوشی را از من می گیرد و مثل دفعات قبل از اتاق بیرون می­رود. از مسلم کسی نباید چیزی بفهمد. من یک لحظه از زمانی که یادم می آید از همان موقع که منتظر نعمت بودم تا از مشهد - که از سال72 تا سال 79 آنجا مشغول تحصیلات حوزوی بود و البته دانشگاهی. نعمت سال 74 با رتبه­ی 7 دانشگاه رضوی قبول شده بود - بیاید و برای من ومصطفی بستنی بخرد وما را به نوبت سوار دو چرخه اش کند و با ما بازی کند، تا 24عشاء پنج شنبه25/12/84 که برای تبلیغ دین محمد - در زمانی که امپراتوری های تبلیغاتی غرب، قرآن را کتاب تروریست­ها معرفی کرده­اند، و آورنده­ی قرآن را هم خشونت طلب و تروریست - از قم - که از سال 79 تا 84 به تحصیل درس خارج فقه و اصول وهمزمان ازسال 82 درمقطع کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث شهر ری مشغول تحصیل علم بود - به سوی قوم آمده بود او را مرور می­کنم. تمام رگهایم به یکبارگی آتش می گیرند. آن دو را همراه 20 گل سرخ پر پر شده، آغشته به خون، دست و چشم بسته و زخم بر بدن نشسته تصور می کنم. آتشفشانی، می شود، گدازه های وجودم، می خواهم فوران کنم، که اشک عصاره­ی وجود آدمی است. اما، اما به چه قیمتی؟ من بگریم و آنها بخندند. هرگز! روزنه­های حسّاس دروازه­ی احساس و عاطفه­ام را می بندم. می ایستم. همه فهمیده اند که چه شده. خدا بخش می پرسد: کی بوده؟ -دامادم. از مسلم اسمی نمی برم. چه کاره بوده؟ به شدت ناراحتم.عصبانی هم می شوم. از سویی سئوال و جواب او در دیدگان آنها - که سر تا پا گوش شده ا ند - حالت بازجویی پیدا کرده واذیتم می­کند. با تندی به او می گویم الان با من حرف نزن. وقتی عصبانی هستم بهترین کمک به من این است که کسی با من حرف نزند. چند ساله بوده؟ این بار به او پرخاش می کنم و او با این که از من 10سال بزرگتر است عذر خواهی می کند. دیگر کسی چیزی نمی پرسد و با من حرفی نمی زند.

    ما را رها کنید در این رنج بی­حساب

    با قلب پاره پاره و با سینه­ای کباب

    ...

    مرغم درون آتش و ماهی برون آب

    عرق سردی بر پیشانه ام نشسته است احساس می کنم جامه­ی روحم به آتش کشیده شده،نه نوازش نگاهی، نه ترنم کلامی، نه نگاه آشنایی. با این همه، حسرت دیدن اشکی، بماند؛ که شنیدن آهی را به دلشان خواهم گذاشت. بی قرارم. به نماز می ایستم که فرمود: «واستعینوا باالصبر والصلوة.» اصرار دوستان برای خوردن نهار بی فایده می ماند. جز چند لقمه بعد از این که سفره را جمع کرده­اند و من نمازم را خوانده­ام. یاد روزی می افتم که من از زابل رفته بودم قم خانه­ی دامادم و او برایم سفره اندا خت وغذا گرم کرد و جلویم گذاشت. یاد آن روز که از نعمت سئوالی پرسیدم. گفت: جواب اجمالی بدهم یا جواب تفصیلی؟ با پررویی تمام گفتم: اول جواب اجمالی بدهید تا چار چوب بحث دستم بیاید، بعد هم جواب تفصیلی. با لبخند گفت: جواب اجمالی این است که نمی دونم. هاج و واج گفتم: و جواب تفصیلی؟ - و اما جواب تفصیلی این که مراجعه شود به کتب مربوطه! یاد آن روز سرد و بارانی که من بدون کاپشن و چتر از خانه بیرون رفته بودم. وقتی در راه مرا آن گونه دید کاپشن خودش را در آورد داد به من به علاوه­ی چتری که در دست داشت و خودش....

    یاد آن روز که در روستایی برای تبلیغ می رفت. یک بار من هم همراهش رفتم. در این فکر بودم که طلبه­ی درس خارج فقه و اصول خوان چه حرفی برای روستانشینان دارد؟ بعد از نماز ظهر و عصر رو به روستایی­های با صفا، که پیرمردهای ریش سفید هم در میانشان حضور داشتند، کرد و در باره­ی فضیلت صلوات شروع کرد حرف زدن. برای روستایی کشاورز و یا دامدار چه موضوع خوبی بود. یاد آن وقت ها که نعمت به من عربی درس می­داد، اما خودش می گفت با هم عربی مباحثه می کنیم  و اگر نبود تدریس او کجا من کنکور90٪ عربی می زدم.

    یاد آن روزها که ....

    کنون نسیم وصال او را به جای دیدار مادر مهربان به لقای مهربان تر از مادر در فصل بهار به میهمانی فرا خوانده است. همیشه این گونه بوده و یا غالباً این گونه بوده که در مسلخ عشق جز نکو را نمی کشند. مهتاب شبی بی " تو" شدم. چه فاصله­ی مبارکی از 54 تا 84 نعمت عزیز!

     

     

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/10 و ساعت 11:51 |
    چند روز بعد استان سیستان و بلوچستان میزبان دکتر حداد عادل خواهد بود . نمیدانم چرا یکباره یاد دو چیز افتادم اول یاد سفرهای تبلیغاتی میلیونی اقای ناطق نوری که از جیب ملت مظلوم پرداخته شده بود و دوم یاد فرهنگ برهنگی دکتر.امید است که سفرشان پر خیر و برکت باشد.


    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/09/03 و ساعت 17:19 |

    ؟........بعد از سکوتی که فضای نماز خانه را گرفته بود برای رفع کسالت بیرون رفتم تا ابی به سر و صورت بزنم . وقتی برگشتم دیدم که بچه ها در حال خوردن شیرینی هستند . شیرینی ها را یکی از بچه ها که با خودش اورده بود تعارف کرد .سر جایم نشستم جعبه ی شیرینی گوشه ی اتاق بود. خجالت می کشیدم که برای خودم شیرینی بردارم با اینکه دلم میکشید . فضای سکوت و زمزمه کم کم به همهمه تبدیل میشد کهدر همین حال متوجه ورود تعدادی از نیروهای اموزشی دوره ی قبل شدیم که اماده ی اعزام به جبهه بودند. انها دوره ی اموزشی خود را در همین پادگان سپری کرده بودند و اینک پس از اتمام اردو اماده رفتن به جبهه می شدند. هنگام دیدنشان فکر کردم که اینها در این دوره اموزشی حتما خیلی ورزیده شده اند.مردم در این دوره از جنگ بیشتر از طریق تلویزیون، ارتشی ها و نیروهای چیریکی چمران را میدیدند . ومن با دیدن نیروهای اموزشی خیال کردم که اینها هم لابد چیرک شده اند. به حالشان غبطه خوردم که ای کاش زودتر به جبهه می امدم تاهمین حالا همراهشان به جبهه میرفتم غرق افکارم بودم که یکی از برادران پاسداربا لباس سبزی بر تن وارد اتاق شد او خودش را به نام رضا زور، مسئول اموزش و تاکتیک مرکز اموزشی معرفی کرد . او بعد از تذکر  و اشنا کردن ما به قوانین و مقررات اموزشگاه نصیحت کرد که در طول اموزش روابط دوستانه و صمیمانه ای با یکدیگر و مسئولین پادگان داشته باشیم . ایشان در حال صحبت بودند و من هم در خیالات خودم غرق که چه برادران مهربانی که چون ما داوطلب جبهه هستیم  به ما خیلی احترام قائلند. و این واقعا خیال خامی بود . اقای زور بعد از سخنرانی گفتند که بعد از اقامه نماز جماعت اماده  شام و خواب شویم که فردا خیلی کار داریم.و ما هم بعد از صرف شام به سراغ تخت خوابی رفتیم که داخل یک سالن بزرگ کنار هم چیده شده بودان شب را به راحتی اما با یک دنیا فکر و خیال پشت سر گذاشتیم البته در ابتدای شب بعضی از دوستان که خوابشان نمی برد از خودشان صداهایی هم تولید میکردند وعدهای هم که اطراف بودند میزدند زیر خنده. چند بار هم مسئول شب تذکراتی هم داد. اما صداها به شیوه ای دیگرادا می شد. البته دوستی بعضی ها از همین جا شکل گرفت .صبح زود با صدای صوت اقای زور از خواب پریدیم . انتظار نداشتم که با صدای ممتد صوت و تشر و فریاد از خواب برخیزم البته این نشانه ی خوبی در اموزش نبود . وما هم باید سریع بر میخواستیم تا برای نماز جماعت و سایر امور اماده میشدییم. با خیال راحت با چشمهای پف الود به طرف دست شویی ها رفتم تا وضو گرفته و برای نماز خودم را براسانم اما مقابل د ستشویی ها صف طویلی دیدم که خودش یک تجربه برای روزهای بعد شد. بعد از صبحانه و کمی استراحت  به دلیل کمبود لباس اموزشی اقدام به اموزش تئوری کردند .فردای انروز چند دست لباس کهنه به ما دادند که این هم نشانه ی شروع اموزشهای سخت و عملی بود .ساعات سین برنامه اینگونه بود که صبح زود با صدای صوت  از خواب بلند میشدیم و بعدداز صرف صبحانه اموزشهای تئوری و عملی صبح و بعد از ظهر ها تا نزدیک نماز مغرب ادامه داشت .این سین با فراز و نشیبهایی اجراء شد  تا شبی که گفتند فردا اردوی پایان دوره هست .از افرادی که مار ا اموزش میدادند یکی اقای زور بود که ذکر خیرش رفت . ایشان......

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/08/26 و ساعت 15:17 |

    ........پس از ورود به پادگان مارا به طرف سالنی که بعدا نماز جماعت رادران برگزار میکردیم هدایت کردند . بعضی از خانواده ها که وسیله نقلیه داشتند همراه فرزندانشان تادم درب پادگان امده بودند. خانواده ی من هم که وسیله نداشتند به خیال اینکه عازم کرمان هستیم مقابل بسیج از من خداحافظی کردند .ماشین وقتی راه افتادهر لحظه پدرم از من دورتر میشد نمیدانم من از پدرم دور میشدم یا او؟ اما هرچه باشد در حال فاصله گرفتن از هم بودیم هر لحظه چهره  پدرم کوچکتر و کوچکتر میشد اشک دور چشمهای من حلقه زده بود و بغض هم ولکنم نبود. داشتم میترکیدم که شاید این اخرین دیدار من و پدر عزیزم باشد . من فرزند اول پدرم بودم .غروب انروز خیلی برایم دل گیر بود هواهم به دلیل فصل زمستان خیلی سرد و سوزناک شده بود . داخل نماز خانه همه دور دیوار نشسته بودند کسی همدیگر را نمی شناخت گاهی سرها محجوبانه پایین بود وگه گاهی اهسته یکی دو نفر با هم زمزمه ای میکردند. من هم کنار یکی از افرادی که پدرم  اورا می شناخت و همان روز به من معرفی کرده بود نشسته بودم کمتر پیش می امد تا باهم کلامی ردو بدل کنیم.سکوت داخل نمازخانه خیلی دلگیر و سنگین بود.مخصوصا که باغروب زمستانی سرد و سوزناک همدم بود.به اطراف که نگاه میکردم  همه را در حال فکر کردن می دیدم  خیلی دلم می خواست که بدانم توی سر افرادی که قرار است در اینده نرد دوستی را باهم بریزیم چه میگزرد . گاهی هم در این فکر بودم که می توان چهره ی افرادی که قرار است چند وقت دیگر به شهادت برسند شناخت . شاید هم در میان این جمع باشند افرادی که در اینده جانفشانی و ایثار انها تحول یک حادثه بزرگی باشد ایا میتوان در چهره ادمهای بزرگ اینده را تشخیص داد ایا مشود؟........

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/08/14 و ساعت 20:35 |

    پس از چندی با اعلام عمومی به بسیج مرکزی واقع در خیابان امام علارغم موافقت والدین به دلیل سن کم  رفتم . من همان موقع فکر می کردم که بلافاصله بعد از ثبت نام ، بسیجیان را برای اموزش به کرمان میبرند البته دوستانم را برده بودند با این تصور خودم را اماده ی اعزام به کرمان کرده بودم.این را بعد فهمیدم که با ید در زاهدان اموزش ببینیم انهم وقتی که مارا با ساکهای اویز به دوش برای اعزام به جبهه سوار لندکروزر کردند.وقتی خودرو راه افتاد تا به خیالمان به سمت ترمینال برود مسیرش را به سمت دروازه خاش عوض و به طرف پمپ بنزین ادامه داد تااینکه مقابل دربی نرده ای توقف کرد که بعدا مشخص شد اینجا مرکزپخش رادیوی استان هست که تحویل بسیج شده برای اموزش رزمندگانی که قصد رفتن به جبهه را دارند.این مرکز به نام شهیدی نام گزاری شده بود که احتما لا در درگیری با اشرار در استان به درجه رفیع شهادت رسیده بود.. پادگان شهید کیوان.. بعد از اینکه خودرو داخل محوطه مثلا پادگان یا مرکز اموزش شد مارا بازدید کردند . دقت که کردم داخل ساک دستی همه افراد  شیرینی  و نان و شکلات و مقداری پول بود .تازه فهمیدم  دیگران هم مثل من فکر کردند که همه به کرمان اعزام خواهند شد. دلم خیلی گرفت . دلم گرفت از اینکه نکند به جبهه اعزام نشویم و یا نکند ما را برای جبهه لازم ندارند و یا اینکه تا وقتی که اموزش تمام شود هزارو یک مسئله پیش بیاید و ما را به جبهه نبرند. من با یک دنیا ارزو ثبت نام کرده بودم. من ارزوی خود سازی داشتم به من گفته بودند جبهه جای رسیدن به خداست . بااینکه بعضی از دوستان قبل از اعزام گفته بودند که تو اگر به جبهه رفتی به تو پول هم میدهند و من باورم نمی شد که برای جنگیدن و جهاد در راه خدا با ید به ما پول هم بدهند با این حال اصلا در فکر پول و دست مزد نبودم.هدفم تنها برای رضای خدا و خود سازی  و نزدیکی هرچه بیشتر به خدا بودو بس ........

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/08/11 و ساعت 12:52 |

    ..........واما چه شد که هوس جبهه رفتن به سرم زد با اینکه هرروز اخبار رشادتهای مردان رزم را پی می گرفتم همش ذهنم مشغول بود که ایکاش من هم یک رزمنده بودم در این سن و سال دلم علارغم هوس جبهه، دنیا طلب هم بود. دوست داشتم همه چیز داشته باشم به اقتضای سنم که هم سن و سالهای خودم را میدیدم دلم میخواست من هم موتور، ماشین، دوچرخه و... داشته باشم. از طرفی دلم میخواست با بزرگترها هم رفت و امد داشته باشم از انها چیز یاد بگیرم با انها همنشین و هم سفرو همراه باشم . ارزوهای خیلی بلندی داشتم . از طرفی هر روز هم میشتیدم که عراقی ها پیشرفتهای زیادی در خاک ایران دارند. دوران مدرسه راهم می گذراندم . در مدرسه هم که بعضی از دوستانم به جبهه میرفتند وقتی که بر می گشتند  دلم بیشتر می گرفت و به حالشان غبطه میخوردم . در کوچه و خیابان هم هنوز شرایط جنگ کاملا برای مردم جا نیفتاده بود . بعضی ها ارزو میکردند که به همین صورت عراق حمله کند شاید رژیم سرنگون شود البته این همسایه ها هنوز باورشان نشده بود که واقعا در ایران انقلاب شده بود.انها هنوز بوی اصلاحات عرضی علم در مشامشان بود.یادم هست دختر پنج ساله یکی از همسایه ها توسط عده ای ادم ربا دزدیده شد . شب همه اهالی محل اطراف منزل او جمع بودند . پدر خانواده کنار دیوار نشسته بود با شدت گریه می کرد و میگفت که الهی....زیر تیغ اره بری که با انقلابت  مملکت را خراب کردی .ما توی اجتماع هم حرفهای خوب میشنیدیم وهم حرفهای بد. شرایط محیطی کاملا الوده و متعفن بود حوادثی که در جبهه به وقوع میپیوست با شرایطی که در سطح جامعه بودبرای خیلی ها دو گانگی فکری ایجاد کرده بود. برای فرار از این فضای وهم الود بی انکه به کسی بگویم بعد از مدتی کلنجار رفتن با عقل و هوسم تصمیم خودم را گرفتم تا اینکه بلاخره رفتم بسیج وبرای جبههبا اینکه میگفتند سنم کم هست ثبت نام کردم.......ف-۶۱

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/08/08 و ساعت 17:17 |

    به نام خدا – به نام خداییکه ما را افرید و جان داد و نیرو عطا نمود تا تمنایش کنیم. به نام افریدگاری که از نیستی به هستی و از هستی به هستی ی دیگری جان میدهد . به نام او که انسان را از خاک خلق و جان داد و روحش را در کالبدش دمید.به نام او که ما را رهنمون ساخت تا در راهش جهاد کنیم وبا این نعمتش به ما افتخار داد. به یاد او که شهادت را روزی بندگان صالح خود قرار داد و به بشر خاکی امید داد تا در ازای ریختن خونش  در راه او به قرب الهی برسد و مقبول درگاهش با اولیای مقربش محشور گردد . با دلی مالامال از عشق به شوق دیدار معشوق دستی بر قلم برده تا کوشه ای ناچیز واندک و قطره ای از دریای بی کران خاطرات جبهه و ایثار و ایستادگی در مقابل دشمن بعثی را به رشته ی تحریر در اورم.و اما......فروردین-1361

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/08/06 و ساعت 19:4 |
    ال90 در خيابان‌هاي پايتخت


    ال90 به بازار آمد
    همان‌طور كه تمام دست‌اندركاران توليد ال90 دوهزار و پانصد و شصت و پنج بار، پيش از اين اعلام كرده‌بودند، خودرو ال 90 از اول مهرماه به بازار آمد. اين خودرو داراي شرايط ويژه‌اي است، بطوريكه جز افراد صالح و مومن و معتقد افراد ديگر قادر به رويت آن نيستند. به گزارش خبرنگار بخش "پس چي شد؟" دوربرگردان، ال90 هاي ساخت ايران كه از روز اول مهرماه، مطابق وعده‌هاي مسوولان در خيابان‌ها جولان خواهند داد از اليافي ساخته‌شده‌اند كه فقط افراد صالح و مومن و معتقد و اصل و نسب‌دار قادر به رويت آنها هستند. گفتني‌است پيش از اين چند خياط زبل در يكي از كشور‌هاي اروپايي لباسي را براي يك پادشاه با استفاده از همين الياف ساخته‌بودند كه فردي به نام هانس كريستين اندرسون ماجراي آن لباس را به طور مبسوط در يكي از كتاب‌هايش شرح داده بود.
    مطابق آخرين گزار‌ش‌ها، جمع كثيري از مردم بعد از انتشار اين ويژگي ال90هاي جديد، اعلام كرده‌اند كه آنها را ديده‌اند. مسوولان اين پروژه هم اظهار داشته‌اند: «پس چي؟ وقتي مي گيم اول مهر ال 90 مياد خب مياد ديگه! فكر كردين ما حرف و وعده الكي مي‌ديم؟!»

     

    تصوير ال90 جديد در خيابان!

    آرزوهاي ناكام‌مانده
    آقاي صفار هرندي، سردبير كيهان سابق و وزير فرهنگ و ارشاد لاحق، در آستانه هفته دولت گفت: «دولت نهم، ماحصل آرزوهاي ناكام‌مانده مردم است.»

    به دنبال اين اظهارنظر، بسياري از خواننده‌ها خواستار توضيحات تشريحي در اين‌باره شدند و من هم در همان راستاي كمك به دولت‌ها اعم از خدمتگزار و خدمت‌نگزار تحليل خودم را ازتركيب دولت و «آرزوهاي ناكام‌مانده مردم» ارائه دادم. اما چون به تشخيص روساي بازتاب (كه قربانشان بروم يكي دو تا هم نيستند!) قرار شد اين بخش در هفته دولت چاپ نشود؛ اخيراً و به دنبال خروج بيش از 90 درصد اعضاي هيات دولت از كشور به خاطر شركت در مراسمات سياسي و عبادي (با نماز جمعه اشتباه نشود! بلكه منظور مراسم سياسي‌اي نظير كنفرانس‌هاي ديپلماتيك و مراسم عبادي‌اي مثل عمره است)، فرمان انتشار اين مطلب صادر شد.


    خودرو ضد مستي
    خودرو ضدمستي به بازار آمد. به گزارش ايسنا، شركت نيسان در حال طراحي خودرويي است كه در آن، راننده بايد در لوله‌اي مخصوص فوت كند تا بسته به بوي دهانش، خودرو تصميم بگيرد كه حركت بكند يا نه.
    با توجه به علاقه خودروسازان وطني در عقب نماندن از آخرين فناوري‌هاي عرصه خودروسازي و نيز با نظر به خودروهايي مانند سمند كه نسبتا سخنگو هستند و حتي براي ميزان بنزين هم پيام صوتي مناسب مي‌دهند، پيشنهاد مي‌شود در يكي از خودروهاي وطني هم لوله مشابهي كار گذاشته شود تا اگر خداي ناكرده كسي خواست در حال مستي رانندگي كند، پيام‌هايي براي وي از طرف خودرو صادر شود مثلا:

    براي كساني كه دهان آنها اندكي بوي الكل مي‌دهد: «با عرض پوزش، به علت استشمام بوي الكل، خودرو از روشن شدن معذور مي‌باشد».
    براي كساني كه دهان آنها بوي الكل مي‌دهد: «شرمنده‌ام. دهن شما بوي الكل مي‌ده. روشن نمي‌شم».
    براي كساني كه دهان آنها شديدا بوي الكل مي‌دهد: «داااش! آب شنگولي مي‌خوري، مي‌خواي رارندگي هم بكوني؟ زكي!».
    براي كساني كه بوي الكل طبي مي‌دهند: «سلام. باز رفتي داروخونه الكل اتحاديه خريدي؟ نمي‌گي كور مي‌شي الاغ! عمرا اگه روشن شم!».
    براي كساني كه الكل جزئي از ماهيت آنان شده: «ببين... فدات شم.... هيك... مي‌خوام... بگم كه... هيك... نوكرتم... از بوي تو منم مست شدم!... هيك... كي مي‌تونه راه بره؟... هيك... الانه كه هرچي بنزين تو باكمه بالا بيارم...».
    براي كساني كه بوي الكل تقلبي مي‌دهند: «هرچند ايني كه شما خوردي مسكر نبوده و مست هم نمي‌شي، ولي چون تا نيم ساعت ديگه كور مي‌شي، صلاح نيست رانندگي كني!».

    سالم و استاندارد!
    آقاي محمد رحمتي، وزير راه و ترابري گفت: «همه هواپيماهاي كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند.» در همين رابطه توجه شما را به گفتگوي دوربرگرداني زير جلب مي‌كنيم.

    م ف: جناب وزير آيا شما تاييد مي كنيد كه همه هواپيماهاي كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند؟
    م ر: بله.

    م ف: آيا حضزتعالي آمار سقوط هواپيماها در چند سال اخير را داريد؟
    م ر: اي... گويا ده – دوازده‌تايي بوده‌اند.

    م ف: بسياري از كارشناسان معتقدند ضعف سيستم ناوبري و غير استاندارد بودن فرودگاه‌ها از عوامل موثر اين سوانح بوده‌اند.
    م ر: بسياري از كارشناسان خيلي بي‌جا كرده‌اند. من با قاطعيت اعلام مي كنم همه فرودگاه‌هاي كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند.

    م ف: آيا اين درست است كه سهل انگاري‌هاي مربوط به برج مراقبت...
    م ر: ابدا. هيچوقت هيچ اشكالي متوجه برج‌هاي مراقبت نبوده و نيست. همه مي دانند كه همه برج‌هاي مراقبت كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند.

    م ف: پس خلبان‌ها مقصرند؟
    م ر: حاشا. زبانتان را گاز بگيريد. خلبان‌هاي ما بهترين خلبان‌هاي دنيا هستند. من تصريح مي‌كنم كه همه خلبان‌هاي كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند.

    م ف: هواپيماها و فرودگاه‌ها و برج‌هاي مراقبت و خلبان‌هاي ما كه همگي سالمند و از استاندارهاي لازم برخوردارند. ديگر جز مسافرها هيچ عنصر ديگري در پروازهاي هوايي باقي نمي ماند...
    م ر: وزارت راه و ترابري در مورد سلامت و استاندارد بودن مسافران هيچ اطلاعي ندارد. با وزير بهداشت تماس بگيريد!

    آخرين خبر
    احمدي نژاد و بوش در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني كردند و در نادرترين اتفاقي كه مي‌توانست به وقوع بپيوندد نه كسي با كسي دست به يقه شد، نه ناسزايي صادر شد، نه جرقه‌اي زده شد، نه سقف سازمان ملل ترك برداشت، نه خبر از جنگ قريب‌الوقوع داده شد...

    دست‌انداز
    1- روزنامه جام‌جم روز سه‌شنبه 28 شهريور يك گفتگوي «اختصاصي» با سمير جعجع به چاپ رسانده، كه به طرز وحشتناكي شبيه يك گفتگوي اختصاصي بازتاب با همين بنده خداست كه حدود 2 ماه پيش روي سايت منتشر شد! ما را باش كه تا بحال فكر مي‌كرديم معناي گفتگوي اختصاصي اين است كه يك رسانه‌اي (به خصوص اگر مثل بعضي رسانه‌هاي دولتي به آب كُر هم وصل باشد!) خبرنگارش را بفرستد با كسي مصاحبه كند يا طرف را دعوت كند يا دست‌كم به طور تلفني يا –جهنم ضرر!- از طريق نامه و اي‌ميل با شخص مور نظر مصاحبه كنند؛ نگو به اين روش‌ها عمل شريفِ كپي-پيست هم اضافه شده‌است. مباركا! آقا دست كم عكسش را عوض كنيد كه يك تحركي كرده باشيد. اين طوري پيش برويد «زخم بستر» مي‌گيريد ها!

    2- لطفا برداشت‌هاي غيرسياسي خود از طرح پايين را برايمان بفرستيد. (توجه داشته باشيد كه هر دو دايره‌ مياني، هم‌اندازه‌اند)

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/07/01 و ساعت 18:16 |
    تصاوير قهرمانان حزب‌الله در جنگ لبنان
    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/31 و ساعت 6:0 |

    محمد علي آئجا، تبعه تركيه كه در پي تلاش نافرجام براي ترور پاپ ژان پل دوم به زندان افتاد در نامه‌اي نوشت:« پاپ بنديكت شانزدهم زماني كه كاردينال بود با راهبه‌ها روابط نامشروع جنسي برقرار مي‌كرد و تصاويري از اين روابط در حال حاضر در دست برخي سرويسهاي جاسوسي قدرتمند نگهداري مي شود.» به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي تركيش ويكلي، وي اظهار داشت: «پاپ بنديكت اكنون قرباني زورگيري اين سرويس‌هاي جاسوسي است.» وي در نامه‌اي كه درباره اظهارات اخير پاپ بنديكت نوشته است، اعلام كرد:« در طول 20 سال گذشته زندگي ام چيزهاي زيادي ياد گرفتم. همچنين اطلاعات محرمانه بسياري درباره واتيكان كسب كردم. يكي از اطلاعات محرمانه اي كه بدست آوردم اين بود كه كاردينال روتزينگر( نام سابق پاپ بنديكت در دوره كاردينالي) با برخي راهبه ها روابط جنسي نامشروع داشت. آليونز استرمن مسئول محافظان واتيكان از اين روابط به طور پنهاني تصاويري ضبط كرد و آن را به يك شركت تلويزيوني فروخت. اما سرويسهاي جاسوسي به محض اطلاع از اين قضيه ، استرمن را كشتند و طوري وانمود كردند كه وي خودكشي كرده است و اين اطلاعات را به دست آوردند.» آئجا به پاپ بنديكت توصيه كرد استعفا كند و به تركيه نيز سفر نكند چرا كه در تركيه جانش در معرض خطر خواهد بود.وي گفت:« سازمانهاي جاسوسي ايتاليا با استفاده از اين تصاوير از پاپ زورگيري و او را مجبور مي‌كنند تا از سياستهاي ايتاليا حمايت كند.» وي پس از تلاش براي ترور پاپ ژان پل دوم مورد عفو وي قرار گرفت ولي دوباره به جرم قتل عبدي ايپكچي ، سردبير روزنامه مليت تركيه، به زندان افتاد.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/31 و ساعت 5:54 |

     ني زدن قاتلي پاي چوبه دار در زندان اوين او را از مرگ نجات داد. قرار بود ديروز چهار قاتل در زندان اوين قصاص شوند كه حكم دو نفر از آنان با گرفتن مهلت از اولياي دم اجرا نشد.نخستين محكوم به مرگ سينا نام دارد كه موفق به كسب مهلت از اولياي دم شد. سينا در 27 تيرماه 82 در پارك بهجت آباد مردي به نام مرتضي معروف به «سيروس» را به قتل رسانده بود. سينا پس از دستگيري گفته بود: براي خريد حشيش از مرتضي (معروف به سيروس) به پارك رفتم. سيروس گفت: مگه من حشيش فروشم، بعد با من درگير شد. سيروس مرا زد و فحش هم داد. عصباني شدم. به محل خودمان رفتم و به بچه ها گفتم بياييد برويم با سيروس دعوا كنيم. اما دوستانم حاضر به اين كار نشدند. برگشتم پارك، چاقويي را كه حدود يك ماه پيش ميان شمشادها پنهان كرده بودم بر داشتم و سراغ سيروس رفتم، با چاقو او را زدم و بعد با ماشين كرايه اي فرار كردم. سينا پس از محاكمه در شعبه 71 دادگاه كيفري به قصاص محكوم و حكم او نيز تأييد شد.
    وي صبح ديروز وقتي پاي چوبه  دار رفت به عنوان آخرين خواسته اش از جابري قاضي اجراي حكم خواست اجازه دهد ني بزند. او پس از گرفتن ني شروع به زدن آهنگي غمگين كرد كه اولياي دم حاضر شدند به او مهلت دهند. دومين اعدامي وحيد نام داشت كه28 اسفندماه سال 82 در يك نزاع خونين در ورامين مرتكب قتل مردي به نام اصغر شده بود. عامل جنايت پس از محاكمه در شعبه 71 دادگاه كيفري محاكمه و به قصاص محكوم شده بود كه حكم پس از تأييد از سوي شعبه 27 ديوان عالي كشور اجرا شد.
    سومين قاتلي كه پاي چوبه  دار رفت، اكبر نام داشت. اكبر در 20 مرداد ماه سال 79 در تهران همسرش را به قتل رساند. قاضي شعبه 1157 دادگاه عمومي تهران پس از محاكمه متهم با توجه به تقاضاي اولياي دم اكبر را به قصاص محكوم كرد. با اعتراض اكبر به حكم، پرونده به شعبه 40 ديوان عالي كشور فرستاده و مورد تأييد قرار گرفت.
    آخرين محكوم به مرگ به نام علي نيز كه به اتهام قتل راننده اي به قصاص محكوم شده بود با كسب مهلت از اولياي دم از مرگ نجات يافت.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/30 و ساعت 12:45 |

    خبرگزاري انتخاب : پسربچه 7 ساله اي كه يكصد روز پيش از سوي افراد ناشناسي به گروگان گرفته شده بود سرانجام با تلاش ماموران انتظامي شهرستان خاش و سران قبايل آزاد شد. به گزارش ايسنا بر اساس اعلام فرماندهي انتظامي شهرستان خاش چندي پيش ماموران پليس در جريان آدم ربايي پسربچه اي از تهران قرار گرفتند و بلافاصله تحقيقات پليسي را در اين باره آغاز كردند. در حالي كه جست وجوهاي پليسي براي شناسايي عاملان اين گروگانگيري ادامه داشت كارآگاهان پليس متوجه شدند گروگانگيران پس از ربودن اين پسربچه وي را به پاكستان انتقال داده اند و به اين ترتيب محل اختفاي آنها در اين كشور است . سرانجام پس از گذشت يكصد روز ماموران پليس خاش در جريان اقدامات انجام شده موفق شدند صبح روز سه شنبه « علي معيني » پسربچه 7 ساله را آزاد كرده و به آغوش خانواده بازگردانند. اين آزاد سازي گروگان در حالي صورت گرفت كه سران قبايل و معتمدين شهرستان خاش نيز در جريان آن با ماموران اطلاعات نيروي انتظامي همكاري هاي لازم را داشتند.
    همچنين در پي رهايي اين گروگان 5 تن به عنوان مظنون نيز دستگير و سه دستگاه خودرو تويوتا توقيف شدند.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/30 و ساعت 12:40 |

     به نقل از روابط عمومي دادگستري استان سيستان و بلوچستان، به موجب دادنامه صادره از سوي دادگاه انقلاب اسلامي زاهدان، خانم ( زبيده . ش) اهل افغانستان ساكن رفسنجان به اتهام حمل و نگهداري 318 گرم مواد مخدر از نوع هروئين، 18 گرم ترياك كه در داخل كاپشن و معده وي جاسازي شده، به اعدام و مصادره اموال و نيز پرداخت مبلغ يك ميليون و 200 هزار ريال جريمه نقدي در حق صندوق دولت و تحمل 18 ضربه شلاق تعزيري محكوم شده است كه حكم صادره پس از تأييد در مراجع عالي قضايي اجرا مي‌شود. بر پايه اين گزارش: به موجب دادنامه صادره از سوي دادگاه انقلاب اسلامي زاهدان آقاي ( م . اشرف، خانم ب كلثوم، خانم ص ائمه فرزند رفيق، خانم فاطمه فرزند اسكندر) همگي اهل پاكستان به اتهام رديف اول حمل و نگهداري 6 كيلوگرم هروئين، رديف دوم حمل و نگهداري 2 كيلو و 70 گرم هروئين، رديف سوم حمل و نگهداري 2 كيلو و 430 گرم هروئين، رديف چهارم حمل و نقل يك كيلو و 800 گرم هروئين هستند و متهمان رديف دوم تا چهارم مواد مخدر، هروئين را به طرز ماهرانه‌اي در بدنه‌هاي ساك‌ها به‌وسيله دو جداره كردن و به‌وسيله ورق آلومينيوم جاسازي شده بوده، كشف كرده است و همگي به اعدام و مصادره اموال محكوم شده‌اند كه پس از تأييد حكم صادره در مراجع عالي قضايي اجرا مي‌شود.
    همچنين به موجب دادنامه صادره از سوي دادگاه انقلاب اسلامي زاهدان آقاي ( قادر . ر) به اتهام حمل و نگهداري 12 كيلوگرم مواد مخدر از نوع هروئين به اعدام و مصادره اموال محكوم شده است كه حكم صادره پس از تأييد مراجع عالي قضايي قطعي و لازم‌الاجرا هستند.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/27 و ساعت 15:55 |


      روابط نامشروع وزيران خارجه آمريكا و كانادا سوژه خبري رسانه‌هاي دو كشور براي تمسخر اين دو وزير شده است. پايگاه اينترنتي برناما وابسته به خبرگزاري دولتي مالزي نوشت: روابط نامشروع كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا با پيتر مك كي وزير خارجه كانادا، اوضاع غير معمولي را در ميان رسانه‌هاي دو كشور ايجاد كرده كه هر يك تلاش مي‌كند در پرداختن به اين مساله، از ديگري سبقت بگيرد. به نوشته اين رسانه اينترنتي، شايعات مربوط به اين روابط، از زماني آغاز شد كه خانم رايس در هفته گذشته مدتي را در تفريحگاه اختصاصي وزير خارجه كانادا در حالي گذراند كه هيچ اطلاعاتي در خصوص علت پذيرايي گرم و صميمانه مك كي از وي و دليل سفر رايس به كانادا منتشر نشد. به نوشته برناما، مطلب روز پنجشنبه روزنامه نيويورك تايمز كه با عنوان «رقص بي‌فايده ديپلماسي» و همراه با عكسي از وزيران خارجه دو كشور، در حالي كه دست در دست يكديگر در حال رقص بودند منتشر شد ، براي رسانه‌هاي دو كشور كافي بود تا به يك سوژه خبري مناسب دست پيدا كنند.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/26 و ساعت 19:33 |

    روز پنج شنبه اگر خدا بخواهد تشیع جنازه تعدادی از شهدایی که توسط جانی خون خوار استان سیستان و بلوچستان کشته شده اند انجام خواهند شداز همین جا پیشاپیش تسلیت خودم را به خانواده این عزیزان عرض میکنم و یک نکته را هم ارزو ُکه انشاالله فرزندان این شهدای عزیز حداقل چند سال بعد خودشان انتقام خون پدران مظلومشان را از همه جانیان و حامیان داخلی شان بگیرند به امید انروز.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/21 و ساعت 6:30 |
    .

    رييس مركز اطلاع‌رساني استانداري سيستان و بلوچستان گفت: عمليات ساخت بزرگراه زاهدان- زابل به طول ‪ ۲۰۶‬كيلومتر امسال آغاز مي‌شود. "سلطانعلي مير" روز يكشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا با اعلام مطلب فوق افزود: عمليات اين بزرگراه با اعتبار اوليه ‪ ۵۰‬ميليارد ريال بزودي شروع مي‌شود.محور زاهدان- زابل يكي از راه‌هاي پر تردد استان سيستان و بلوچستان است كه به سبب عرض كم سوانح رانندگي منجر به فوت و جرح بسياري در آن رخ مي دهد. ساخت بزرگراه يكي از آرزوهاي ديرينه مردم استان بويژه شهرستانهاي زابل و زاهدان است كه دولت نهم با تصويب اين طرح و دهها طرح بزرگ ديگر مانند گاز رساني از عسلويه به استان، احداث راه‌آهن چابهار نور اميد زيادي را در دلهاي مردم اين منطقه فروزان كرده است. رييس مركز اطلاع‌رساني استانداري با تشريح گوشه‌اي از فعاليتهاي دولت نهم در اين استان گفت: اختصاص ‪ ۸۷۰‬ميليارد تومان تسهيلات اشتغالزايي براي ايجاد بنگاههاي اقتصادي كوچك و زودبازده، افزايش ‪ ۵۰‬درصدي اعتبارهاي استان، صدها طرح و مصوبه و موافقتنامه سفر رياست جمهوري و هيات دولت به اين استان گوشه‌اي از عملكرد دولت نهم در سيستان و بلوچستان است.

    ‪۶۵۹/۵۶۵/۶۵۳‬

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/21 و ساعت 6:4 |

      شش پسر با ربودن دختر كر و لال 16 ساله او را 10 روز مورد تجاوز به عنف قرار دادند. 10 روز پيش زني با مراجعه به پليس ماموران را در جريان ناپديد شدن مرموز دخترش قرار داد. اين زن در شكايتش به پليس گفت: روز گذشته در اتوبان آهنگ ميهمان يكي از بستگانمان بوديم. شب هنگام خارج شدن از خانه دختر 16 ساله‌‌ام كه كر و لال است زودتر بيرون رفت و به طرز مشكوكي ناپديد شد.
    پس از طرح اين شكايت پرونده‌اي در شعبه سوم بازپرسي دادسراي جنايي تهران تشكيل و تحقيقات براي روشن شدن سرنوشت دختر جوان آغاز شد. 10 روز پس از ناپديد شدن اين دختر مادر او در تماس با ماموران كلانتري 121 آهنگ اعلام كرد، اهالي محل دخترش را سوار بر يك موتورسيكلت در نزديكي خانه ديده‌‌اند.بلافاصله طرح مهار در منطقه اجرا شد و دو جوان موتور سوار به نام مهدي و حسين دستگير و دختر نوجوان آزاد شد.در بررسي‌هاي اوليه مشخص شد، روز حادثه دختر 16 ساله پس از خارج‌شدن از خانه از سوي شش پسرجوان با يك خودروي پيكان ربوده شده بود. متهمان پس از ربودن دختر كر و لال او را به يك كارخانه كش بافي در حوالي اتوبان آهنگ برده و مورد تعرض قرار داده بودندمهدي و حسين در تحقيقات مدعي شدند، چهار متهم ديگر پرونده كه ميثم، داود، سعيد و نعمت نام دارند عامل اصلي ربودن دختر نوجوان بودند و كارخانه نيز متعلق به آنها بوده است.
    روز دستگيري دو متهم پرونده قصد داشتند طعمه خود را در مقابل خانه‌اش رها كنند كه از سوي اهالي محل شناسايي و توسط پليس دستگير شدند. روشن بازپرس پرونده به گروهي از ماموران دستور داده است چهار متهم فراري پرونده را دستگير كنند.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/21 و ساعت 5:52 |

     دكتر احمدي‌نژاد، يكي از معاونان خود را به دليل هزينه ميليوني براي خريد تعدادي عينك تشريفاتي، جريمه كرد.
    بنا بر اين گزارش، اين معاون در سفر اخير خود به خارج از كشور، تعدادي عينك آفتابي تشريفاتي به قيمت هر يك 200 دلار براي محافظان رئيس‌جمهور، كه از عينك‌هاي آفتابي معمولي استفاده مي‌كردند، خريداري كرده بود.

    دكتر احمدي‌نژاد پس از آگاهي از اين اقدام، دستور به كسر هزينه خريد عينك‌هاي تشريفاتي از حقوق معاون خود داده است تا پس از اين، مسئولان دولتي، اقدام به خودشيريني از جيب بيت‌المال نكنند

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/21 و ساعت 5:49 |
    ایا با توقیف می توان بر دهان مهر زد تا حرف نزند تا چیزی نگوید تا .... البته توهین هم عمل خیلی زشتی هست
    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/21 و ساعت 5:40 |
    محاسبه هندسی در انسان !
    محمدرضا پوريان -

    با دوستی در مورد نامردی بعضی‌ها صحبت می‌کرديم . ايشان توضيحی دادند که به دلم نشست. اگر برايتان نقل کنم ، طبق محاسبات هندسی، احتمال اينکه به دل شما هم بنشيند، زياد ست! او می‌گفت: آدم‌ها گرد نيستند. مربع، مستطيل و بيضی هم نيستند. انسان‌ها چند ضلعی نا منظم هستند که اضلاع بلند و کوتاهی دارند. انسان‌ها زوايای گوناگونی هم دارند. چنانچه با شخصی ( حالا مونث يا مذکر بودش بماند) در يک مقطع زمانی، همديگر را جذب کرده‌ايد، به واسطه اين ست که با يک ضلع مساوی با هم مماس شده‌ايد. اگر بر حسب گرفتاری‌های مختلف زندگی، در طول يا عرض دوستی، حرکت نوسانی يا دورانی داشته باشيد، ناگزير ضلع شما و او تغيير کرده و با يک ضلع جديد روبروی هم قرار می‌گيريد. در اين موقع هيچ ضمانتی وجود ندارد که اضلاع جديد شما و او با هم همخوانی داشته باشد. به بيان ديگر، شايد يکی کوتاه و ديگری بلند تر باشد. اين جاست که به جای جادبه، دافعه پيدا می‌شود. بنابراين سعی شود که هميشه در آن ضلعی که باهم وجه مشترک داريد و هم اندازه نیز هستيد، پيش بينی چرخش، نوسانات و اضلاع نا متناسب هم باشيد. به زبان ساده ، قدر همديگر را بدانيد که زندگی کوتاه است.
    دوست ديگری تعريف می‌کرد: ״ همسرم مرا از خانه بيرون کرد. اين همان کسی بود که چهل سال تمام به من״ دوستت دارم ״ گفته بود.
    حقيقت اين ست که از لحاظ پزشکی، مغز انسان هر روز از لحاظ کيفيّت و کميّت املاح ، پروتئين‌ها، هورمون‌ها ، مواد شيميايی وغيره در حال تغيير ست. همين تغيير و تحولات در ساختار سلول‌های مغز، از يک فرد، شخص ديگری می‌سازد!
    به عنوان مثال، شما سياستمداری را سراغ داريد که به قول‌های پیش از انتخاباتی خود، عمل کرده باشد؟ آيا همسر شما، همان کسی ست که با او ازدواج کرده‌ايد؟ آيا شما خودتان همان شخص ده يا بيست سال پیش هستيد؟ شاید به خاطر همين تغيير و تحولات در ساختار سلول‌های مغزی ست که انسان تغییر شخصیت می‌دهد.

    نتیجه اخلاقی: ثروت، قدرت، مقام و حتا عشق قادر هستند که ساختار مغز را دگرگون کرده و از یک انسان، انسان دیگری بسازد! حالا خوب و بدش بماند!

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/17 و ساعت 15:28 |

    نخستين نشست شوراي مشورتي قرارگاه عملياتي رسول‌اكرم(ص) با حضور فرمانده نيروي انتظامي، استانداران شرق كشور و معاونان وزراي مربوطه در زاهدان تشكيل شد. فرمانده نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران روز دوشنبه در پايان اين نشست غير علني به خبرنگاران گفت: براي ايجاد امنيت پايدار در شرق كشور ايجاد دو نهاد "قرارگاه عملياتي رسول اكرم(ص) و شوراي توسعه شرق كشور" به تصويب رسيده است. سردار "اسماعيل احمدي‌مقدم" افزود: در همين رابطه قرارگاه رسول‌اكرم(ص) با چهار ماموريت انسداد و كنترل مرز، جمع‌آوري و ساماندهي اتباع بيگانه، مبارزه با اشرار مسلح و كاروانهاي قاچاق موادمخدر فعاليت خود را از اوايل امسال در اين منطقه آغاز كرده است. وي اضافه كرد: از آنجايي كه امنيت پايدار با اقدامهاي مكمل اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي امكان‌پذير است شوراي توسعه شرق كشور به رياست معاون اول رييس جمهوري و عضويت چند تن از وزرا و استانداران شرق كشور تشكيل شد كه تاكنون تصميمهاي بسيار خوبي اتخاذ كرده است. وي كه فرماندهي قرارگاه عملياتي رسول اكرم(ص) را برعهده دارد، ابراز اميدواري كرد كه تا پايان برنامه چهارم توسعه كشور تحولات قابل ملاحظه‌اي براي بهبود وضع اقتصادي و رفاه عمومي در مناطق شرق كشور ايجاد و در نتيجه فعاليت اين دو مجموعه امنيت پايدار و مردمي در منطقه برقرار شود. وي با اشاره به تصميمهاي اتخاذ شده در نشست شوراي مشورتي قرارگاه گفت:
    در اين نشست مسوولان قرارگاه عملياتي رسول اكرم(ص) گزارشي از فعاليتها و اقدامهاي انجام شده ارايه كردند كه مورد بررسي قرار گرفت. سردار احمدي مقدم افزود: در اين نشست تدابير لازم براي تسريع در عمليات هاي قرارگاه بخصوص در زمينه انسداد مرز و طرد اتباع بيگانه پيش بيني شد. قرارگاه عملياتي رسول اكرم(ص) به فرماندهي فرمانده نيروي انتظامي، با پنج قرارگاه تابعه شامل فتح نيروي انتظامي، شهيد ميرحسيني نيروي زميني سپاه و بعثت نيروي مقاومت بسيج در سيستان و بلوچستان، فجر در خراسان جنوبي و نصر در استان كرمان وظيفه انسداد و كنترل مرز، مبارزه با اشرار مسلح، مقابله با كاروانهاي قاچاق موادمخدر، جمع‌آوري و ساماندهي اتباع بيگانه را در استانهاي شرقي كشور برعهده دارد.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/13 و ساعت 19:20 |
                               واعظان این جلوه بر محراب و منبر می کنند
    چون به خلوت می رونند آن کار دیگر می کنند!
    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/11 و ساعت 21:17 |

     

    ۱۱ شهریور ماه ۱۳۸۵    ساعت : ۰۸ , ۰۱
    خبرگزاري انتخاب : پس از انتشار خبری به نقل از حسن عباسی پیرامون مسئله «بت فوتبال،جام جهانی، زیدان،مارادونا و نشان درجه یک شجاعت ملی در ایران»، ایشان جوابیه ای را را ارسال کرده اند که عیناً در پی می آید:

    مدیر محترم پایگاه خبری انتخاب
    سلام علیکم

    نظر به درج خبری در مورد سخنرانی اینجانب در دانشگاه کرج در پایگاه خبری انتخاب، مراتب نکات زیر را به اطلاع جنابعالی و کابران و مخاطبان سایت انتخاب می رسانم:

    1 - اینجانب آخرین بار که در دانشگاه تربیت معلم کرج سخنرانی داشتم، مهر ماه 1384 با موضوع پرونده هسته ای ایران بود.

    2 - همچنین آخرین بار که در دانشگاه آزد کرج سخنرانی داشتم، اردیبهشت 1384 با موضوع امنیت ملی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی بود.

    3 - همانگونه که در آخرین برنامه های اینجانب در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی کرج بر می آید، هیچ تطابق زمانی و موضوعی با خبر مندرج در سایت انتخاب ندارد.

    4 - اینکه با چیدن جملات نامریوط به هم، در کنار یکدیگر در خصوص رشته های ورزشی، در قالب انعکاس گزارش یک سخنرانی در محیط علمی و دانشگاهی، خبرگزاری انتخاب به دبنال القاء چه مسائلی است و چه اغراضی را دنبال می کند، از دریافت بازخورد آن تحت عنوان نظر کاربران و مخاطبان مشهود است.اما یقیناً نام این عمل اطلاع رسانی مبتی بر اخلاق ژورنالیست حرفه ای نیست.

    5 - لذا مستدعی است که ضمن برداشتن خبر مذبور از سایت انتخاب، مراتب این یادداشت اصلاحی را در آن پایگاه خبری به استحصار مخاطبین خود برسانید.

    6 - با توجه به این که وکیل اینجانب، شکایت از مدیریت سایت انتخاب را تسلیم مراجع ذیربط قضایی نموده است، تاخیر در برداشتن خبر مذکور و حک اصلاحیه، به مفاد شکایت اضافه می گردد.

    موید باشید
    حسن عباسی
    8 شهریور 1385

    0 0 توضیخ انتخاب

    1 - سخنرانی جناب آقای عباسی در تاریخ نوزده تیر ماه سال هزار و سیصدو هشتادو پنج با عنوان «درختی که بود درختی که هست»در منطقه کرج انجام شده که متن و صدای آن توسط یکی از دانشجویان برای «انتخاب» ارسال شده است که صدای ایشان در صورت نیاز، در سایت قرار خواهد گرفت.

    2 - نزدیک به 300 نظر از سوی خوانندگان در مورد خبر مذکور برای «انتخاب» ارسال شده که از میان این 300 نظر، محترمانه ترین های آن، منتشر شده است و در صورت نیاز، تمام 300 نظر بینندگان «انتخاب»، به صورت خصوصی برای آقای عباسی ارسال خواهد شد. ضمن آن که «انتخاب»، تمامی نظرات موافق اظهارات ایشان را نیز منتشر کرده است.

    3 - هر چند از برخی نظرات بسیار تند بینندگان «انتخاب» دفاع نمی کنیم، اما چنین نظراتی را ساده ترین نوع واکنش به چنین اظهاراتی می دانیم.

    4. گرچه شکایت از «انتخاب» را چندان مهم ندانسته و در راه اطلاع رسانی چنین موانعی را طبیعی می دانیم، اما کاش آقای عباسی توضیح می دادند، دلیل شکایت ایشان از «انتخاب» چه بوده است؟ آیا آقای عباسی معتقدند که چنین اظهاراتی از سوی ايشان بیان نشده است؟ در اين صورت با توجه به ان كه صداي ايشان در اختيار «انتخاب» محفوظ است، طرح اين مسئله در شكايت، چندان موضوعيت ندارد.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/11 و ساعت 20:33 |

     


    : مدت قابل توجهي،‌ همساية خانوادة‌ عروس بوديم و به همين دليل رابطه دوستي صميمي بين ما و خانواده آنها برقرار شده بود. شايد به همين خاطر بود كه كارت دعوت عروسي دخترشان را براي ما هم فرستادند. وقتي كارت را ديديم خيلي خوشحال شديم و در عيم حال برانگيخته. كارت دعوت خيلي ساده بود. شايد ساده ترين كارت عروسي كه تا به حال ديده بودم. زمان مراسم، 5شنبه،‌ دوازدهم مرداد قيد شده بود. چون هر 4 نفرمان دعوت داشتيم طوري برنامه‌ريزي كرديم كه بتوانيم آن شب به‌موقع خودمان را به مراسم برسانيم. تلفن زنگ زد. چند روز مانده بوده به مراسم؛ اما از طرف خانوادة عروس به ما گفتند، مراسم سه روز عقب افتاده و به يكشنبه، 15 مرداد مؤكول شده است. اول كمي تعجب كردم، اما وقتي علتش را جويا شدم؛ گفتند «براي پدر عروس، سفر فوري پيش آمده و گفته است كه من نمي‌توانم در عروسي دخترم حضور داشته باشم. اما خانوادة داماد لطف كردند و با تلاش فراوان توانستند مراسم را به روز يكشنبه موكول نمايند». يكشنبه شب مطابق آدرسي كه در كارت بود مسير را طي كرديم تا به سالن رسيديم. سالن برايم آشنا بود، منشي يكي از دوستان صميمي من هم در همين سالن، عروسي دخترش را برگزار كرد. امشب كه با كنجكاوي به سالن آمده بودم متوجه موضوعي شدم كه شايد آن شب متوجه نشده بودم و آن سادگي غيرمعمول سالن بود. امري كه لااقل امشب انتظار آن را نداشتم. روي هر ميز 4 رقم ميوة معمولي و تنها يكي رقم شيريني گل محمدي (دانماركي سابق) قرار داشت.
    از آقايان در محوطه و از خانمها در سالن پذيرايي مي‌شد. وقتي ما به مراسم رسيديم؛ آقاي دكتر مانند بقية افراد روي يكي از ميزهاي پذيرايي در محوطه نشسته بود و با بقيه صحبت مي‌كرد. چشمانم را چرخاندم تا ببينم؛ بزرگان و مسئولين و وزرا و ... كجاي محوطه نشسته اند. اما جز دو يا سه نفر، چهرة هيچ‌يك از ميهمانان برايم آشنا نبود. از اطرافيان كه پرسيدم، گفتند آقاي دكتر تنها اقوام و چند خانواده از همسايه ها را دعوت كرده است. بعدا متوجه شدم از ميان آن چند چهره‌اي كه مشهور بودند و در صفحة ‌تلويزيون آنها را ديده بودم، يكي از طرف خانواده داماد دعوت شده است و دو نفر ديگر هم پس از مسئوليت جديد آقاي دكتر، همساية آنها شده و مانند ما به خاطر همسايه بودن دعوت شده‌اند. نوبت شام كه رسيد؛ سرميزها براي هر نفر يك پرس غذا گذاشتند، با شيشه نوشابه و يك ظرف كوچك سالاد كاهو، همين!... مراسم تمام شد. نگاهم به دكتر دوخته شده بود که يك گوشه ايستاده بود و از تك‌تك افراد اعم از بچه و بزرگ تشكر مي‌كرد. برخي هم كنار دكتر مي‌ايستادند، تا دوستانشان با دوربين عكاسي و فيلمبرداري و موبايل و ... از آنها عكس يادگاري بگيرند. در اين ميان يك اتفاق جالب آن بود كه آشپزهاي سالن هم با همان لباس آمدند تا با دكتر دست بدهند و روبوسی کنند. از همان فاصله از چهرة آنها مي‌شد فهميد كه دكتر خيلي آنها را تحويل گرفته است. آخر سرهم ايستادند و با دكتر عكس يادگاري گرفتند. ما هم رفتيم و از آقاي دكتر خداحافظي كرديم و ايشان هم از آمدن ما تشكر ... در راه بازگشت به منزل، با خانواده دربارة مراسم صحبت مي‌كرديم. همه،‌ شگفت زده بودند اما اين‌بار نه از رنگ و لعابهاي غذا و دسر و ميوه و پذيرايي. از رنگ خدايي عروسي. عروسي دختر رئيس جمهور ايران. عروسي دختر دكتر محمود احمدي نژاد.

    0 همسایه سابق آقای رییس جمهور

    0 در عکس بالا، رییس جمهور در کنار دختر کوچکش دیده می شود

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/11 و ساعت 20:32 |

    روابط عمومي دادگستري سيستان وبلوچستان اعلام كرد: در عمليات پاكسازي مناطق سرجنگل و چاه احمد زاهدان يكي از عوامل اصلي شهادت هشت نفر از پرسنل تيپ ابوذر كرمان دستگير شد.اين روابط عمومي روز چهارشنبه به ايرنا اعلام كرد: در پي رسيدگي به پرونده شهادت هشت نفر از پرسنل گردان الزهرا(س) تيپ ابوذر كرمان، عمليات گشت و پاكسازي مناطق سرجنگل و چاه احمد زاهدان با استفاده از توان گروهان عمليات ويژه و معاونت اطلاعات انتظامي سيستان وبلوچستان و دو فروند بالگرد هوانيروز و هواناجا انجام شد. بر اساس اين گزارش: در اين عمليات گسترده روستاهاي "اسلام آباد سرجنگل، عيسي‌آباد، ابراهيم آباد، الله آباد سرجنگل، مسكين، غريب آباد، همت آباد، حسين آباد، ملا احمد، توكل آباد، خير آباد، ملا علي و زور آباد" مورد بررسي و تعدادي از منازل مشكوك بازرسي شدند. در عمليات مذكور يكي از عوامل اصلي شهادت پرسنل گردان ‪ ۱۰۲‬الزهرا و يك نفر ديگر به هويت معلوم كه احتمالا از اشرار معروف منطقه غرب زاهدان است، دستگير شدند. روابط عمومي دادگستري استان همچنين اعلام كرد: در پي اعلام ربايش فردي به نام نورملك.ش در يكي از خيابانهاي زاهدان، عوامل انتظامي وارد عمل شده و طرح مهار را به اجرا در آوردند. در بررسي‌هاي انجام شده مشخص شد چهار الي پنج نفر سرنشين يك دستگاه خودروي پژو با مراجعه به در منزل فرد مذكور، وي و دو نفر ديگر از اعضاي خانواده‌اش را ربوده‌اند كه با تعقيب و مراقبت‌هاي به عمل آمده چهار نفر از ربايندگان دستگير شدند. در بازرسي از خودروي متهمان يك نفر از ربوده‌شدگان كه در صندوق عقب خودرو و دو نفر ديگر در صندلي عقب نگهداري مي‌شدند، آزاد شدند. بنا به اعتراف متهمان هدف از اين آدم‌ربايي، ربوده شدن يك نفر از طايفه آنان توسط ربوده‌شدگان بوده است.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/11 و ساعت 20:29 |

    ماجراي برنامه امتحاني
    وقتي از او مي خواهم ماجراي امضاي پدر را برايم تعريف كند، ياد روزي مي افتد كه خبر شهادت پدر را برايش آوردند، اشك در چشمانش حلقه مي زند و مي گويد سال 62كلاس اول راهنمايي بوده در مدرسه زنگ ورزش خواهرش را مي بيند كه به مدرسه آمده تا خبر مرگ پسردايي كوچكش را كه زهرا او را بسيار دوست داشته بدهد اما زهرا باورش نمي شود كه خواهر فقط براي اين خبر آمده باشد، به اتفاق خواهر و ناظم مدرسه راهي خانه مي شود، زهرا در راه دعا مي كند كه براي كسي اتفاقي نيفتاده باشد اما وقتي صداي آه و ناله را مي شنود ديگر باورش مي شود كه پدر در كنارشان نيست تا برايش ديكته بگويد و با خواهر و برادر كوچكش بازي كند.
    وقتي مي خواهد ماجراي برنامه امتحاني اش را برايم تعريف كند تاكيد مي كند كه جزئياتش را هم بنويسم و ادامه مي دهد:
    «يك هفته از شهادت پدرم گذشته بود، در زادگاه پدرم، شهر خوانسار، براي او مراسم ختم گرفته بودند. بنابراين مادر و برادرم هم در خانه نبودند و من بايد به مدرسه مي رفتم، وقتي وارد مدرسه شدم، ديدم كه براي تجليل از پدرم مراسم تدارك ديده اند، پس از مراسم راهي كلاس شدم، خانم ناظم از راه رسيد و برنامه امتحاني ثلث دوم را به من داد، در غياب من همه بچه ها برنامه امتحاني شان را گرفته بودند و فقط من مانده بودم، ناظم از من خواست كه حتما اوليايم آن را امضا كنند و فردا ببرم، به فكر فرورفتم چه كسي آن را برايم امضا كند، نسبت به درس و مدسه ام بسيار حساس بودم و رفتن پدر و نبود مادر در خانه مرا حساس تر كرده بود. وقتي به خانه رسيدم چيزي خوردم و خوابم برد، در خواب پدر را ديدم كه از بيرون آمده و مثل هميشه با ما بازي مي كرد و ما هم از سر و كولش بالا مي رفتيم. پرسيدم آقاجون ناهار خورديد، گفت: نه نخوردم، به آشپزخانه رفتم تا براي پدر غذا بياورم، پدر گفت: زهرا برنامه ات را بياور امضا كنم. گفتم آقاجون كدام برنامه؟ گفت: همان برنامه اي كه امروز در مدرسه دادند. رفتم و برنامه امتحاني ام را آوردم اما هرچه دنبال خودكار آبي گشتم پيدا نشد، مي دانستم كه پدر هيچگاه با خودكار قرمز امضا نمي كند، بالاخره خودكار آبي ام را پيدا كردم و به پدر دادم و رفتم آشپزخانه. اما وقتي برگشتم پدرم را نديدم، نگران به سمت حياط دويدم ديدم باغچه را بيل مي زند، آخر دم عيد بود و بايستي باغچه صفايي پيدا مي كرد، پدر هم كه عاشق گل و گياه بود.برگشتم تا غذا را به حياط بياورم ولي پدر را نديدم اين بار هراسان و گريان به دنبال او دويدم اما ديگر پيدايش نكردم ناگهان از خواب پريدم اما وقتي خاله برايم آب آورد دوباره آرام گرفتم و خوابيدم.
    صبح شد، موقع رفتن به مدرسه با عجله وسايلم را آماده مي كردم، ناگهان چشمم به برنامه امتحاني ام افتاد كه با خودكار قرمز امضا شده بود، وقتي به خواهرم نشان دادم حدس زد كه شايد داداشم آن را امضا كرده باشد ولي يادم افتاد كه برادرم در خانه نبود، خواب ديشب برايم تداعي شد، با تعجب ماجرا را براي خواهرم تعريف كردم و تاكيد كردم كه به كسي نگويد. پدر در قسمت ملاحظات برنامه نوشته بود: «اينجانب رضايت دارم، سيد مجتبي صالحي» و امضاء كرده بود.
    در مدرسه ماجرا را براي دوستم تعريف كردم، دوستم هم به من اطمينان داد كه واقعيت دارد. او ماجرا را براي خانم ناظم تعريف كرد و گفت: كه اين اتفاق براي شهيد صالحي افتاده، يعني اسمي از من و پدر من به ميان نيامد.

    نگاه اطرافيان به اين قضيه
    زهرا مي گويد: اين خواست خدا بوده كه در آن سن همه چيز در ذهنمان ثبت شود تا بتوانيم به خوبي به نسل هاي بعد انتقال دهيم، در مدرسه همه به راحتي اين موضوع را مي پذيرند، همان موقع برنامه را به آيت الله خزعلي مي دهند تا براي تعيين صحت و سقم آن پيش علماي ديگر ببرد.
    آيت الله خزعلي از خانواده شهيد صالحي مي خواهد تا پيش كسي موضوع را مطرح نكنند علماي آن زمان صحت ماجرا را تاييد مي كنند و برنامه به رويت حضرت امام(ره) نيز مي رسد. اداره آگاهي تهران نيز پس از بررسي اعلام مي كند امضا مربوط به خود شهيد مجتبي صالحي است اما جوهر خودكاري كه امضا را زده شبيه هيچ خودكار يا خودنويسي نمي باشد.ولي خانم صالحي معتقد است كه خصلت مردمي بودن پدر، اين موضوع را خيلي سريع بين مردم پخش كرد و امروز مردم با رفتن به موزه شهدا و ديدن آن نامه، شهيد را مي شناسند و به يكديگر معرفي مي كنند.
    وي شرايط آن روز جامعه را براي پذيرش اين موضوع بسيار مهم مي داند چرا كه ايثار و شهادت و ساده زيستي روح جامعه را متعالي كرده بود، او معتقد است كه ديد واقعي در جامعه حاصل شده بود.
    در آن موقع علما مي خواهند كه شهيد صالحي از آينده جنگ و مملكت بگويد، پدر به خواب مادرم مي آيد و مي گويد: «ما مي دانيم ولي اجازه نداريم.» مادر، شهيد را به حضرت زهرا(س) قسم مي دهد كه با برخورد مردم كه دم در مي آيند و از امضاي نامه مي پرسند چه بكند؟ شهيد مي گويد: «سادات (اسم همسر شهيد) تو هم شك داري؟» با گريه مي گويد نه، او ادامه مي دهد: «اگر كسي شك دارد بگو تا روز قيامت در آن باقي بماند تا همه حقايق آشكار شود.»
    خانم صالحي مي گويد: «در زندگي خودم نيز تا دو سال اين ماجرا را در بين فرزندانم مطرح نمي كردم، جسته گريخته از ديگران مي شنيدند چون فكر مي كردم بايد فرزندانم آمادگي روحي و ذهني را براي پذيرش اين واقعيت بزرگ، واقعيتي كه جلوه مادي نداشت، پيدا كنند».

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/07 و ساعت 21:4 |

    معاون اجتماعي و ارشاد فرماندهي انتظامي سيستان و بلوچستان از دستگيري چهار عضو يك گروه آدم ربا در زاهدان خبر داد. سرهنگ پاسدار محمد عرب روز سه‌شنبه به خبرگزاري جمهوري اسلامي گفت: اين افراد چند روز قبل با يك خودرو سواري پژو در خيابان خيام زاهدان سه عضو خانواده‌اي را ربودند. وي افزود: با توجه به اهميت و حساسيت موضوع گروه ويژه مبارزه با ضد گروگانگيري فرماندهي انتظامي سيستان و بلوچستان به سرعت وارد عمل شد و پس از دريافت اطلاعات مردمي خودرو را به همراه آدم‌ربايان در همين شهر شناسايي كرد. او گفت: در اين اقدام غافگيرانه پس از توقيف خودرو و دستگيري چهار آدم‌ربا، سه عضو يك خانواده كه يكي از آنان در زمان عمليات توقيف در صندوق عقب خودرو جا داده شده بود، آزاد شدند.

     

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/07 و ساعت 21:0 |

    خبر كوتاه و بزرگ براي انتخابات رياست فدراسيون فوتبال:
    دَدَم واي!... يعني آقا محسن كه فرمانده سپاه بوده و بعد هم مدرك دكتري اقتصاد گرفته و حالا هم دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام است، مي‌خواهد هِلِك و هلك برود فدراسيون فوتبال؟
    اما بعد كه جريده برق برقي را ورق زديم، ديديم، منبع خبر «هوايي» است و احتمالا براي منظورهاي ديگري تهيه شده و به قول معروف، «دعوا سر لحاف ملاست».
    اما سوال اينجاست که وسط اين همه آدم، چرا رضايي؟ من فكر مي‌كنم انتخاب محسن رضايي براي اين خبر، خيلي هم بيراه نبوده. لابد خبرنگاران گل منگلي‌نامه مذكور، دنبال يك آدم مشهور و در عين حال بي‌ربط مي‌گشته‌اند تا با انتصابش به فدراسيون، فروش كنند يا به منظورهاي ديگر برسند و كلماتي مثل «دفاع»، «حمله»، «زمين»، «هوا»، «توپ»، «تهاجم»، ... را در اينترنت search كرده‌اند و صاف خورده‌اند به نام محسن رضايي، فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ!

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/06 و ساعت 15:59 |

     استاندار سيستان وبلوچستان روز يكشنبه با خانواده محمدشهبازي يكي از گروگانهاي حادثه تاسوكي ديدار كرد.
    در اين ديدار كه مسوولان محلي زابل و برخي مديران كل استان حضور داشتند استاندار سيستان و بلوچستان با اشاره به تلاش مسوولان استان براي آزادي گروگانهاي حادثه تاسوكي گفت: در تاريخ اين استان سابقه نداشته كه گروگان هايي به اين سبك آزاد شوند.حبيب‌الله دهمرده در سفر به زابل افزود: به فضل الهي گروگانهاي حادثه تاسوكي بدون كمترين هزينه و پرداخت هيچ گونه امتياز و وجهي آزاد شده‌اند. وي ادامه داد: آزادي گروگانهاي در بند اشرار از راههاي سياسي انجام شده است. استاندار سيستان وبلوچستان ابراز اميدواري كرد كه محمد شهبازي يكي ديگر از گروگانهاي در بند اشرار به لطف و كرم خداوند آزاد و به آغوش گرم خانواده باز گردد. يك گروهك تروريستي و شرور موسوم به جندالله  در ‪ ۲۵‬اسفند پارسال با مسدود كرده محور زابل - زاهدان در حوالي تاسوكي ‪ ۲۲‬نفر از مردم بي‌گناه و مسافران را شهيد ، تعدادي را زخمي و هفت نفر را به گروگان برد.تاكنون با تلاش مسوولان سياسي ، امنيتي و انتظامي و همكاري معتمدان محلي پنج نفر از اين گروگانها آزاد شده‌اند.
    معاون سياسي امنيتي استانداري سيستان وبلوچستان تلاش براي آزادي خدابخش باغباني و اطلاع از سرنوشت محمد شهبازي دو گروگان ديگر در بند اشرار همچنان ادامه دارد. گفتنی است سرنوشت دو گروگان دیگر سیستان آقایان کاوه و زاهد شیخی نیز در هاله ای از ابهام است و تا کنون تلاش مؤثری برای آزادی این دو تن مشاهده نشده است.
    گویا این دو، گروگان های از یاد رفته سیستان هستند. کاوه، عضو نیروی انتظامی بیش از هشت ماه است که در گروگان است و از سرنوشت وی خبری در دست نیست.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/06 و ساعت 15:51 |


    در حادثه رانندگي در محور بيرجند- زاهدان شش نفر كشته شدند.
    به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي، غلامرضا كارگر مسئول روابط عمومي سازمان آتش نشاني بيرجند گفت: اين حادثه در كيلومتر 35 جاده بيرجند به زاهدان و در گردنه «پدران» در اثر برخورد يك دستگاه خودرو سواري پرايد با يك دستگاه تريلي رخ داد.كارگر افزود: دراين حادثه هر شش سرنشين خودرو پرايد كشته شده و اجساد دو مرد، دو زن و دوبچه توسط مأموران امداد و نجات اين سازمان از داخل خودرو خارج شد.سرهنگ محمد جيحوني زاده، فرمانده پليس راه استان خراسان جنوبي نيز علت اين تصادف را بي احتياطي راننده خودرو پرايد و تجاوز به چپ ناشي از خستگي و خواب آلودگي اعلام كرد.

     

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/02 و ساعت 14:4 |
    خبربر شنيدني  اينكه هفته گذشته دادگاه نظامي تهران، حسن عباسي را از تمام شكايات مطروحه عليه وي تبرئه كرد. به گزارش رجانيوز، وزارت اطلاعات، دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي و مدعي‌العموم شاكيان حسن عباسي بوده‌اند ولي نتوانسته‌اند اتهامات خود را عليه او اثبات كنند.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/01 و ساعت 13:58 |
     

    : ماموران قرارگاه عملياتي رسول اكرم (ص) با دستگيري قاچاقچيان انسان به مخفي شدن 51 تبعه افغاني غيرمجاز در شهر زاهدان پي بردند. « به نقل از پليس ، ماموران قرارگاه عملياتي رسول اكرم (ص) شب گذشته هنگام گشت زني در محور زاهدان - زابل به يك دستگاه خودرو پژو با چهار سرنشين مشكوك شده و آن را توقيف كردند. دستگير شدگان در بازجويي هاي پليس با اعتراف به اينكه در امر قاچاق انسان فعاليت مي كنند ، اظهارداشتند : تعدا 51 نفر تبعه كشور افغانستان را در شهر زاهدان پنهان كرده اند. پليس با اخذ مجور قضايي و طي يك عمليات غافلگيرانه موفق شد 51 تبعه افغاني را دستگير كند.گفتني است ، تحقيقات پيرامون اين موضوع از سوي پليس ادامه دارد.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/06/01 و ساعت 11:17 |
    -     چرا شهرداری زاهدان به جای  درخت  های فرسوده ای که عمرش تمام میشود درخت دیگری جایگزین نمی کند؟

    2- چرا شهرداری زاهدان چون امسال انتخابات شوراها را داریم تا زه بعد از چند سال در فکر باز سازی خیابانهای شهر افتاده؟

    3-چرا شهرداری زاهدان به مرکز شهر پرداخته و از حاشیه شهر که حال ادم از دیدنش به هم می خورد غافل شده؟

    4- چرا دکتر شهریاری و اقای سلیمانی به حاشیه شهر نمیروند تا صدا و سیما هم بازار خیری اش داغ شود؟

    5- چرا بن لادن دلش برای کودکان فلسطینی نمی سوزد؟

    6- مالک ریگی کجاست تا ببیند مسلمانان سنی در فلسطین به خاک و خون کشیده شده اند؟

    7- چرا جامعه اهل سنت استان سیستان و بلو چستان  نسبت به نسل کشی مسلمانان اهل سنت فلسطین بی تفاوت هستند و در راهپیمایی علیه جنایات اسراییل در دو هفته قبل شرکت نکردند؟

    8- چرا معاون سیاسی و امنیتی استاندار فقط امار می دهد و با مردم استان ارتباط مستقیم ندارد؟

    9-چرا مدیر کل سیاسی استانداری سیستان و بلوچستان تلویحا مدعی شده که امیر هراتی را ما ازاد کردیم؟

    10- چرا اکثر گرو گا نگیران بلوچ و اکثر گروگانها هم زابلی هستند؟

    11- چرا اکثر رفتگران شریف زاهدان زابلی و بلوچ هستند؟

    12- چرا اداره اب زاهدان همیشه کنتور برای تعویض کنتورهای خراب ندارد؟

    13- گروها و فعالان سیاسی و اقتصادی و مذهبی برای فتح سنگر شورای شهرها  از اکنون چه خوابهایی دیده اند ؟

    14- ایا در اینده ی نه چندان دور شهر زابل شهر سوخته ی دو نخواهد شد؟

    15- چرا مولوی های محترم اهل سنت به دنبال تغیر ترکیب جمعیتی شهر زابل هستند؟

    16- ایا فرماندار زابل به وظایف خود به خوبی عمل می کند؟

    17- چرا بیش از دو ماه شهر زابل و بیش از صد پارچه ابادی از اب شرب محروم هستند؟

    18-چرا استان سیستان و بلو چستان از حضور علمای محتکر شده در قم محروم هست مگر احتکار حرام نیست ؟

    19-چرا مراجع عظام دامن قم را گرفته اند و به سایر شهرای کشور سفر نمیکنند تا از نزدیک با مصائب مردم اشنا شوند ؟

    20-چرا علمای ایران نمی ایند به استان کویری سیستان و بلوچستان تا حداقل قدری هم مزه جهنم را با مردم این خطه بچشند و شریک درد مردم شوند؟

     ۲۱- و ده ها سئوال دیگر که شما کاربر گرامی هم میتوانید طرح کنید وهم میتوانید پاسخ دهید . در هر دو صورت بعد از یک هفته در وبلاگ درج خواهد شد . انشا الله.

     

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/21 و ساعت 21:41 |

    منطقه مقاومت بسيج سيستان و بلوچستان اعلام كرد دو تن ازمسوولان نمايندگي ولي فقيه در نواحي خاش و راسك طي سانحه رانندگي به رحمت ايزدي پيوستند.بر اساس گزارش روز شنبه، حجج‌الاسلام‌والمسلمين جمشيدزهي و قنبري مسوولان نهاد نمايندگي ولي‌فقيه در نواحي بسيج شهرستانهاي خاش و راسك در نزديكي بخش دلگان طي سانحه رانندگي درگذشتند. خودروهاي حامل حجت‌الاسلام جمشيدزهي از سمت ايرانشهر به طرف راسك و حجت‌الاسلام قنبري از سمت مخالف در حركت بودند كه در يك تصادف رانندگي با هم برخورد كردند. مراسم تشييع و خاكسپاري اين دو مرحوم با حضور ارشد نمايندگي ولي‌فقيه و فرمانده منطقه مقاومت بسيج استان در بخش دلگان ايرانشهر برگزار شد.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/21 و ساعت 21:23 |
    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/21 و ساعت 21:5 |

    يكي از عوامل حادثه تروريستي دارزين به نام «نجيب كرزهي» كه در عمليات ماموران نيروي انتظامي و سپاه پاسداران در منطقه بيرسوران دستگير شده بود، در محل جنايت دارزين واقع در 35 كيلومتري شهرستان بم به دار مجازات آويخته شد.به گزارش فارس فرد مذكور در ساعت 17 عصر ديروز با حضور جمع كثيري از مردم و تعدادي از مسئولان شهرستان بم پس از قرائت حكم دادگاه اعدام شد.
    در همين زمينه فرماندار بم گفت: اين فرد يك افغاني وهابي مذهب است كه براي كار به ايران امده بود و پس از ورود به ايران افرادي از گروه «عبدالمالك ريگي» به وي پيشنهاد مي‌دهند در قبال دريافت مبلغ يك ميليون تومان با آن‌ها در كشتن تعدادي از مردم همكاري كند. مجيد اعتمادي افزود: تمامي عوامل جنايت تروريستي دارزين به هلاكت رسيده اند و 2 نفر نيز كه يكي از آنها همين فرد است دستگير شده‌اند و فقط عامل اصلي حادثه كه برادر عبدالمالك ريگي است به پاكستان فرار كرده است.
    وي ادامه داد: نجيب كرزهي در اعترافات خود اعلام كرده است كه گروه آن‌ها توسط گروه عبدالمالك ريگي سازماندهي شده بودند و همچنين گروه ريگي با طالبان نيز ارتباطات زيادي دارد.
    فرماندار بم همچنين در بخش ديگري از صحبت هاي خود وضعيت امنيت را در شهرستان بم خوب ارزيابي كرد و گفت: اعدام يكي از عوامل حادثه دارزين تاثير مثبتي در روحيه مردم منطقه دارد.


    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/17 و ساعت 14:0 |

    میلاد با سعادت ُمولی الموحدین ُمولی المتقین ُحیدر کرار ُفاتح خیبرُ همسر زهراُ علی مرتضی بر همه مسلمانان مبارک باد . دعا کنیم در چنین روزی به مبارکی ان ُخداوند همه مسلمانان را بر جنود کفر خصوصا رژیم اشغالگر قدس پیروز گرداند انشاالله

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/17 و ساعت 8:49 |

    معاون سياسي ـ امنيتي استاندار كرمان گفت: يكي از عوامل حادثه تروريستي دارزين عصر امروز در محل اين حادثه در جاده كرمان ـ بم اعدام مي‌شود. ابوالقاسم نصراللهي در گفت‌وگو با فارس افزود: حكم اعدم اين فرد توسط دادگاه ويژه استان سيستان و بلوچستان صادر شده و در ديوان عالي كشور به تصويب رسيده است.
    وي گفت: در اين مراسم قاسم رضايي جانشين فرمانداه قرارگاه رسول اكرم و جمعي از مسئولان استان كرمان نيز حضور خواهند داشت.
    انشاالله که در چند سال دیگر که چند جنایت دیگر مثل تاسوکی اتفاق بیفتد در زاهدان هم یک نیم نفری از عوامل تاسوکی اعدام خواهند شد.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/16 و ساعت 16:28 |

     

     سرهنگ خوئيني، معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ،در تشريح اين حادثه هولناك گفت: مقارن ساعت 5 دقيقه بامداد دو برادر به نام‌هاي مجتبي و مصطفي با مراجعه به كلانتري 206 «بومهن» اعلام كردند: پدر 60 ساله‌مان به نام «رضا» در حياط منزلش واقع در خيابان سپاه بومهن، خود را از درخت حلق آويز كرده و جان باخته است. بدين ترتيب بلافاصله ماموران كلانتري 206 «بومهن» به محل حادثه اعزام شده كه در بررسي‌هاي اوليه از محل و پس از حضور نيروهاي اورژانس مشخص شد: اين شخص حدود ساعت 22 روز قبل جان خود را از دست داده است. سرهنگ خوئيني ادامه داد: درحاليكه طناب آبي رنگي بر گردن «رضا» گره خورده بود، چهار پايه‌اي كه به هنگام مرگ در زير پاي وي بوده نيز در فاصله چند متري محل اعدام، كشف شد.
    پس از حضورعوامل اداره دهم پليس آگاهي در محل حادثه، در بررسي آثار جراحت در سر و صورت «رضا» مشاهده شد. به اين ترتيب در ادامه بررسي‌ها مشخص شد: «مصطفي» فرزند كوچك وي يك هفته قبل، مقارن سي‌ام تيرماه، او را مورد ضرب و شتم قرار داده كه منجر به شكستن سرش و انتقال وي به بيمارستان شده است. به گفته سرهنگ خوئيني، در حالي كه تحقيقات پليس در خصوص قتل احتمالي «رضا» در حال پيگيري بود، با ناپديد شدن «مصطفي»، ظن كارآگاهان نسبت به وارد بودن اتهام قتل پدر به وي قوت يافت. بدين ترتيب جست‌وجوهاي پليسي جهت پيدا كردن «مصطفي» با كمك «مجتبي» (برادر بزرگتر) آغاز و در نهايت مقارن ششم مردادماه «مصطفي» در شهرري شناسايي و دستگير شد. «مصطفي»، جوان 19 ساله كه ابتدا منكر هرگونه اقدامي شده بود سرانجام روز گذشته در پليس آگاهي لب به اعتراف گشود. معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران، اين در حالي بود كه خواهر و مادر «مصطفي» نيز مرگ پدر خانواده را خودكشي اعلام مي‌كردند. «مصطفي» در اعترافات هولناكش در تشريح روز حادثه گفت: پس از اينكه صبح روز قبل، زميني كه در شهرستان به نام پدرم بود، با زور و تهديد به نام خودم كردم، شب باز هم به منزل پدرم در بومهن رفته و پدرم را كه در اتاق خوابيده بود، بيدار كرده و به داخل حياط بردم. وي افزود: در حاليكه خواهر و مادرم كه به شدت به من التماس مي‌كردند، آنها را در اتاقي محبوس كرده و پدرم را كشان كشان به داخل حياط و مقابل طناب داري كه از قبل آماده كرده بودم، بردم و در شرايطي كه پدرم به زمين افتاده و پاهايم را مي‌بوسيد، او را به بالاي چهارپايه برده و طناب دار را بر گردنش آويختم.«مصطفي» در ادامه اعترافاتش گفت: پس از كشيدن چهارپايه از زير پاي پدرم، مرگ او را مشاهده كردم و پس از اينكه او جان باخت، خواهر و مادرم را صدا كردم تا جسد پدر را مشاهده كنند. سرهنگ خوئيني در خصوص علت اعلام شدن وقوع حادثه از سوي همسر و دختر مقتول، به ايسنا گفت: «مصطفي» آنها را تهديد كرده بود، در صورتي كه حرفي به پليس بزنند آنها را نيز مي‌كشد. اين در حاليست كه بررسي‌ها نشان مي‌دهد: «مجتبي» از ماجراي قتل بي‌اطلاع بوده و به گمان اينكه پدرش بر اثر خودكشي جانش را از دست داده‏، موضوع را به پليس اعلام كرد.
    بر اين اساس تحقيقات پليس در خصوص انگيزه متهم از قتل پدرش ادامه دارد.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/12 و ساعت 14:12 |


     امام جمعه اروميه چندی قبل  ضمن انتقاد از شورای تأمين استان  به دلیل عدم برخورد با «جوانان قرتی» گفته بود که: «من می‌گويم جلو اين مانتوهای بالای زانو را بگيريد و اين قرتی‌ها و مردانی كه خود را به شكل زنها درمی‌آورند، دستگير كنيد ولی شما توجهی نمی‌كنيدوی خطاب به شورای تأمين و نيروی انتظامی خاطرنشان کرده بود که: «چطور شما اين افرادی را كه مثل سگهای ولگرد جامعه را به شهوت می‌كشانند نمی‌بينيد در حالی كه من پيرمرد هفتاد و شش ساله آنها را می‌بينم».


    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/09 و ساعت 15:8 |


    معاون اجتماعي و ارشاد فرماندهي انتظامي سيستان و بلوچستان گفت: يك تن و ‪ ۶۰۰‬كليوگرم مواد مخدر از اشرار و قاچاقچيان مسلح شب گذشته در جنوب استان كشف و ضبط شد. سرهنگ "محمد عرب" روز يكشنبه در گفت و گو با ايرنا با اعلام مطلب فوق افزود: درپي اطلاعات و اخبار مردمي و عشاير غيور مرزنشين درخصوص تردد يك باند مسلح از قاچاقچيان مواد مخدر در منطقه عمومي ايرانشهر، رزمندگان تيپ يكم قرارگاه فتح نيروي انتظامي سيستان وبلوچستان وارد عمل شدند. وي گفت: در اين عمليات گردان‌هاي ‪ ۱۲۱‬حضرت صاحب الزمان (عج)باپشتيباني هوانيروز با اين قاچاقچيان مسلح درگير كه دو تن از اشرار به هلاكت رسيدند.وي افزود:از اين اشرار مسلح و قاچاقچي علاوه بر اين ميزان مواد مخدر تعدادي سلاح جنگي ، مقاديري مهمات و چند دستگاه كشف و ضبط شد. ‪۶۵۹/۵۸۹‬

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/08 و ساعت 18:10 |
    دو نمونه تعظیم. انها در برابر چه کسی تعظیم کرده اند؟
    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/07 و ساعت 16:12 |

    در پيام جمعي از بينندگان سيستاني «بازتاب» چنين درددل شده است: ضمن انتقاد از عدم پاسخگويي به شکايت شهروندان سيستاني و در پاسخ به مطلب آن مرد در جاده جان داد.

    بعد از شکايت جمعي از شهروندان سيستاني و خانواده‌هاي شهدا به جناب آقاي دکتر لنکراني وزير محترم بهداشت عرض بنماييم که از حضرت عالي، مردم منطقه سيستان انتظاري بيش از اين داشتند، زيرا با شناختي که از شما از طريق رسانه‌هاي خبري حاصل کرده بودند فکر مي‌کردند که از تعلل بيمارستان اميرالمومنين در شرق کشور خبر نداريد و با عنوان شکايت و گلايه آن را به گوش شما رساندند، اما با کم لطفي شما مواجه شدند، بعد از اينکه يادداشت شما را از سايت خبري بازتاب و انتخاب خواندند بر آن شدند تا شکايت خود را يادآور شوند و پاسخ آن را طلب کنند؛ و بار ديگر ياد آور شوند که آقاي محترم وزير افراد مسلح موسوم به گروه جندا... در شامگاه بيست و پنجم بيست و دو تن از هموطنانمان را به شهادت رساندند و تعداد هفت تن را مجروح نمودند؟ همچنين دو تن از مجروحان اين حادثه دلخراش به نام‌هاي مهدي کيخا و مسلم لک زايي در بيمارستان جان دادند؟

    جناب دکتر لنکراني چگونه است که جان يک فرد که در اثر يک سانحه رانندگي و عوامل دخيل در آن که منجر به فوت آن انسان شده بود، دل شما را اين گونه به درد مي‌آورد که شما دست به قلم مي‌بريد، ولي براي آن جواناني که بي گناه در قتلگاه تاسوکي جان سپرده اند و براي چند جوان ديگر اين حادثه که بخاطر کم کاري بيمارستان جانشان را از دست داده اند، دست به قلم نمي بريد و پاسخي براي مردم سيستان ارائه نمي دهيد تا آنان هم بدانند که شخصي در پايتخت هم به فکر شان است و هنگام کوتاهي برخي از زير دستان از آنان توضيح مي‌خواهد.

    البته جاي بسي تعجب است که چناب آقاي دکتر لنکراني در ابتداي وزارت خود به بيمارستان‌هاي در سطح شهر تهران حضور مي‌رساندند و با گفت و گو با مراجعان مشکلات آنان را بررسي مي‌نمودند؛ حالا چگونه است که شکايتي را که مردم منطقه محروم سيستان براي ايشان فرستاده اند؛ را جواب نمي دهند و به آن رسيدگي نمي کنند؟ ... .

    آقاي دکتر آنچه جاي تاثر داشت اين بود که در شب حادثه مذکور آمبولانس‌ها با عوامل مردمي و نظامي جهت رساندن مجروحان و انتقال شهدا به شهرستان زابل هم نقش بازي مي‌کردند و جمله « آمبولانس براي حمل جنازه نيست » را به کار مي‌بردند و کار را به تاخير مي‌انداختند و ما در اين مورد شاهدان بسياري داريم؛ شما چه توضيحي در اين مورد مي‌دهيد؛ همچنين علي رغم اطلاع قبلي بيمارستان اميرالمومنين شهرستان زابل و آماده باش بودن اين بيمارستان، از هفت تن مجروح حادثه تروريستي تاسوکي که بوسيله اتوبوس ولوو به اين بيمارستان انتقال داده‌اند، آقايان علي نشاطي – معاون فرماندار زاهدان و مسلم لک زايي – طلبه حوزه علميه قم به دليل فقدان جا در اين بيمارستان بيش از دويست تختخوابي پذيرش نشده اند و به اورژانس يا همان بيمارستان امام خميني (ره) که فقط تابلوي بيمارستان را دارد و هيچ گونه امکاناتي پزشکي در آن وجود ندارد فرستاده مي‌شوند، شما بهتر از هر کسي مي‌دانيد که چقدر نقش زمان در اين ميان مهم است و خارج شدن خون از بدن هم همين طور؟ و مسلم لک زايي به علت از دست دادن خون زياد به درجه شهادت مي‌رسد، و آقاي علي نشاطي بار ديگر به بيمارستان اميرالمومنين برگردانده مي‌شود و با رساندن خون، ايشان زندگي خود را به دست مي‌آورند. آقاي وزير مگر غير از اين است که در مواقع اضطراري و موقعيت‌هايي اين چنين بايد مجروحان پذيرش شوند حتي اگر تخت هم وجود نداشته باشد.


    انتظار چيز ديگري بود ولي خبري حاصل نشد و همچنين بعد از گذشت بيش از چهار ماه از حادثه ذکر شده، هنوز برخوردي با عوامل کوتاهي کننده در بيمارستان امير المومنين شهرستان زابل صورت نگرفته است! و هيچ مرجعي به آن تا کنون رسيدگي نکرده است. در حالي که شخص رئيس بيمارستان اميرالمومنين هم در اين زمينه اطلاع دارند و هيچ گونه واکنشي از خود نشان نداده است.

    جمعي از شهروندان سيستاني


    كد خبر : ۴۳۸۸۰

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/04 و ساعت 15:6 |

     

     يك فرد افغاني كه هموطن خود را دو سال پيش در جزيره قشم به قتل رسانده بود، در شهرستان زاهدان دستگير شد. به گزارش پليس، 5 بهمن ماه سال 83 مسؤولان بيمارستان "جي جيان" قشم طي تماس تلفني با پليس 110 از فوت جوان 19 ساله افغاني در اين بيمارستان خبر دادند. پليس آگاهي و مقامهاي قضايي پس از كسب خبر به محل موردنظر مراجعه كردند. اين گزارش حاكي است، هومن اجك زهي در يك درگيري با شيء برنده اي همچون چاقو مجروح شد كه پس از انتقال به بيمارستان به دليل شدت مصدوميت جان خود را از دست داد. با قتل جوان افغاني، دستور تحقيقات پليسي براي دستگيري قاتل يا قاتلان از سوي بازپرس ويژه دادسراي عمومي و انقلاب صادر شد.در بررسيهاي به عمل آمده پليس از صحنه جنايت مشخص شد، مقتول با شخصي به نام "عبدالمالك اجك زهي" 18 ساله تبعه افغانستان درگير شده است. بنا براين گزارش، عبدالمالك پس از مجروح كردن هومن به وسيله چاقو از محل متواري شد. براساس اين گزارش، پليس آگاهي با ارايه مشخصات عبدالمالك به تمام حوزه هاي انتظامي سراسر كشور موفق شدند مخفيگاه وي در شهرستان زاهدان را شناسايي كنند. بنا براين گزارش، مأموران انتظامي پس از شناسايي مخفيگاه عبدالمالك با كسب مجوز قضايي و طي يك عمليات غافلگيرانه موفق شدند عبدالمالك را به جرم قتل هموطن خويش دستگير كنند. گفتني است، تحقيقات پليس جنايي جزيره قشم از عبدالمالك در خصوص انگيزه قتل از سوي وي ادامه دارد.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/04 و ساعت 15:1 |
     

    جواني كه براي خواستگاري از دختر مورد علاقه‌اش با مخالفت برادر دختر مواجه شد، با همدستي دوستانش او را به قتل رسانده و متواري شدند كه در كمتر از سه ساعت دستگير شدند. معاون اجتماعي و ارشاد فرماندهي انتظامي سيستان وبلوچستان روز سه شنبه به خبرنگار ايرنا گفت: ماموران گشت انتظامي زاهدان در ساعت ‪ ۲۰‬و‪ ۳۰‬دقيقه ديشب در حين گشت‌زني در خيابان دانش به يك دستگاه خودروي پيكان رها شده در خيابان مظنون شدند كه در بررسي انجام شده مشاهده كردند فردي با ضربات چاقو و سلاح گرم به قتل رسيده است. سرهنگ محمد عرب افزود: ماموران ضمن حفظ صحنه جرم مراتب را به تيم ويژه قتل آگاهي و قاضي كشيك اعلام كه آنان نيز بلافاصله درمحل حاضرو اقدامات لازم را براي شناسايي مقتول، قاتل و يا قاتلين آغاز كردند.وي اضافه كرد: ماموران آگاهي در نخستين اقدام، مقتول به نام سيد سجاد و خانواده وي را شناسايي و تحقيقات گسترده خود را براي كشف اختلاف احتمالي مقتول با فرد و يا افرادي شروع كردندكه در جريان اين بررسي‌ها متوجه شدند مدتي قبل فردي بنام "اميد" به خواستگاري خواهر مقتول آمده كه با مخالفت وي روبرو شده است. معاون اجتماعي و ارشاد انتظامي استان گفت: ماموران تيم ويژه قتل در كمتر از سه ساعت فرد مذكور را شناسايي و دستگير كردند. او ادامه داد: متهم در بازجويي انجام شده اعتراف كرد كه با همدستي چند نفر از دوستانش سيد سجاد را به قتل رسانده است. وي اضافه كرد: قاتل اعتراف كرده است كه مقتول در حال مسافركشي در زاهدان بوده كه با هماهنگي‌هاي قبلي دو نفر از دوستانش به عنوان مسافر، خودرو را دربست كرايه كرده و در ميان راه اميد و چند نفر از همدستانش نيز سوار شده و پس از طي مسافتي با مقتول درگير و او را با ضربات چاقو و سلاح كمري به قتل رساندند. سرهنگ عرب افزود: در اين رابطه شش نفر دستگير و به همراه كلت كمري و سلاح سرد بكار رفته در قتل تحويل مراجع ذيصلاح قانوني شدند.

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/03 و ساعت 23:36 |


     

    : فردي‌ كه‌ پس‌ از اطلاع‌ از رابطه‌ نامشروع‌ همسرش‌ با مردي‌ وي‌ را به‌ قتل‌ رساند، دستگير و روانه‌ زندان‌ شد. براساس‌ اين‌ گزارش‌، در پي‌ تيراندازي‌ منجر به‌ قتل‌ فردي‌ به‌ نام‌ احمدم‌ در حوزه‌ رييس‌ آباد سيستان‌ و بلوچستان‌، ماموران‌ تحقيقات‌ لازم‌ را براي‌ دستگيري‌ قاتل‌ آغاز كردند.در اين‌ تحقيقات‌ مشخا شد قاتل‌ به‌ همراه‌ همدستانش‌ در روستاي‌ كيك‌ دان‌ مخفي‌ شده‌ و ماموران‌ با يكسري‌ اقدامات‌ اطلاعاتي‌ قاتل‌ را شناسايي‌ و دستگيركردند .در بررسي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ از منزل‌ قاتل‌ يك‌ قبضه‌ اسلحه‌ به‌ همراه‌ يك‌ تيغه‌ خشاب‌ و 5 تير فشنگ‌ جنگي‌ كشف‌ و ضبط‌ شد.در همين‌ رابطه‌ متهمان‌ با تشكيل‌ پرونده‌ به‌ دادسراي‌ جنايي‌ معرفي‌ و بازپرس‌ پرونده‌ در بازجويي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ از متهمان‌ انگيزه‌ قتل‌ را داشتن‌ رابطه‌ نامشروع‌ مقتول‌ با همسرش‌ عنوان‌ كرد و در ادامه‌ با اعتراف‌ صريح‌ متهم‌ به‌ قتل‌ ارتكابي‌ با قرار بازداشت‌ روانه‌ زندان‌ شد .

    + نوشته شده توسط امیر احمدی در 85/05/03 و ساعت 16:33 |